کتابهای بیشتری را که دوست دارید پیدا کنید و بخوانید ، و کتابهایی را که می خواهید بخوانید ، پیگیری کنید.بخشی از انجمن دوستداران کتاب در جهان باشید
آگوست 2, 2020
دانلود رمان عاشقانه و جذاب مجازات
+18
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf حجم :مشخص نشده !
  • مدت زمان :مشخص نشده ! محصول :آمریکا
  • مترجم:مریم . ر نویسنده :الکسا ریلی
  • امتیاز منتقدان :4.6 رده سنی :+18
  • Fa
  • En
لیلا اٌ لیری , یک سیاه چاله ی خالی توی خاطراتش داره .. به طور عجیبی نمی تونه اتفاقات یک شب از زندگی اش رو به خاطر بیاره و حافظه ی اون از اون یک شب پاک شده . و اون شب سرنوشت ساز , برای سال ها اونو اسیر نگه داشته .. احساس تنهایی و غم زندگیش , اون رو از پا در میاره .   دیگه به اندازه کافی کشیده .. وقتی میفهمه تنها مردی که تا حالا عاشق شده به اون خیانت کرده , فرار میکنه و هویت جدیدی برای خودش انتخاب میکنه . اون بالاخره آزاد شده....کارتر هشت سال صبر کرده تا بلاخره , زنی که مال خودش می دونه رو تصاحب کنه . زندانی شدن , تنها آتش این خواستن و وسواس روحی رو شعله ور تر کرده . روزی که آزاد بشه , روزیه که به دنبال اون خواهد رفت  . . . زندان رفتن تنها یک شروع بود , حالا ... چیزی نمی تونه جلوی اون رو از به چنگ آوردن اون زن بگیرهکارتر به جرم قتل ,  به مدت ۸ سال زندانی میشه . در طول این مدت , لیلا صدها نامه برای اون می نویسه اما در جواب حتی یک کلمه هم نمی شنوه  . اون قبلاً بادیگارد لیلا بوده , بادیگاردی که با تمام قلبش عاشقش شده .. اما  لیلا نمیدونه اون شب چه اتفاقی افتاده .  خاطره ی اون شب مثل یه گودال خالی , توی ذهنش گمشده
جولای 7, 2020
دانلود رمان جدید طنز کل کلی
+15
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf / موبایل و کامپیوتر حجم :مشخص نشده !
  • مدت زمان :مشخص نشده ! محصول :امریکا
  • مترجم:دختر آفتاب نویسنده :ال کاسی
  • امتیاز منتقدان :4.8 رده سنی :+15
  • Fa
  • En
مِی وکسلر اون زندگی که آرزو داره رو نداره . شغلی نیمه وقت و کاملا کسل کننده با درامدی ناچیز , زندگی خالی از روابط رومانتیک و  کسالت آور .. درواقع به خاطر خیانت های مکرر پدرشون به مادرش .. و بعد از دیدن از هم پاشیدن زندگی زناشویی خواهرش , اونهم به دلیل خیانت همسرش به اون .. مِی به هیچ عنوان اشتیاقی برای ایجاد روابط رمانتیک نداره . و حتی فکر می کند که هیچ مرد مناسبی برای اون توی دنیا وجود نداره .... تا اینکه روزی پیغامی از یه شماره ی ناشناس دریافت می کنه که از اون می خواد به مکانی بره . در حالی که با خودش اینطور برداشت می کنه که شماره ی ناشناس متعلق به خواهرش هست و احتمالا برای نگه داری از بچه ها به کمک اون نیاز داره , بدون توجه به چیز دیگه ای به آدرسی که براش فرستاده شده میرهوقتی به خاطر پیغام مرموز ,  به باری مخصوص به گروه های خلافکار در نیواورلئان وارد می شه , می دونه که چیزی اشتباه است . خیلی خیلی اشتباه ....
ژوئن 7, 2020
دانلود رمان تخیلی عاشقانه خارجی
+13
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf / موبایل و کامپیوتر حجم :مشخص نشده !
  • مدت زمان :مشخص نشده ! محصول :امریکا
  • مترجم:ستاره ابی نویسنده :جنا شوالتر
  • امتیاز منتقدان :4.7 رده سنی :+13
  • Fa
  • En
یک داستان تاریک اغواکننده درباره ی فرشتگان و شیاطین از پرفروش ترین نویسنده نیویورک تایمز . رمانی عاشقانه , جذاب و داغ با سبکی متفاوت برای دوستداران رمان های عاشقانه و ماوراء الطبیعه رهبر قدرتمند ترین ارتش فرشتگان در آسمان ها , زاچارل به عنوان یکی از خطرناکترین و بی رحم ترین ها در بهشت شناخته می شود . و اگر مراقب نباشد بالهایش را از دست خواهد داد  . اما این جنگجو با قلبی از یخ , هرگز از ماموریتش منحرف نخواهد شد .  به هیچ قیمتی.... تا زمانی که یک انسان ضعیف و آسیب پذیر او را با لذت جسمانی وسسه کرد ... لذتی که تاکنون نشناخته بودبعد از به قتل رسیدن پدر و مادر آنابل توسط یک شیطان , مقابل چشمان او .. آنابل به جرم قتل آنها محکوم و بازداشت شد . وقتی با گفتن حقیقت سعی  کرد از خود دفاع کند ,  به بیماری روانی محکوم شد و به مدت ۴ سال به یک موسسه مخصوص مجرمان روانی فرستاده شد . جایی که برای او معنای واقعی جهنم روی زمین بود . جایی که با تمام وجود برای بقا مبارزه می کرد اما هیچ امیدی برای رهایی از آن نداشت تا اینکه یک شب فرشته ای
آوریل 12, 2020
دانلود رمان عاشقانه خارجی مالک
+15
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf / موبایل و کامپیوتر حجم :مشخص نشده !
  • مدت زمان :مشخص نشده ! محصول :انگلستان
  • مترجم:م . رحمان پور نویسنده :جیمی روبرت
  • امتیاز منتقدان :4.5 رده سنی :+15
  • Fa
  • En
اوالین در خانواده‌ای به دنیا آمده بود که پدر و مادرش هرگز علاقه ای به محبت کردن به او نداشتند و او را تنها به چشم یک سربار نگاه می کردند .او هرگز طعم محبت واقعی را نچشیده بود . مخصوصاً بعد از ورشکستگی پدرش تنها حکم یک سر بار اضافه را برای آن ها داشت .تا زمانی که در سن دوازده سالگی پدرش یک کارتل مواد مخدر و یکی از ثروتمندترین و خطرناک ترین مرد های دنیا را به خانه شان دعوت کرد . درک با دیدن معصومیت اوالین مجذوب او شد و می خواست در این دنیای فاسد معصومیت او را تنها برای خود تصاحب کند . بنابراین در ازای مبلغ کلانی اوالین را از پدر و مادرش خرید تا وقتی که به سن ۱۸ سالگی برسد طبق قراردادی که با پدر و مادرش بسته بود مالک اوالین شوداما درک مرد نرمالی نبود . گذشته ای تاریک و رازی تاریک تر داشت که سعی داشت به هر قیمیتی که شده قبل از انکه اوالین را تصاحب کند . . از او پنهان نگه دارد
مارس 27, 2020
دانلود رمان جدید
+13
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf / موبایل و کامپیوتر حجم :مشخص نشده !
  • مدت زمان :مشخص نشده ! محصول :امریکا
  • مترجم:پی . جی نویسنده :کاترین بایبی
  • امتیاز منتقدان :4.5 رده سنی :+13
  • Fa
  • En
بلک هریسون :پول دار , با نفوذ , جذاب و . . . نیازمند به یک همسر تا چهار شنبهبلیک برای یافتن همسر مورد نیازش تصمیم می گیرد از خدمات شرکت همسر یابی سم استفاده کند . آنجا با سامانتا الیوت روبه رو می شود .  . .زیبا , جسور و دارای صدایی که مرد ها به خاطر شنیدن آن حاضرند پول بپردازند .پدر بلیک در وصیت نامه اش قید کرده که بلیک تنها در صورت سروسامان گرفتن می تواند به ارثیه اش دست پیدا کند . در غیر این صورت تمام ثروت پدرش به پسر عموی او و چند سازمان خریه خواهد رسید.دانلود رمان جدیدسامانتا :سامنتا بعد از مرگ مادر و به زندان افتادن پدرش می بایست از خواهر مریضش مراقبت کند . بنابر این ساعت های طولانی کار می کند تا بتواند از پس مخارج بیمارستان جردن بربیاید . اما بنطر می رسد هر چه تلاش می کند نمی تواند به اندازه ی کافی
سپتامبر 30, 2019
+15
  • زبان :فارسی کیفیت :مشخص نشده !
  • فرمت :pdf / موبایل و کامپیوتر حجم :مشخص نشده !
  • مترجم:فرشته . م . راد نویسنده :پنولوپه داگلاس
  • امتیاز منتقدان :4.8 رده سنی :+15
  • Fa
  • En
اریکا به طور پنهانی عاشق برادر بزرگ تر دوست*پسر خود است . او ستاره حرفه ای بسکتبال و پسر بزرگتر یکی از ثروتمند ترین خانواده های امریکاست . . . و به اریکا کمتر از خاک کف کفشش اهمیت می دهد . . اما اریکا به عشق پنهانی و یک طرفه خود ادامه میدهدتا اینکه بعد از گذشت سه سال اریکا تصمیم می گیرد برای ادامه تحصیل به شهر بزرگتری برود. . شهری که میکاییل در ان زندگی می کند . . اما نمی داند که میکاییل سه سال گذشته را صرف نقشه کشیدن برای انتقام گرفتن از او کرده است . . انتقامی که اریکا حتی روحش هم از ان بی خبر است .
نوامبر 25, 2018

رمان عاشقانه جدید زنجیر وظیفه قسمت دوم :

 

 

به نظر می رسید دانته با سکوتم دچار سوء تفاهم شده

 

_اگه برات خیلی زوده هنوز هم میتونیم مراسم رو کنسل کنیم

 

ماما منو خواهد گشت و پاپا احتمالا سکته خواهد کرد

 

به سرعت گفتم

 

_نه خوبه یک لحظه توی خاطرات گم شدم

 

به او لبخندی زدم اما او لبخند مرا بر نگرداند تنها با بررسی دقیق و سردی مرا زیر نظر گرفت

 

بالاخره گفت

 

_خیلی خوب. میخواستم راجع به مقدمات مراسم باهات صحبت کنم. همونطور که میدونی ازدواج

صورت میگیره. زمان زیادی نیست اما از اونجایی که این ازدواج مراسم بزرگی نخواهد بود پس نمی

بایست مشکلی پیش بیاد

 

سرم را تکان دادم. قسمتی از من ناراحت بود که این ازدواج ساده برگزار می شود اما از آنجایی

 

که هنوز مدت زیادی از مرگ انتونیو نگذشته بود و از آنجایی که من و دانته هردو ازدواج دوم مان

بود… اینکه بخواهم مراسم بزرگ و پر زرق و برقی داشته باشم مسخره است

 

_چرا من رو انتخاب کردی ؟ مطمئنم گزینه‌های مناسب زیادی داشتی

 

از زمانی که پاپا درباره این قرار و مدار با دانته به من اطلاع داده بود درباره آن همواره در تعجب

بودم. می دانستم این سوالی است که نباید آن را بپرسم. حالت چهره دانته تغییر نکرد

 

_همین طوره پدرم دختر عموت الینا رو پیشنهاد داد..و من همسری زیر سن قانونی نمی‌خواستم..

متاسفانه بیشتر دخترانی که در دهه دوم زندگی شون هستند ازدواج کردند و بیشتر کسانی که

بیوه هستند از من بزرگتر ان یا بچه دارن. همونطور که احتمالاً میتونی درک کنی هر دوی این

شرایط برای مردی در موقعیت من غیر قابل قبوله

 

سرم را تکان دادم. زمانی که صحبت پیدا کردن همسر مناسب به میان بیاید قوانین زیادی وجود

داشت مخصوصا برای مردی در موقعیت دانته. برای همین هم بود زمانی که من به عنوان همسر

آینده او به همه معرفی شدم همه گی در شوک فرو رفتند.

 

_بنابراین تو تنها انتخاب مناسب بودی. البته تو هم جوان هستی اما نمیشه این رو تغییر داد

 

برای لحظه ای با دلیل و منطق های بی احساس و سردش زبانم بسته شده بود. من به همان

اندازه گذشته ساده نبودم اما امیدوار بودن قسمتی از دلیل اینکه دانته مرا انتخواب کرده بود این

باشد که مجذوب من شده…یا اینکه فکر کند به نظر او زیبا هستم….یا به طریقی توجه او را جلب

کرده ام…اما این توضیحات او هر گونه احساس امیدی را ویران کرد

 

بطور تعجب آوری با صدای آرام گفتم

 

_من ۲۳ سالمه

 

احتمالا حالت منزوی گرایانه دانته روی من هم تاثیر گذاشته بود. اگر اینگونه باشد طولی نخواهد

کشید که لقب ملکه یخی را به من نسبت خواهند داد

 

_و با توجه به استانداردهای ازدواج…این سن جوانی نیست

 

_۱۲ سال جوانتر از من….و این از اون چیزی که من دوست داشته باشم خیلی کمتره

 

همسر فوت شده او تنها دو سال از او جوان تر بود و آنها تقریبا ۱۲ سال با یکدیگر ازدواج کرده

بودند…. قبل از آنکه او بر اثر ابتلا به سرطان فوت شود.به گونهای این قضیه را بیان می‌کرد مانند

این بود که من او را مجبور کرده ام که با من ازدواج کند

 

مردهای جامعه ما زمانی که زن هایشان پیر تر می شوند معشوقه های جوانتری میگیرند… با این

اوصاف دانته از این که من از او خیلی جوانتر بودم ناراضی بود

 

_پس باید دنبال یه زن دیگه میگشتی… من ازت نخواستم که باهام ازدواج می کنی

 

به محض آنکه کلمات از دهانم بیرون آمدند دستم را روی دهانم کوباندم.. سپس با نگاه دانته  رو به

رو شدم…

 

به نظر عصبانی نمی رسید…به نظر نمی رسید هیچ احساسی داشته باشد….حالت صورتش

مانند همیشه بود…بی حرکت و بدون احساس

 

_متاسفم حرف خیلی بی ادبانه ای بود. نباید این حرف رو می‌زدم 

 

سرش  را تکان داد…حتی  یک تار هم از موهایش از جای خود خارج نشده بود و حتی یک لکه گرد

و خاک روی کفشش وجود نداشت….آن هم با توجه به این هوای برفی

 

_مسئله ای نیست. نمیخواستم برنجونمت

 

آرزو میکردم انقدر از خود راضی به نظر نرسد. اما چیزی نبود که می توانستم در مورد اش کاری

انجام دهم….حداقل نه تا زمانی که با یکدیگر ازدواج نکرده باشیم.

 

_این کارو نکردی… متاسفم من نباید جواب میدادم

 

_بیا به موضوع اصلی برگردیم…چیزهای خیلی زیادی هست که باید در موردشون صحبت کنیم.

متاسفانه من امشب یک جلسه دارم و فردا صبح هم باید به مسافرت برم

 

_داری برای نامزدی متیو و جینا  به نیویورک می ری 

 

خانواده من دعوت نشده بودند ه. مچنین برای جشن نامزدی آریا…آنها افراد نزدیک خانوادگی و

سران مهم مافیا را به اینگونه مراسمات دعوت میکردند. در واقع خوشحال بودم…این می توانست

اولین مراسم اجتماعی من بعد از نامزدی با دانته باشد و احتمالا شایعات و نگاه‌های کنجکاوانه

همه جا مرا دنبال می‌کردند

 

برق کوچکی از تعجب در چشم‌هایش پدیدار شد اما سپس از بین رفت. دستش را داخل جیب برد

و سپس جعبه کوچک مخملی بیرون آورد آن را از او گرفتم و جعبه را باز کردم

 

یک حلقه نامزدی…. تنها چند هفته پیش حلقه ازدواج و نامزدی که انتونیو به من داده بود را از

انگشتم بیرون آورده بودم. به هر حال آنها معنای خاصی برای من نداشتن.

 

_امیدوارم از طراحیش راضی باشی

 

_بله مچکرم

 

بعد از چند لحظه دودلی… حلقه را بیرون آورده و آن را در انگشتم فرو کردم… دانته نشانه‌ای از

اینکه می‌خواهد این کار را برایم انجام دهد از خود بروز نمی‌داد. نگاهم به سمت دست راستش

افتاد و محتویات معده ام به هم خورد

 

او هنوز هم حلقه ازدواج قدیمی اش را در دست داشت. موج عجیب دیگری از ناامیدی مرا پر کرد

 

اگر بعد از تمام این مدت هنوز هم آن را به دست داشته باشد می بایست هنوز هم عاشق

همسر مرده اش باشد. آیا تنها به آن عادت کرده بود ؟

 

متوجه نگاه خیره ام شد و این دفعه حالت چهره بی حالتش برای لحظه ای تغییر کرد اما آن چنان

به سرعت محو شد که مطمئن بنودم واقعا آن را دیده باشم . هیچ توضیحی به من نداد و معذرت

خواهی هم نکرد  …اما من هم چنین انتظاری از مردی مانند او نداشتم

 

_پدرت درخواست کرد که قبل از مراسم ازدواج به یک مراسم اجتماعی بریم همونطور که همه

موافقت کردیم مراسم نامزدی غیر ضروریه…..

 

هرگز از من پرسیده نشده بود اما برایم مهم نبود

 

_پ….یشنهاد دادم با هم در مراسم کریسمس خانواده اسکاری  شرکت کنیم

 

تا جایی که می توانستم به یاد بیاورم خانواده‌ام در مراسم اولین یکشنبه اسکادری شرکت

کرده‌اند

 

_ به نظر ایده منطقی میرسه

 

دانته لبخند سردی تحویلم داد

 

_پس این موضوع حل شد. به پدرت خبر میدم که کی به دنبالت میام

 

_ میتونی به خودم بگی.. من یه تلفن دارم و کاملا از عهده استفاده کردن ازش بر میام

 

دانته به من خیره شد .برای یک ثانیه چیزی مثل تفریح و سرگرمی در صورتش پدیدار شد

 

_البته ..اگر این چیزیه که ترجیح میدی

 

تلفن را از جیب کتش بیرون کشید

 

_ شماره تلفنت چیه؟

 

چند ثانیه طول کشید تا بتوانم شماره ام را به او بگویم.. وقتی تایپ کردن شماره در گوشی اش

تمام شد گوشی را در جیبش قرارداد و بدون کلمه دیگری ایستاد …من هم ایستادم و چند ثانیه

صرف این کردم که چروک های خیالی را از روی دامنم صاف کنم…. تا بتوانم ناراحتی و رنجشم را

زیر ماسکی از خونسردی پنهان کنم

 

با لحنی رسمی گفت

 

_ به خاطر زمانی که به من دادی متشکرم

 

واقعا امیدوار بودم بعد از عروسی رفتارش گرم تر شود.. شایعاتی در مورد اینکه چگونه توانسته بود

به این سمت برسد و اینکه چطور با دشمن ها و خیانت کار ها برخورد می کند به گوشم رسیده

بود… چیزی تاریک و وحشیانه زیر رفتار خونسردانه و دیپلماتیکش وجود داشت

 

_ خواهش می کنم

 

به سمت در حرکت کردم ..اما دانته آن را برایم باز کرد ..به سرعت از او تشکر کردم و به داخل

لابی قدم گذاشتم..

 

_ پدر و مادرم رو خبر می کنم تا برای خداحافظی بیان

 

_در واقع ترجیح میدم قبل از اینکه اینجا رو ترک کنم با پدرت چند کلمه خصوصی صحبت کنم

 

اینکه از حالت چهره اش چیزی بفهمم کار بیهوده ای بود. بنابراین خودم را به زحمت نینداختم …در

عوض به پایین راهرو حرکت کردم و در دفتر پدرم را زدم… صداهای داخل اتاق ساکت شدند و چند

لحظه بعد پدرم در را باز کرد… مادرم مستقیم پشت سر او ایستاده بود …از نگاه روی صورتش

می‌توانستم بخوانم که دلش می‌خواهد مرا سوال باران کند … اما دانته درست پشت سر من

ایستاده بود

 

گفتم

 

_ دانته میخواد چند کلمه با شما صحبت کنه

 

سپس به سمت دانته چرخیدم

 

_تا مهمانی کریسمس

 

میخواستم گونه اش را ببوسم اما آن ایده را فوراً رد کردم .در عوض لبخند زدم و سرم را برایش

تکان دادم… سپس از او دور شدم ..صدای قدم های مادرم پشت سرم به گوش می رسید

..سپس به کنارم رسید.. بازویش را دور بازوی من حلقه کرد

 

_ چطور پیش رفت؟ دانته خیلی راضی به نظر نمی رسید.. کاری کردی که اونو آزردی ؟

 

به او نگاهی انداختم

 

_ البته که نه.. حالت چهره دانته همیشه خشک و یخ زده است

 

_ هیششششش

 

ماما به پشت سر نگاهی انداخت

 

_ اگه صدات رو بشنوه چی ؟

 

فکر نمیکردم اهمیتی بدهد

 

مادرم چهره ام را از نظر گذراند

 

_ تو باید خوشحال باشی ولنتینا …تو بلیط لاتاری رو برای شوهر برنده شدی و من مطمعنم زیر

ظاهر سرد دانته عاشقی پرشور و احساساتی نهفته است

 

_مامان لطفاً

 

تاکنون مادرم ۲ بار در رابطه با مسایل ج*نسی برایم سخنرانی کرده بود.. یک بار زمانی که پانزده

سالم بود و کاملا می دانستم ساز و کار رابطه ج*نسی از چه قرار است و مادرم می خواست با

مثال پرندگان و دانه ها به من آموزش دهد که بچه چگونه به وجود می آید …و بار دوم قبل از

ازدواجم با انتونیو … فکر نمی‌کردم بتوانم از سخنرانی سوم جان سالم به در ببرم

 

آرزو میکردم حق با او باشد ..با تشکر از بی علاقه گی انتونیو نسبت به زن ها ..هرگز در زندگی ام

از رابطه عاشقانه و پر شور بهرمند نشده بودم ..حالا بالاخره کاملا آماده بودم تا از شر باکرگیم

خلاص شوم

 

فصل ۲

 

دانته همانطور که قول داده بود یک ربع به ۶ به دنبالم آمد ..نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر

 

..پدر و مادرم چند دقیقه پیش خانه را ترک کرده بودند.. به عنوان رئیس آینده مافیا… دانته نمی

 

توانست خیلی زود به مهمانی برود..

 

وقتی او را دیدم برای چند ثانیه خشکم زد… کت و شلواری سرمه ای به تن داشت و من هم

لباس سرمه ای پوشیده بودم…مردم با دیدنمان فکر می‌کردند این کار را از روی عمد انجام داده ایم

…اما حالا دیگر نمی توانستم کاری راجع به آن انجام دهم… به مدت سه روز تمام رژیم غذایی

سختی گرفته بودم تا بتوانم این لباس را بپوشم

 

چشم های دانته به سرعت سر تا پایم را از نظر گذراند

 

_ زیبا به نظر میرسی والنتینا

 

این را از روی ادب گفت… به هیچ عنوان کوچکترین نشانی از اینکه مرا جذاب یافته باشد در صدا یا

چهره اش دیده نمی شد

 

_ متشکرم

 

یک قدم به طرفش برداشتم.. دستش را روی کمرم قرار داد تا من را به سمت پورشه اش هدایت

کند وقتی دستش با پوست بدنم تماس پیدا کرد بدنش منقبض شد ..مطمئن نیستم …اما تصور

می‌کنم صدای نفسش را شنیدم که به آرامی آن را بیرون داد

 

فکر اینکه ممکن است او را تحت تاثیر قرار داده باشم و احساس دستش روی بدنم …باعث می

شد از سر لذت لرزه ای از ستون فقراتم عبور کند . در ماشین را برایم باز کرد ..به داخل لغزیدم با

این فکر که تقریبا توانستم پادشاه یخی را به واکنش وا دارم از سر پیروزی احساس لذت و

سرگیجه می کردم… به محض اینکه ازدواج کنیم سعی می کنم بیشتر او را سورپرایز کنم

 

زمانی که ماشین جلوی عمارت اسکادری متوقف شد.. مهمان ها همگی از قبل رسیده بودند.. در

طی رانندگی… دانته خود را به زحمت نینداخته و هیچ صحبتی نکرد …به نظر می رسید ذهنش در

دوردست ها قرار دارد ..وقتی این بار دانته دستش را پشت کمرم قرار داد.. هیچ واکنشی از خود

نشان نداد

 

لودویکا اسکادری در را برایمان باز کرد.. همسرش روکو ..مشاور کنونی پدر دانته… پشت سرش

ایستاده بود و دستش را روی شانه او قرار داده بود

 

هر دو لبخند روشنی روی چهره داشتند و ما را به راهرو بزرگ و مجللی راهنمایی کردند …درخت

کریسمس بسیار بزرگی با حباب های قرمز و نقره ای تزیین شده بود و بیشتر فضای راهرو را

تسخیر خود کرده بود

 

 

قسمت بعد

1 از 2 1 2