جست و جو
Generic filters
Exact matches only

رمان خارجی عاشقانه ” صدای آرچر ” | بخش یک

رمان آنلاین صدای آرچر

رمان خارجی عاشقانه ” صدای آرچر ” | بخش یک :

 

پارت یک

 

فصل اول

 

آرچر _ هفت ساله

 

با صدایی بسیار آرام گفتم

_ دست منو بگیر .  گرفتمت

هلیکوپتر از زمین بلند شد و دوک , دست چشم ماری را گرفت .  تمام تلاشم را می کردم تا آن جایی که امکان دارد بی سر و صدا بازی کنم  . ماما در اتاق خوابش خوابیده بود و من نمی خواستم او را بیدار کنم . به من گفته بود که به همراه او در تختخواب کارتون تماشا کنم .. برای مدتی این کار را کردم اما وقتی دیدم که خوابیده به طبقه پایین آمدم تا با اسباب بازی هایم بازی کنم

هلیکوپتر روی زمین فرود آمد و سرباز هایم از آن بیرون پریدند و به طرف زیر میز پذیرایی , جایی که یک حوله آن جا پهن کرده بودم تا به یک پناهگاه زیرزمینی تبدیل شود دویدند

هلیکوپتر را برداشتم و دوباره آن را از زمین با صدای  . . ووش ووش ووش . .  بلند کردم  . آرزو می کردم ای کاش می توانستم انگشت هایم را به هم بزنم و این به یک هلیکوپتر واقعی تبدیل شود .  آن موقع  ماما را داخل آن می گذاشتم و و با هم از اینجا پرواز می‌کردیم . . و از ” او” دور می شدیم

دور از چشم های کبود و گریه های مادرم . .  اهمیت نمیدادم کجا میرفتیم . فقط خیلی خیلی دور از اینجا

به طرف پناهگاهی که درست کرده بودم سینه‌خیز حرکت کردم . و چند دقیقه بعد صدای در جلویی خانه را شنیدم که باز و بسته شد  . سپس صدای قدم های سنگینی که از راهرو پایین آمده و به سمت جایی که من داشتم آنجا بازی میکردم آمدند

دزد کی نگاهی انداختم و یک جفت کفش براق مشکی .. و پایین شلوار یونیفرمی را دیدم  . تا جایی که می توانستم به سرعت از سنگرم بیرون آمدم و گفتم

_ عمو کانر

وقتی پایین زانو زد , خودم را داخل بازوهایش انداختم . مراقب بودم به ان قسمتی که چراغ قوه و اسلحه ی پلیسی اش را پنهان کرده برخورد نکنم . .  مرا در آغوش گرفت

_ هی مرد کوچولو . قهرمان من چطوره ؟

_ خوبم .. قلعه زیرزمینی که ساختم رو دیدی ؟

با غرور از بالای شانه‌ام به قسمتی که زیر میز  .. با حوله و پتو درست کرده بودم اشاره کردم .. واقعا قلعه ی باحالی بود

عمو کانر لبخند زد و به پشت سر من نگاهی انداخت

_ کارت عالیه آرچر . هرگز قلعه ای غیر قابل نفوذ تر از اون ندیدم

به من چشمک زد و لبخندش بزرگ‌تر شد  . . نیشخند زدم

_  میخوای باهام بازی کنی ؟

موهایم را به هم زد . در حالی که لبخند میزد گفت

_ حالا نه رفیق . شاید بعداً باشه ؟ مامانت کجاست ؟

احساس کردم صورتم پایین افتاد

_ ام  . . زیاد حالش خوب نیست .  داره استراحت میکنه

وقتی به چشم‌های قهوه‌ای طلایی عمو کانر نگاه کردم , تصویری که به ذهنم آمد مانند آسمان تاریک و ترسناک قبل از طوفان بود  . . کمی خودم را عقب کشیدم  . . اما به سرعت چشمهای عمو کانر پاک شدند و دوباره مرا به طرف خود کشید و در آغوش فشرد

_ خیلی خوب آرچر . خیلی خوب

مرا کمی عقب برد و بازوهایم را گرفت . چشم هایش روی صورتم حرکت می کردند .  به او لبخند زدم . .  و او هم لبخند زد

_ لبخند تو شبیه مادرته . اینو میدونستی ؟

لبخندم بزرگ تر شد . من عاشق لبخند مادرم بودم . . لبخندش گرم و زیبا بود . و باعث می شد احساس کنم مرا دوست دارد

_  اما شبیه پدرم هستم

نگاهم را پایین انداختم . .  همه می گفتند که من چهره ی ” هال ” را  دارم

برای دقیقه ای , تنها به من خیره شد . به نظر می رسید که می خواهد چیزی بگوید .  اما نظرش عوض شد

_ خوب . این چیزی خوبیه رفیق . پدرت یه شیطان خوش چهره است

به من لبخند زد .  اما لبخند به چشمهایش نرسید . .  به او نگاه کردم .  آرزو داشتم ای کاش  شبیه به عمو کانر بودم . مادرم یک بار به من گفته بود که او خوشتیپ ترین و جذاب ترین مردی است که تمام عمرش دیده . .  اما بعد احساس گناه کرد  . . مانند این که نمی بایست چنین چیزی می گفت . .

احتمالاً شاید به این دلیل که او پدرم نیست . .  البته حدس می زنم

هم چنین عمو کانر یک افسر پلیس و یک قهرمان بود . وقتی بزرگ شدم دوست دارم شبیه او بشوم . .

عمو کانر سرپا ایستاد

_ می خوام برم و مادرتو بیدار کنم  . یکم اینجا بازی کن .  کمتر از یک دقیقه دیگه میام این پایین . باشه رفیق ؟

_ باشه

سرم را تکان دادم  . .  دوباره موهایم را به هم ریخت و به طرف راه پله ها حرکت کرد  . . دو دقیقه منتظر ماندم . سپس بی سر و صدا او را دنبال کردم . میدانستم در این خانه چطور بی صدا حرکت کنم . .  خیلی مهم بود که بدانم چطور باید در این خانه بی صدا باشم

وقتی به بالای پله ها رسیدم  , بیرون اتاق ماما ایستادم .  گوش دادم . .

در تنها کمی باز بود . .  اما کافی بود

صدای آرام مادرم گفت

_  من حالم خوبه کانر . واقعا میگم

عمو کانر با عصبانیت گفت

_ نه .  تو حالت خوب نیست  الیسیا

صدایش شکست .  و این مرا می ترساند

_ یا مسیح . . می خوام بکشمش .  دیگه از دست این رفتارای اون به اینجام رسیده . از این فداکاری خسته شدم . شاید تو فکر کنی که این حقته . .  اما این حق آرچر نیست

جمله آخر را طوری بر زبان آورد که لحن صدایش شبیه به مواقعی بود که پدرم این اطراف بود .  . .  برای چند دقیقه چیزی به جز صدای گریه کردن آرام ماما را نشنیدم  . دوباره عمو کانر صحبت کرد .  این بار صدایش عجیب به نظر می رسید . .  هیچ حالتی نداشت

_  میخوای بدونی اون الان کجاست ؟ . نیم ساعت پیش بار رو ترک کرد و با پتی نلسون رفت خونه .  با ماشین اونها رو تعقیب کردم و با توجه به صداهایی که از خونه اون میومد . .  هیچ شکی در این که دارن چه کار می کنن برام باقی نمونده

مادرم با صدای خفه ای گفت

_  خدایا  . . کانر سعی داری اینو بدتر کنی___ ؟

نعره کشید

_ نه

از جا پریدم . با آرامش بیشتری ادامه داد

_ نه . سعی دارم بهت بفهمونم تا ببینی که دیگه کافیه .  . . کافیه . . .اگه فکر می کنی حقته که مجازات بشی   . . .شدی . اینو نمی بینی ؟ اگرچه در این طرز فکر هرگز حق با تو نبوده . اما حتی اگه هم بگیم که بوده  . .دیگه بدهی ات رو پرداخت کردی لیز . خیلی وقته که پرداخت شده . حالا همه امون داریم پرداخت می کنیم . . یا مسیح . می دونی وقتی صدا هایی که از اون خونه میومد رو شنیدم چه احساسی داشتم ؟  . . .می خواستم در اون خونه رو بشکنم و به خاطر اینکه اینطور تو رو تحقیر می کنه تا سر حد مرگ بزنمش .  . .اگرچه لعنت به من که بخاطر اینکه اون به جای تو با یکی دیگه است خوشحالم .  . که با زنی که  , آنچنان توی قلبم رفته که حتی نمی تونم با یه عمل جراحی هم اونو بیرون بیارم ,  نیست  . . اما در عوض , به خاطر این احساس مریضی می کردم . مرضی لیز . .احساس مریضی می کردم که اون با تو با احترام رفتار نمی کنه ؛ اگرچه با احترام رفتار کردن اون در برابر تو به این معنی باشه که دیگه هرگز نتونم تو رو داشته باشم

رمان صدای آرچر | بخش دوم ( ترجمه اختصاصی دنیای رمان)
READ
0
1
1

خرید دانلودی این محصول

رمان آنلاین صدای آرچر

رمان خارجی عاشقانه ” صدای آرچر ” | بخش یک

صدای آرچر

مطالب پیشنهادی

دیدگاه ها

avatar
فهرست