جست و جو
Generic filters
Exact matches only

رمان صدای آرچر | بخش دوم ( ترجمه اختصاصی دنیای رمان)

رمان آنلاین صدای آرچر

کتاب صدای ارچر : بخش دوم

چند دقیقه داخل اتاق سکوت  بود . می‌خواستم دزدکی به داخلی نگاه کنم اما این کار را نکردم . تمام چیزی که می شنیدم صدای آرام گریه ی مادرم . .  و صدای آرام  خش خش کردن بود .

بالاخره عمو کانر ادامه داد . صدایش آرام و مهربان بود

_  بهم اجازه بده تو رو از اینجا برم عزیزم . خواهش می کنم لیز .  اجازه بده ازت محافظت کنم . خواهش می کنم

صدایش پر از احساسی بود که کلمه ای برای توضیح آن نداشتم . به آرامی نفس کشیدم

آیا او می خواهد ما را از اینجا ببرد ؟

ماما به آرامی پرسید

_ پس توری چی ؟

_  به توری میگم که باید برم .  اون می بایست بفهمه .  به هر حال ما چند سالی میشه که ازدواج  واقعی نداشتیم . اون می بایست درک کنه

مامان گفت

_ نه نمیکنه

صدایش ترسیده به نظر می رسید

_ اون کاری میکنه که تلافی کنه . اون همیشه از من متنفر بوده

_  آلیسا . . این راجع به یه رقابت مزخرف احمقا نیست .  این راجع به زندگی واقعیه .  این راجع به منه که عاشق توام . راجع به ما  که لیاقت زندگی کنار همو داریم .  این راجع به منه .. راجع به تو و آرچر

مادرم به آرامی پرسید

_ و تراویس ؟

وقفه ای ایجاد شد . سپس عمو گفت

_  توری رو یه کاریش می کنم . راجع به اون نگران نباش

سکوت بیشتری به وجود آمد و بعد مادرم گفت

_ شغلت . .  این شهر . . .

_   آلیسیا

صدای عمو کانر مهربان بود

_ من هیچ اهمیتی به هیچ کدوم از این چیزا نمیدم .  اگه تو نباشی هیچ چیز دیگه ای هم اهمیتی نداره .  تا حالا اینو نفهمیدی ؟  . . از شغلم استعفا میدم , و زمین رو میفروشم . ما با هم زندگی میکنیم عزیزم .  با هم خوشبختی رو پیدا می‌کنیم . دور از اینجا  . دور از این مکان  . جایی که بتونیم اونو خونه ی خودمون صدا بزنیم عزیزم .  تو اینو نمیخوای ؟ بهم بگو که میخوای

سکوت بیشتری بود . صدا های آرامی شنیدم  . مانند اینکه داشتند یکدیگر را می بو*سیدند . قبلاً آنها را دیده بودم که یکدیگر را بو*سیده بودند . زمانی که ما ما  متوجه نبود , جاسوسی آنها را می کردم . مانند همین حالا . .  می دانستم که این اشتباه است .  مامانها قرار نبود مردهایی که شوهرشان نبودند را ببو*سند .  اما همچنین این را می دانستم که پدرها قرار نبود مس*ت به خانه بیایند و زن هایشان را کتک بزنند . و اینکه قرار نبود مامان ها به عمو ها با آن نگاه نرم در چشم هایشان , نگاه کنند . مانند زمانی که مادرم به عمو کانر نگاه می کرد و آن نگاه به چشم هایش می آمد . همه چیز پیچیده و گیج کننده بود . و نمی دانستم چطور به این چیزها فکر کنم .  برای همین بود که جاسوسی می کردم . .  سعی می کردم متوجه بشوم

بالاخره بعد از مدت زمانی طولانی مادرم به آرامی , طوری که به سختی می‌توانستم بشنوم زمزمه می کرد

_  بله کانر . مارو از اینجا ببر . مارو ببر یه جای دور دور . من و تو و آرچر .  بیا خوشبختی رو پیدا کنیم . من اینو می خوام . من تورو می خوام . تو تنها کسی هستی که همیشه میخواستم

صدای عمو کانر را شنیدم که بین نفسهایی سنگین می گفت

_  لیز . .  لیز . .  لیزای من . .

دوباره از پله ها به پایین بازگشتم . مراقب بودم که هیچ صدایی ایجاد نکنم .  . در سکوت کامل حرکت کردم

 

 

فصل دوم

 

بری

کیفم را روی شانه ام انداختم و سگ کوچکی که روی صندلی مسافر ماشین بود را برداشتم و در ماشین را پشت سرم بستم .  برای دقیقه ای بی حرکت ایستادم .  تنها به صدای جیرجیرک های صبحگاهی و صدای آرام به هم خوردن برگ درختان در باد گوش دادم .  آسمان بالای سرم به رنگ آبی درخشانی بود و می‌توانستم درخشش براق نقره ای آب رودخانه ای را از میان درختان , درست مقابل کلبه ای که روبرویم بود ببینم

به طرف خانه سفید حرکت کردم .  همان خانه ای که هنوز تابلوی کوچکی مقابله پنجره اش قرار داشت که روی آن نوشته بود ” برای اجاره ” . مشخصا خانه ای قدیمی بود . اما جذابیتی داشت که به سرعت در نظر من خوشایند آمد . می توانستم خودم را ببینم که عصر ها روی ایوان کوچک نشسته و به درخت هایی که اطراف خانه را در بر گرفته و به خاطر وزش نسیم ملایم , شاخ و برگ آن ها پیچ و تاب می خورد نگاه می کنم . می توانستم  ماه را بالای رودخانه  پشت سرم تصور کنم . می توانستم بوی آب و کاج را در هوا استشمام کنم . پیش خود لبخند زدم .

امیدوار بودم داخل خانه هم اندک جذابیتی داشته باشد . .  یا حداقل تمیز باشد .

0
1
1

خرید دانلودی این محصول

رمان آنلاین صدای آرچر

رمان صدای آرچر | بخش دوم ( ترجمه اختصاصی دنیای رمان)

صدای آرچر

مطالب پیشنهادی

دیدگاه ها

avatar
ارتمیس
ارتمیس

سلام میشه رمان صدای ارچر رو کامل بگذارید تا ما بخریم

فهرست