دنیای رمان
دانلود جدید ترین و محبوب ترین رمان های دنیا
جست و جو
Generic filters
Exact matches only

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت هجدهم

رمان خارجی عاشقانه غضب

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت هجدهم  :

 

 

 

غضب قبل از انکه از خودت یک احمق به تمام معنا بسازد خانه را ترک کرد .دلش می خواست الی را به چنگ بگیرد و بینی اش را مقابل گلوی او گذاشته و رایحه شگفت انگیز او را به مشام بکشد .میل به اینکه او را در اغوش بگیرد.. بازوهایش را اطراف بدن او محکم کند و او را مقابل سی*نه خود محکم بچسباند انقدر قوی بود که از لحاظ فیزیکی بدنش درد میگرفت
از اینکه به او گفته بود از لحاظ جنسی با یکدیگر سازگار نیستند احساس پشیمانی می کرد. این حرف را گفته بود زیرا تنها می‌خواست او را شوکه کند. او به غضب بسیار نزدیک بود. با هم تنها بودند و غضب میخواست او را در اغوش بکشد و از خود یک احمق بسازد .برای همین بود فورا از او کناره گرفته و سعی کرده بود بینشان فاصله ایجاد کند. در عوض سعی کرد روی عصبانیتش تمرکز کند .الی تنها به خاطر همکاری کردن با گونه‌های جدید دزدیده شده بود.

چشم های الی او را شکار کرده بودند . بسیار ابی و زیبا ..انگشت هایش برای لمس پوست رنگ پریده و نرم او مورمور می‌کردند. صدایش مانند عسلی خالص به گوش او شیرین بود… نرم و کمی خش دار. دلش می خواست سوال های شخصی بیشتری از او بپرسد اما نیاز به اینکه به او نزدیکتر شود بسیار قوی تر می شد . حالا که دوباره بازگشته بود و زیر سقف خانه او زندگی می کرد .. غضب خیال نداشت به او اجازه بدهد که انجا را ترک کند. می توانست او را نزد خود نگه دارد ..همزمان هم از مردمش مراقبت کند. با انجام ندادن کارش جاستیک را نا امید نمی کرد اما وقتی به خانه باز میگشت الی انجا می بود.. لبخند کوچکی لب هایش را به طرف بالا متمایل کرد . الی داخل خانه او بود… سرعتش را بیشتر کرد هرچه سریعتر به کارهایش برسد سریعتر می تواند دوباره او را ببیند

فصل ۱۰

الی به بریز لبخند زد

_خوشحالم که به دیدنم اومدی. میخواستم از شما دیدن کنم اما غضب بهم گفت ایده خوبی نیست

به اطراف اتاق نگاهی انداخت

_ یه جورایی اینجا گیر افتادم

توجه اش دوباره به بریز بازگشت

_منو از دیوونه شدن نجات دادی. سه روزه که اینجام و غضب بهم اجازه نمیده اینجا رو ترک کنم

بریز به او لبخند زد

_ حالا فکر کن چقدر برای من سخت بوده که اونو قانع کنم بهم اجازه بده تورو ببینم . میخواستم دخترهای دیگه رو هم با خودم بیارم اما بهم اجازه نداد

الی را به دقت نگاه کرد و سرش را به طرفی کج کرد

_واقعا باید نگران امنیت تو باشه

_چرا ؟ اون عوضی هایی که بیرون از دروازه هستند نمیتونن وقتی داخل هوم لند هستم به من اسیب برسونن

نگاه عجیبی از چهره بریز گذشت .الی دست هایش را روی س*ینه به یکدیگر قفل کرد و گفت

_من چی رو نمیدونم ؟

بریز مردد بود

_شایعاتی وجود داره

_چه نوع شایعاتی

_میدونم حقیقت نداره. نمیتونم غضب رو روی تو استشمام کنم .فقط اینکه از اونجایی که تو رو بخونه خودش اورده بعضیا فکر میکنن تو و غضب با همدیگه رابطه دارید

_ اما اینطور نیست. منظورم اینه که ما با هم صحبت میکنیم ..بعدش هم از من اجتناب می کنه مثل اینکه بیماری دارم

_ شایعات اینطوریه و همه در این باره خوشحال نیستند. به خاطر این با چند تا از انسانهایی که اینجا کار می کنن مشکلاتی برامون پیش اومده . فکر می کنم غضب برای تو نگرانه

_ این شایعه بی اساس رو در مورد ما شنیده ؟

_همه شنیدن

به اطراف خانه نگاهی کرد

_ تلویزیون تون خرابه؟

_ تلویزیون؟

الی به سرعت نفس اش را حبس کرد

_ توی خبر ها اومده؟

_ بله ..ممکنه بعضی از کارکنان چیزهایی شنیده باشن و اون رو به بیرون درز داده باشن .اسم تو رو نمیدونن اما توی اخبار اومده که یک انسان و یکی از گونه‌های جدید با همدیگه زندگی می‌کنن

لع*نت ..شانه های الی فرو افتاد

_ تعجبی نداره بهم اجازه نمیده از خونه بیرون برم و دنبال کار بگردم .منظورم اینه که …مگه تا چقدر میتونم توی خونه اون زندگی کنم و سر بار اون باشم ؟

_سربار ؟ این کلمه به چه معنیه؟

الی لبخند زد

_ یعنی کسی که با یک نفر دیگه زندگی میکنه و اجازه میده یه نفر دیگه برای تامین مخارج اون کار کنه.. چیز خوبی نیست

_چرا ؟مگه چه اشکالی داره ؟

الی شانه اش را بالا انداخت

_ تا وقتی که با کسی ازدواج نکرده باشی یا باهاش رابطه احساسی نداشته باشی نمیتونی باهاش زندگی کنی.. در اون صورت تقسیم کردن غذا و خونه موردی نداره. اما اگه با هم رابطه احساسی نداشته باشید پس هر دو طرف باید برای مخارج زندگی خودشون کار کنن. من دوست دخ*تر یا همسر او نیستم .اون به من خونه و غذا میده در حالی که من در عوض هیچ کاری برای اون نمی کنم.. من یه سر بارم

بریز لبخند زد

_ فکر می‌کنم منظورت رو فهمیدم. باید بگم تو یه سرباز نیستی. غضب نمی دونه سر بار یعنی چه پس نمیتونی سر بارش باشی

الی خندید

_ فکر می کنم حق با تو باشه

_ فکر می‌کنم باید با اون رابطه داشته باشی.. اینطوری دیگه احساس نمیکنی سر بار اون هستی

الی خوشحال بود که نوشابه ای که در دست داشت را سر نکشیده بود وگرنه خفه می‌شد.. با دهان باز به بریز نگاه کرد

_اما نمیشه فقط برای غذا با کسی بود .مگه اینکه به اون احساسی داشته باشی و بهش اهمیت بدی .اگه فقط برای سرپناه و پول با کسی رابطه داشته باشی بهش میگن فاحشگی و اون چیز بدیه

_ دنیای تو خیلی پیچیده است

_بله

_ فکر می‌کنم هنوز هم باید باهاش رابطه داشته باشی. اون از تو خوشش میاد و تو هم از اون خوشت میاد. اون خیلی مردانه و جذابه. ما یه زمانی هیچ انتخابی در رابطه با رابطه هامون نداشتیم اما حالا جلساتی داریم و هرکسی که از کسی دیگه خوشش بیاد باهاش رابطه برقرار میکنه

الی دستش را روی دهانش گذاشت تا لبخندش را پنهان کند

_ قابل قبول

_بله همچنین در یکی از جلساتمون راجع به رابطه ی شما هم با هم صحبت کردیم

_ من و غضب موضوع یه جلسه بودیم؟

الی گونه هایش قرمز شده بود ..خدای من.. گونه های جدید درباره رابطه من و غضب با یکدیگر صحبت کرده بودند.

_ راجع به اینکه مردم ما و مردم شما می‌تونن با هم رابطه داشته باشن

_ اوه

کمی ارام تر شد ..خدایا شکرت

_ چطور پیشرفت ب؟

ریز شانه اش را بالا انداخت

_نمیدونیم که کارساز باشه یا نه .فیلم هایی راجع به رابطه مردم شما دیدیم اما رابطه ما با هم متفاوته

الی سعی کرد لبخند نزند

_فیلم های غیر اخلاقی نگاه کردین؟ چیزی که داری میگی ؟

بریز لبخند زد

_بله اون فیلم ها رو نگاه کردیم

_اه ..

_…اون فیلمها یه جورایی…

نمی‌دانست چگونه توضیح بدهد

_خب اونا واقعا واقعی نیستند. ادما واقعا اون مدلی با هم رابطه برقرار نمی کنن

_ اینطور نیست ؟ تفاوتش چیه ؟

از کجا شروع کنم ؟ ممکن بود این صحبت خجالت اور باشد اما او اینجا بود تا به این زن ها کمک کند

_ مثلا اون مدل که با هم صحبت می کنن. من هرگز این طوری صحبت نمی کنم و اگه مردی با من به اون شیوه صحبت کنه واقعا از دستش عصبانی میشم.

_ما هم همچنین فکر میکردیم خیلی بی ادبانه است.. درک می کنم ..چه تفاوت دیگه ای وجود داره ؟

الی شانه اش را بالا انداخت

_ نمیدونم چی دیدین.. بیشتر ادما همزمان با چند نفر رابطه ندارن . به طور کلی ما تک همسری هستیم

_پس اگه بخوام با یه مرد انسان رابطه داشته باشم نیازی نیست دوستانم رو هم دعوت کنم ؟ یا با یکی از دوستای اون رابطه داشته باشم ؟ به خاطر این موضوع تصمیم گرفته بودم هرگز با یه انسان صحبت نکنم.. ما خیلی غرایز مالکانه ای داریم و دوست نداریم مرد مون رو با کس دیگه ای تقسیم کنیم

_دیگه از اون فیلمها نگاه نکن.. داستان های عاشقانه بخون یا فیلم های عاشقانه نگاه کن . به بقیه هم بگو دیگه اون ها رو نگاه نکنن و هر چی که نگاه کردن رو فراموش کنن .اونها بازیگراند و بهشون پول داده شده تا اینطور رفتار کنن

_ خیلی خوب

_رابطه ی شما چطوره ؟شاید بتونیم از اینجا شروع کنیم

_ خوب ما از بوسیدن لذت می بریم ..عاشق بوسیدن هستیم .این یه چیز جدید برای ماست.. بعد از اینکه ازاد شدیم این رو کشف کردیم ..عاشق اینیم که همدیگر رو نوازش کنیم و کلمات زیبا و دل انگیز به هم بگیم و وقتی برای طرف مقابل احساسات اتشین داریم غرش می کنیم

_عالیه

راجع به غرش کردن اظهار نظر نکرد

_ما برای تسلط و غلبه با هم می جنگیم و هر کس که برنده شد میتونه در مورد رابطه تصمیم بگیره. مرد ها اغلب برنده میشن مگه این که زخمی باشن یا خسته

_ اه ..

ذهن الی با ان اطلاعات شوکه کننده خالی شد

بریز از صحبت کردن دست کشید و پرسید

_ ایا این برای شما متفاوته ؟

_جنگیدن برای تسلط رو توضیح بده

چند بار پلک زد

_ همونطور که برای بقیه چیزها میجنگیم

الی شانه اش را بالا انداخت

_ ما معمولا از احساس درد در طی رابطه لذت نمی بریم

_خیلی خوب پس به بقیه هم میگم هیچ جنگی در کار نباشه

بعد از صحبت کوتاهی بریز بلند ش

_د باید برم مسئول جدید خوابگاه …

کلمات را طوری بیان می کرد گویی یک ناسزا بودند

_ از ما خواسته در روز ۴ بار حضور و غیاب کنیم. اون یه عوضی به تمام معناست

_متاسفم

_ اگه به زودی نتونه با ما کنار بیاد.. که فکر نمیکنم اینطور باشه ..می‌بایست اونجا رو ترک کنه. در چند روز اینده راجع به اون یه جلسه داریم

الی بریز را تا بیرون خانه همراهی کرد و زن بلند قد را در اغوش گرفت.. همانطور که با الی خداحافظی می کرد می خندید

الی وقتی تنها شد با صدای بلند اهی کشید .شایعاتی که درباره انها پخش شده بود او را شوکه کرده بود.اگر انها نام الی را به رسانه‌ها بگویند دیگر هرگز قادر نخواهد بود هوم لند را ترک کند و ممکن بود همواره یک احمق او را هدف قرار داده و مورد خشونت قرار دهد

بعد از نگاه کردن به ساعتش به طرف اشپزخانه رفت .غضب اغلب اوقات برای عوض کردن لباسش ساعت ۶ بعد از ظهر به خانه می‌امد.. همواره لباس های راحت تری می پوشید ..از الی راجع به روزش سوال می پرسید و دوباره به سرعت از خانه بیرون میرفت . هیچ ایده ای نداشت که بعد از ان.. شب هایش را کجا می گذراند ..تنها با او در خانه نمی‌ماند .

همانطور که شروع به اشپزی کرد زیر لب اواز می خواند

همانطور که غضب به داخل خانه قدم گذاشت بوی غذا باعث شد شکمش به صدا دراید. از انجایی که جلسه به درازا کشیده شده بود نتوانسته بود ناهار بخورد. مشخص بود که الی می داند چطور اشپزی کند و او بوی اغوا کننده را به داخل خانه دنبال کرد و میز غذا خوری که به زیبایی برای دو نفر چیده شده بود را پیدا کرد. همانطور که الی از اشپزخانه بیرون امد غضب مقابل درگاه خشکش زد. با دیدن لبخندی که به طرف غضب روانه کرد میخواست ناله کند. به نظر می‌رسید واقعاً از دیدن او خوشحال است. گرسنگی اش برای غذا به احساس اشتیاق برای لمس او تبدیل شد. رایحه او بیشتر از بوی غذا برایش دلپذیر بود و حیوان درون او را دعوت می‌کرد ..اشتیاق به اینکه او را در اغوش بگیرد تقریباً غضب را از پا دراورد

شب گذشته الی روی مبل کنار او نشسته بود. تنها چند قدم با او فاصله داشت. غضب درباره خانواده اش از او پرسیده بود .حالت ناراحتی روی چهره او باعث شده بود برای اولین بار از این که پدر و مادر ندارد خوشحال شود. درباره طلاق پدر و مادرش به او گفته بود که چگونه او را میان جنگ خود به این طرف و ان طرف می کشیدند. به غضب گفت که انها به طور مداوم با او صحبت می‌کردند و سعی داشتند او را متقاعد کنند تا با همسر سابقش دوباره زندگی کند. غضب از پدر و مادر او خوشش نمی امد و دوست نداشت الی انها را ببیند. اگر هرگز همسر سابق الی را می دید …ان انسان احمق را تا سر حد مرگ کتک میزد . وقتی درباره ازدواجش از او پرسیده بود الی به چشمهای او نگاه نمی کرد. فکر اینکه مرد دیگری او را لمس کرده باشد باعث می‌شود به شدت عصبانی شود و کنترل اش را از دست بدهد اما سعی کرد خود را ارام کند. ان مکالمه هنوز هم در ذهنش مانده بود :

_ چه مدت با اون بودی ؟

_ مهم نیست ..وقتی با هم ازدواج کردیم یک اشتباه بود.. اون با زنهای دیگه رابطه داشت و من اینو نمی دونستم

عصبانیت چشمهای ابی او را تیره تر کرده بود

_ وقتی راجع به خیانت کردن فهمیدم بهم گفت تقصیر من بوده

چانه اش بالا رفت و نگاهی خیره سرانه تحویل او داد که غضب ا ورا به همین خاطر تحسین می‌کرد

_ چه حرف مفتی. شاید من یکم اضافه وزن داشته باشم اما اون خودش هم چندان هیکلی خوبی نداشت

نگاه غضب روی بدن او به ارامی حرکت کرد

_ تو اضافه وزن نداری..من فکر می‌کنم هیکلت عالی و کامله

الی دستش را جلو اورد و ان را روی دست غضب قرار داد و به او لبخند زد

_متشکرم من وزن کم کردم

_حتی اگه دوباره وزن اضافه کنی به نظر من عالی و کامل خواهی بود

برای مدت طولانی به غضب نگاه کرد

_ می دونم واقعا منظورت این نبود اما متشکرم که این حرفو زدی

غضب به نرمی به او غرش کرد

_منظورم همین بود

از اینکه الی به حرف او شک کرده بود ناراحت شد .چشم های الی گشاد شدند. غضب گلویش را صاف کرد

_ من دروغ نمیگم.. پس همسر سابقت با زنهای دیگه وقت می گذروند ؟

_باهاشون رابطه داشت

تمام وجود غضب در شوک فرو رفت

_چرا ؟ مشکلش چی بود؟ اون تو رو داشت پس به کس دیگه ای نیاز نداشته

دستهای ظریفش به دور دستهای غضب کشیده شدند

_ فکر می کنم واقعاً این حرفا رو از صمیم قلبت زدی .مچکرم غضب

_ از همسر سابقت خوشم نمیاد. اگه هرگز به دنبالت بیاد و سعی کنه تو رو متقاعد کنه تا دوباره باهاش ازدواج کنی مطمئن میشم که بفهمه باید تورو تنها بگذاره و در این راستا از اینکه از مشتم استفاده کنم هراسی ندارم

الی با صدای بلند خندید

_ اگه دنبالم اومد منو صدا کن ..می خوام کتک خوردنش رو ببینم

…………………………….

انشب غضب می‌توانست بوی اشتیاق را روی او احساس کند و این به او امید می داد اما نمی خواست به او فشار بیاورد تا با او رابطه داشته باشد. می ترسید او را وحشت زده کند. منتظر بود تا الی اولین قدم را بردارد و به او نشانه ای از اینکه او هم می‌خواهد با غضب رابطه داشته باشد نشان دهد

وقتی الی غذاها را روی میز قرار می داد غضب دلش میخواست دستش را جلو ببرد و او را لمس کند ..وقتی به او نزدیکتر میشد عمیق تر نفس کشید

به ارامی در ذهنش به او التماس کرد: فقط بهم یه نشانه بده که اماده هستی

با چند تا از نگهبان های امنیتی که با انها دوست شده بود صحبت کرده بود..انها به او گفته بودند بعضی از زنها به مردی نیاز دارند که خودش اولین قدم را بردارد. بعضی از زنها از مردی قوی که کنترل اوضاع را در دست بگیرد خوششان می اید.. و اگر الی از ان نوع زن ها بود پس غضب برای او به ان مدل از مرد ها تبدیل می شد

به غذا های روی میز نگاه کرد و با خود فکر کرد شاید این که الی برای هر دویشان غذا اماده کرده باشد یک نشانه از این باشد که دوست دارد رابطه شان را عمیق تر کند . سعی کرد زیاد امیدهایش را بالا نبرد اما اگر الی برنامه داشته تا با یکدیگر شام بخورند..پس غضب ان را به عنوان یک نشانه در نظر می گیرد

زن های گونه‌های جدید ترجیح می‌دادند مردها را در فاصله معین نسبت به خود نگه دارند و به انها اجازه نمی دادند رابطه‌شان را عمیق‌تر کنند. اما او می‌بایست به دنبال راهی بگردد تا دیوار دفاعی الی را فرو بریزاند تا به او اجازه دهد برای همیشه کنارش بماند

 

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و سوم
READ

 

قسمت بعد 

 

 

 

خرید دانلودی این محصول

رمان خارجی عاشقانه غضب

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت هجدهم

رمان غضب

مطالب پیشنهادی

دیدگاه ها

avatar
فهرست