دنیای رمان

دانلود رمان عاشقانه : برترین رمان های جهان را اینجا بخوانید

جست و جو
Generic filters
Exact matches only

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت دوازدهم

دانلود رمان زنجیر وظیفه

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت دوازدهم  :

 

 

 

 

 دانته را دیدم که مانند دفعه پیش از تخت خواب دور شد. سپس لامپ حمام روشن شد و دانته داخل آن ناپدید شد. اگرچه در را پشت سرش نبست 

به سرعت از تخت خواب پایین آمدم و او را دنبال کردم. مقابله دوش ایستاده بود .مردد پرسیدم 

_میخوای دوش بگیری؟

دانته از سرشانه به من نگاه کرد

_ بله اگه میخوای میتونی به من ملحق بشی

 با آسودگی خاطر با شتاب پیش او رفتم . در شیشه ای حمام را برایم باز نگه داشته بود و من زیر باران آب داغ خزیدم .این اولین باری بود که می توانستم به صورت واضح بدن او را تماشا کنم و واقعا منظره تماشایی بود

 دانته به من پشت کرد تا صابون را بردارد .روی کتفهایش  تاتو شده بود. از دیدن آن متعجب شدم. واقعاً به او نمی آمد از آن نوع مرد هایی باشد که  اهل تاتو باشند. با صدای بلند نوشته را خواندم 

_  هیچ خوبی روی زمین نیست. گناه فقط یک اسمه. بیا شیطان. درخت ممنوعه این زمینه 

دانته با من روبرو شد. حالت غیرقابل خوانایی روی چهره اش بود. پرسیدم

_ به نظرت دیدگاه تیره ای درباره دنیا نیست؟

 صابون را به دستم داد دوباره سدی بین ما درست شده بود .نمی دانستم چگونه آن سد را بردارم و می توانستم ببینم که دانته اجازه نمی‌دهد آن کارا بکنم 

_من مرد گناهم والنتینا. تجربه بهم نشون داده که خیر و خوبی دست و پاتو میبنده. اگه شیطانی تو این دنیا وجود داشته باشه مطمئناً اون رئیس مافیاست 

 به دیوار حمام تکیه دادم و گفتم هیچ

_ چیز جلوتو نمیگیره که مرد بهتری نباشی 

 لبخند سردش دوباره بازگشته بود

_ چرا ..ذاتم

 فصل دوازدهم

 صبح روز بعد مادرم با من تماس گرفت تا مرا به خانه دعوت کند. می دانستم مشتاق است تا درباره ازدواج من و دانته از من بازجویی کند .در واقع متعجب بودم که چرا این همه طول کشید تا با من تماس بگیرد. شاید می خواست به من و دانته فرصت بیشتری بدهد تا یکدیگر را بشناسیم . برای عصرانه با او قرار ملاقات گذاشتم

 لباس بسیار زیبایی به همراه کفش های پاشنه بلند ست ان  پوشیدم .وقتی از پله ها پایین آمدم دانته در ورودی حال منتظر بود .نگاهش به طرف من آمد . امیدوار بودم انتخاب لباس مرا بپسند .به بدنم اشاره کردم 

_خوبه؟

_ مثل یک زن حرفه ای به نظر می رسی. انتخاب درستی برای امروز بود 

به طرف او قدم گذاشتم .سعی نکردم دست او را بگیرم یا او را ببوسم. اگرچه واقعا دلم می‌خواست این کار را بکنم.

_ فقط برای امروز ؟

_وقتی میخواستی از مهمانهای مهم پزیرایی کنی میتونی لباس راحت‌تری بپوشی و نیاز نیست این همه رسمی باشی

 ابروهایم بالا رفتند

_ فکر کردم منو به خاطر  ظاهرم برای این کار انتخاب نکردی

 چشم های دانته بدنم را از نظر گذراند 

_والنتینا فقط یک مرد کور نمیتونه متوجه تو بشه. خیلی خوبه که  با زیباییت بازیگران اصلی رو مسحور بکنی .همونطور که مهمان هایی که به خانه ما دعوت میشن رو سرگرم کنی. اونا میدونن تو کی هستی. میدونن تو مال منی و اینکه تو به اونها خوشامد بگی باعث میشه احساس خاص بودن داشته باشن. و هیچکس صمیمیت و مهمان‌نوازی تو رو بد تعبیر نخواهد کرد

 با شک و دودلی به او نگاه کردم اما نمی خواستم  با او جر و بحث کنم . از اینکه به من اجازه می‌داد کار کنم بسیار از او سپاس گذار بودم. سوار مرسدس دانته شدیم زیرا برف سنگینی خیابان ها را پوشانده بود و پورشه انتخاب مناسبی نبود . در طول رانندگی دانته راجع به محبوب ترین بازی های کازینو و مهم‌ترین بازیکنان برایم توضیح داد . مقابل دروازه که به طرف یک گاراژ زیرزمینی کثیف و قدیمی راه داشت حرکت کردیم .دانته و من از ماشین بیرون آمدیم .

 او در کمال تعجب دستش را پشت کمر من قرار داد و مرا به طرف آسانسورهایی که در انتهای گاراژ قرار داشتند هدایت کرد

بعد از پیاده شدن از اسانسوری که به نظر خراب می رسید ..به منطقه زیرزمینی بسیار بزرگ قدم گذاشتیم. اتاق با قالی های بسیار زیبای طلایی و قرمز رنگ پوشیده شده بود. لوسترهای شکیلی سقف را تزیین کرده بودند و دهها میز با انواع بازی ها در گوشه گوشه سالن چیده شده بود. تمام دیوارها با تلویزیون های صفحه تخت پوشیده شده بودند. کنار دیوارها با مبلمان هایی بسیار زیبا و شیک تزیین شده بود. در انتهای اتاق باری وجود داشت که به نظر می رسید هزاران بطری نوشیدنی را در خود جای داده

 الان کازینو کاملاً خالی بود. تنها دو خانم مستخدم آن را تمیز می کردند. چندین در در سالن وجود داشت که فکر می کردم به اتاق های وی آی پی و خصوصی راه داشته باشند . دانته همانطور که مرا به طرف در چوبی تیره نزدیک بار هدایت می کرد توضیح داد 

_در انتهای سالن دفتر و اتاق هایی برای پذیرایی از مهمان های برجسته قرار داره.

_ باید هر روز کار کنم ؟

نگاه عجیبی به من انداخت 

_میتونی هر موقع که دوست داری کار کنی. هرگز کسی تو رو مجبور به کار کردن نمی کنه. اما هر موقع بازیکن مخصوصی داشتیم به تو اطلاع داده خواهد شد. بنابراین میتونی تصمیم بگیری که دلت میخواد ازشون پذیرایی کنی یا نه

_ خیلی خوب.. گفتی مراسمات مخصوصی هم وجود داره. آیا برای سه هفته بعد هم مهمانی در نظر داری؟ مثلا برای روز ولنتاین ؟

به آرامی کمرم را نوازش کرد و با این حرکت مرا متعجب کرد .مطمئن بودم حتی خودش هم متوجه این حرکت نشده . زیرا هنوز هم نگاهش دور از دسترس به نظر می رسید به جز لبخند کجی  که به طرف من روانه داشت 

_روز ولنتاین دقیقا چیزی نیست که مرد هایی که به اینجا میان بهش علاقه ای داشته باشن. اونا حتی اگه ازدواج کرده باشن همسرانشون خبر ندارن که به اینجا میان .همون طور که گفتم ما حداقل دها دختر اینجا داریم و اتاق خواب های انتهایی هرگز خالی نیستند

_پس من فقط یه کازینو رو مدیریت نمی کنم بلکه یه ملکه فاحشه خونه هم هستم

دانته خندید. یک خنده واقعی. نگاهی به طرف او روانه کردم تا مطمئن شوم گوشهایم اشتباه نشنیده اند .اما لبخند دیگر از روی صورتش پاک شده بود 

_تو دلال اونها نیستی. تو فقط میتونی بازیگر های مهم رو به  بهترین دخترهای ما معرفی کنی. اما  قسمت مربوط به دخترها تماما توی دستای رافائله 

 رافائل پسر عموی آریا بود. شایعاتی درباره شخصیت مغرور  و خودستای او شنیده بودم .

_ همونی نیست که به خاطر نگاه کردن به آریا انگشتش رو از دست داده بود؟

همه راجع به این موضوع اطلاع داشتند .  اما در باره احساسات دانته راجع به آن حادثه کنجکاو بودم. هنوز هم می‌توانستم کشمکش بزرگی که سالها پیش ایجاد کرده بود را به خاطر آورم 

لب های دانته محکم روی یکدیگر فشرده شد

_ خودشه.. روکو اسکادری به لوکا  اجازه داد تا رافائل رو تنبیه کنه 

 مقابل در ایستادیم 

_اما تو اگه جای اون بودی این اجازه رو  نمیدادی ؟ 

_ هرگز اجازه نمیدادم یک نفر از نیویورک کسی در قلمرو من رو تنبیه کنه

  لحن صدایش بی رحمانه بود. نمیدانم چرا.. اما بدنم به سرعت به اخلاق پولادین دانته واکنش نشان داد. مشتاق بودم تا با او تنها باشم . تا به او اجازه دهم مانند دیشب بدنم را کنترل کند . در حالی که نیاز های بدنم را نادیده می گرفتم گفتم

_ فقط فکر نمیکنی رافائل حقش بود؟

 شخصا فکر میکردم اینکه تنها به خاطر خیره نگاه کردن ..انگشت یک نفر قطع شود دیگر زیادی بود. اما لوکا به خاطر خونریزی و خشونت اش مشهور بود..حتی در بین مافیا  

_چنین چیزی نگفتم .اما اگه من بودم خودم تنبیه اش می کردم .چون اون مسئولیت منه. اما کاری که شده دیگه شده

_ پس رافائل دستیار مدیره ؟  

_نه اون مسئول دخترهاست . اون و تماسو پدر این زمینه با هم کار می کنن

 بینی‌ام را چنین دادم.. واکنش استاندارد من هر موقع که نام او را می شنیدم .

دانته یکی از ابروهایش را بالا داد

_ اون به خاطر دختر ها بود یا به خاطر تماسو؟ فکر میکردم  تو با همسرش بیبیانا دوست هستی

 _بیبیانا بهترین دوست منه .که به همین خاطره نمیتونم اون مرد رو تحمل کنم . فکر نمی‌کنم این شانس وجود داشته باشد که توماسو خیانت کار باشه تا بتونی از شرش خلاص بشی ؟ 

 دانته چهره‌ام را بررسی کرد

_  تو جدی هستی

_  آره از موقعی که با بیبیانا ازدواج کرده با اون مثل یک  آشغال رفتار میکنه. قول میدم اگه یه گلوله توی سرش حروم کنی حتی یه قطره اشک هم نیریزم 

 به اندازه ی چند ثانیه چشم های مان به یکدیگر قفل شد و این تصور را داشتم که  دانته هم ازصرف کردن چند دقیقه خصوصی با من بدش نخواهد آمد 

 اما سپس آن لحظه ناپدید شد 

_اون یه سرباز وفاداره. هرگز دلیلی به من نداده که بهش شک کنم .  نمیتونم راجع به اون کاری کنم . 

_نه حتی اگه بهت بگم داره به بیبیانا تجاوز میکنه ؟

  می دانستم بیبیانا نمی‌خواهد مردم راجع به آن چیزی بدانند اما شاید دانته بتواند کمک کند.  اینگونه نبود که راجع به آن به دیگران چیزی بگوید 

 دستش را روی دستگیره در قرار داد .نگاهش بی حالت بود

_ اون زنشه 

 از بین دندانهای به هم فشرده گفتم

_ به این معنا نیست که میتونه بهش تجاوز کنه 

_میدونم اما نمیتونم به مردهام بگم قرار چطور با همسر هاشون رفتار کنن. حتی یک مافیا هم نمیتونه توی یک ازدواج دخالت کنه . دستور من راجع به تجاوز همین حالا هم خشم زیادی رو برانگیخته

 به طرف دیگری نگاه کردم تا اینکه این صحبت چقدر مرا درگیر احساسات کرده بود را پنهان کنم .گاهی اوقات آسان بود که کار های وحشتناکی که در مافیا و اتفاق می افتاد را نادیده بگیری.

_ آماده ای بری داخل ؟ رافائل و لئو توی دفتر منتظرن تا تو رو ملاقات کنن 

 نفس عمیقی کشیدم. سپس سرم را تکان دادم .دانته در را باز کرد و مرا به داخل راهرویی که پنج در دیگر در آن وجود داشت هدایت کرد .مرا به طرف دری که در انتهای راهرو وجود داشت هدایت کرده و آن را باز کرد .مرا به داخل دفتری بسیار بزرگ بدون پنجره که در آن میز کنفرانسی به اندازه ۶ نفر وجود داشت و با مبلمان زیبایی تزیین شده بود هدایت کرد. 

رافائل که دو سال از من جوانتر بود و مردی میانسال و سبیلو روی صندلی ها نشسته بودند .وقتی من و دانته وارد شدیم هر دو ایستادند. چشم هایم به سرعت به طرف دست رافائل کشیده شد .انگشتش دوباره سر جایش جراحی شده بود و به طور واضح نمی توانست خوب آن را تکان دهد  

 دانته با لحن خونسردانه ای گفت 

_ رافائل .لئو 

 دستش را از پشت کمرم انداخت تا با آنها دست دهد. سپس به طرف من اشاره کرد

_این همسرمن والنتیناست . همونطور که دیروز به شما اطلاع دادم اون جای دینو رو پر خواهد کرد 

سرم را  کج کردم. امیدوار بودم با اعتماد به نفس به نظر برسم . ابتدا دست لئو .. سپس دست  رافائل را تکان دادم . هر دو مرد با حالتی دوستانه با من احوال پرسی کردند و می توانستم از چشم هایشان بخوانم که از انتخاب دانته برای شرکت دادن من در کار و بیزینس خانوادگی راضی نبودند 

احتمالا دوست نداشتند زنی رئیس آنها باشد .حتی اگر هنوز هم لئو بیشتر کارهای مدیریتی را انجام دهد. دانته رو به لئو  گفت

_ چرا اطراف رو به ولنتینا نشون نمیدی. تو سوراخ سنبه های اینجا رو از من بهتر میشناسی

 لئو  سرش را تکان داد و لبخند زورکی تحویلم داد

_ از این طرف

 از اتاق خارج شد و به سالن اصلی حرکت کرد .

_ساعت کاری ما از ساعت ۶ بعدازظهر تا ۶ صبحه. البته گاهی اوقات بازیگران اصلی دوست دارند اینجا رو برای ساعتی غیر از ساعت کاری اجاره کنند و اون موقع ما برای اونها اینجا رو باز میکنیم 

بنابراین زمانی زیادی بود تا کازینو درهایش را باز کند .این توضیح می‌داد چرا همه جا تا این اندازه خلوت بود . به طرف قسمتی اشاره کردم و در مورد آن سوال پرسیدم لئو  پاسخ داد. آنجا جایی است که پول ها در انجا رد و بدل می‌شود و اگر یک بازیگر به اندازه کافی پول نداشته باشد ما به او  قرض می دهیم 

 پرسیدم

_ و اگه نتونه قرض رو پس بده کی از پس اون مسئله بر میاد ؟  

دانته پاسخ داد

_ همون سربازی که همه پول های ما رو جمع می کنه 

داشت پشت سرمان حرکت می کرد. مطمئن نبودم آیا برای این است که مطمئن شود مردها متمدنانه با من برخورد می کنند یا اینکه ببیند من چگونه از پس خودم بر می آیم .

_ فکر می کنم تنها کسایی که دعوت میشن میتونن به اینجا بیان پس چطور به مشتری ها از وجود اینجا اطلاع میدید؟ آیا مشتری ها می بایست قراردادی برای عدم افشا سازی امضا کنن؟

 رافائل خرناسه ای کشید اما وقتی دانته به او خیره شد ساکت شد

_ ما از اونها نمی خوایم که چیزی امضا کنن فقط بهشون میگم نمیتونن راجع به اینجا به کسی چیزی بگن مگر اینکه از ما اجازه بگیرن . و مشتری های ما می دونن که باید دهنشون رو بسته نگه دارن

 رافائل با حالت مغرورانه ای گفت 

_هیچکس نمیخواد سر به سر ما بزاره مگه اینکه خیال مردن داشته باشه

_  و تو مسئول دختر ها هستی ؟

_ من مطمئن میشم که اون هرزه ها مشتری ها رو خوشحال نگه دارند .خودم فاحشه ها رو انتخاب می‌کنم و این که از بین اون فاحشه ها کی سر میز بشینه تا مشتری ها رو ح*** کنه  .من همه اونها رو امتحان کردم تا مطمئن بشم میدونن باید چه کار کنن

 و کاملاً وارد جزئیات شد

 چشم های دانته از عصبانیت می سوختند .اما دخالت نمی کرد .شاید فکر می کرد این کار باعث می شود من ضعیف به نظر برسم .هر چه نباشد قرار بود من رئیس این کازینو شوم

به رافئل گفتم

_امیدوارم این طوری اطراف مشتری ها صحبت نکنی

گلوی رافائل قرمز شد. اما نمی دانستم به خاطر عصبانیت است یا خجالت .احتمالا کمی از هر دو. دهانش را باز کرد اما بعد از نیم نگاهی به دانته ان را بست .احساس می کردم رافائل کار را از لئو برایم سخت تر خواهد کرد

_ایا هیچ کدوم از دختر ها اینجا هستن ؟ می خوام باهاشون صحبت کنم 

قبل از انکه پاسخ دهد به دانته و لئو نگاه کرد گویی بدنبال اجازه انها بود 

_ بیشتر اونها تا بعد از ساعت پنج توی کلوپ پالمرو کار میکنن 

ایا دختران اینجا از کلوپ پالمرو می ایند ؟ ایا کسانی از انها با دانته خوابیده بودند ؟ می بایست از بیبیانا بپرسم ایا اسم دخترانی که دانته از کلوپ پالمرو انتخاب می کرده را می داند یا نه

_ پس فردا باهاشون صحبت می کنم . مطمئن شو فردا زود تر به اینجا بیان تا قبل از ساعت کاری باهاشون صحبت کنم 

_چی برای صحبت هست ؟ اونها فاحشه های بی مغزی هستن. چیزی جز سه سوراخ نیستن

 دانته با صدایی که به طرز خطرناکی ارام بود گفت

_ کافیه رافائل. تحمل نمی کنم این طوری با زنم صحبت کنی

 رافائل سرش را پایین اورد اما نه قبل از انکه نگاه داغ داری به طرف من روانه کند .

_هیچ کدوم از بازیگران مهم امروز از اینجا دیدن می کنن ؟

 لئو سرش را تکان داد 

_نه اما فردا دو سناتور و چند تا از دوستاش اینجا میان. اون قدر ها هم قمار نمی کنن بیشتر شبشون رو با دختر ها می گذرونن 

_ پس ما اون ها رو سرگرم می کنیم چون می خوایم از منافع ما حمایت کنن؟

لئو با تعجب گفت 

_دقیقا 

مانند اینکه باور نمی کرد زنی بتواند اینگونه نتیجه گیری کند. دانته سرش را با تحسین تکان داد و احساس غرور عجیبی مرا در بر گرفت

_ خیلی خوب پس فردا  به اینجا میام تا خودم رو به اون ها معرفی کنم .  و بقیه  کارمند ها رو ملاقات کنم. امیدوارم به خوبی با هم کار کنیم. 

لئو  سرش را تکان داد اما به نظر می‌رسید رافائل فکر نمی‌کند اینگونه بشود. 

دانته دستش را پشت کمرم قرار داد و دوباره به طرف ماشین مان حرکت کردیم

 وقتی ماشین را روشن می کرد پرسید

_خوب چی فکر می کنی؟

_ فکر می کنم  رافائل برام دردسر درست میکنه مشخصاً از من خوشش نمیاد

_  اون از هیچ زنی خوشش نمیاد مگر اینکه اون یه فاحشه باشه و هر کاری که  اون میگه رو انجام بده . این مسئله رو به عنوان یک چیز شخصی به دل نگیر

_ اینکارو نمیکنم. اهمیت نمیدم چه فکری در مورد من میکنه

 دانته مخالفت کرد

_نه اون  می بایست به تو احترام بگذاره 

_ چون اگه این کارو نکنه تاثیر بدی روی تو داره

_ هم این و هم به این خاطر که تو رئیس اونی .میبایست مطمئن باشی همه چیز به آرامی پیش خواهد رفت . خوشبختانه لئو به تو کمک خواهد کرد

_ به نظر اوکی بود اما تو به اون اعتماد نداری؟

_ من به هیچ کدام از اونها اعتماد ندارم

 سرم را تکان دادم

_ وقتی  اظهار نظر باهوشانه ای کردم به نظرم تعجب می رسیدند و این منو آزار میداد

_ بیشترین مردها ترجیح میدن  فکر کنن زنهاشون نادان و بی اطلاع هستن. میدونم همون هایی که از قوانین عدم تجاوز که تعیین کردم راضی نیستن از کار کردن تو توی  کازینو هم خوششون نخواهد آمد . 

_ فکر می‌کنم  مافیا باید از سوء تفاهم راجع به زن ها دست برداره

 دانته  از گوشه چشمش به من نگاهی انداخت

_ شاید تا بتونی اونها رو متقاعد کنی

 آیا واقعاً به آن اعتقاد داشت ؟  سوالی زبانم را میسوخت

_ آیا همسر اولت هم کار می کرد؟

 چهره اش تیره شد

_ نه اون با مراسمات اجتماعی سرگرم بود .مثل بیشتر زنها توی دنیای ما

_ اوه البته 

_  با خود در تعجب بودم که شاید برخلاف آن چه که به من کار کردن را پیشنهاد داده بود ..اما شاید از اشتیاق من برای کار ناراضی باشد؟ شاید او یک زن ساده و خانه دار را ترجیح خواهد داد؟ کسی که در مهمانی ها خوب به نظر برسد.. تخت خواب او را گرم کند و خدمه ها را کنترل کند

 تصمیم گرفتم موضوع را عوض کنم

_ مادرم منو دعوت کرده فکر می کنم تو کار داری؟

_ بله همینطوره. اما میتونم تا خونه ی خانواده ات تو رو برسونم .اگه میخوای.. سر راهه.وقتی کارت تمام شد میتونم به یکی از نگهبان‌ها بگم تورو به خونه  برسونه

 چشمهایم را چرخاندم 

_مادرم از دیدنت حسابی خوشحال میشه

_ ترجیح میدی بریم خونه و تو بدون من به خونه ی پدر و مادرت بری؟

 به سرعت گفتم

_ نه شوخی نمی کردم .مادرم با دیدن دوباره تو از شدت خوشحالی غش میکنه

 پدرت یکی از مردهای منه اینطور نیست که مادرت منو ندیده باشه

_ اما نه به عنوان پسر خونده اش . هرگز اونو خوشحال تر از روزی ندیدم که متوجه شد تو منو برای ازدواج انتخاب کردی

ابروهایش به یکدیگر گره خورد

_ به خاطر اینکه قبلا ازدواج کرده بودی؟

_ البته . با توجه به استانداردهای ما من یک کالای نخ نما بودم. من یه دختر کاملا بی گناه مثل جینا یا دختر های بیشماری که توی مهمونی ها با دیدنت کف می کنن نبودم

_ باور کن از اینکه با ازدواج کردن با جینا مخالفت کردم خیلی خوشحالم . اون یه دردسرسازه و من حوصله کسی مثل اون رو ندارم و به دختر های توی مهمونی ها هم توجهی ندارم

 نفسم را پر صدا بیرون دادم 

_تو یه مردی چطور نمیتونی نگاه خمار اون ها رو متوجه نشده باشی

با اندکی حس سرگرمی در صدایش  گفت

_ نگاه خمار ؟ و من نگفتم متوجه نشدم .من همیشه از هر چیزی که دوروبرم اتفاق میفته آگاه هستم. اما به امید های احمقانه آنها برای لاس زدن علاقه ندارم. اونها به خاطر تصویری که از من دارمن کف می کنن اما من اون مرد نیستم

_ نمیدونم دختر ها فکر میکنن تو جذابی چون که تو یه مرد قدرتمند و دور از دسترسی. یه پادشاهی یخی که اونها میخوان قلبش رو آب کنن

 دانته سرش را تکان داد

سپس چیزی در صورتش تغییر کرد و به من نگاهی انداخت 

_پس مادرت نمیدونه تو هرگز ازدواج اولت رو تکمیل نکردی؟

_ البته که نه من با اون راجع به چیزهایی مثل این صحبت نمی‌کنم و باور کن  اگه اینطور بود حتما راهی پیدا می کرد تا راجع به باکره گی من با تو صحبت کنه. چون در نظر اون این ارزش‌ من رو بیشتر می‌کرد .اگه  به فهمه تو مردی هستی که با کرگی من رو گرفته از خوشحالی میمیره 

ناگهان با این حرفی که زدم سر جایم خشکم زد 

_تو که خیال نداری به کسی راجع به  آنتونیو چیزی بگی مگه نه؟

دانته چشمهایش را  باریک کرد

_نمیدونم چطور این می تونه به کسی کمک کنه .البته اگه چند مرد رو در این کار دخالت بدم کارم رو  برای پیدا کردن معشوقه آنتونیو راحت تر میکنه

_ خیال ندارم بهت اسمشو بگم

 امیدوار بودم دوباره عصبانی نشود. دانته ماشین را مقابل خانه قدیمی من متوقف کرد و به طرف من رو کرد

_  تا این حدش رو حدث میزدم .هنوز نمیتونم متوجه بشم چرا  از اون مرد محافظت می کنی. اون با تو هیچ نسبت خونی نداره. و حدس میزنم که شما هرگز با هم رابطه نزدیکی نداشته اید. هرچی نباشه اون شوهر تورو دزدید . نمیدونم چرا پافشاری می کنی که اون رو به من ترجیح بدی

 با صداقت گفتم 

_من اون رو به تو ترجیح نمیدم

 شوکه شده بودم

_ اما میدونم خیال داری با اون چه کار کنی. میدونم باید چه کار کنی تا از خانواده محافظت کنی و من نمیتونم اونو محکوم به مرگ کنم .اگه قسم بخوری هیچ آسیبی به اون نمیرسه شاید ذهنم رو تغییر بدم

_ تو به خوبی من می دونی که نمی تونم چنین قسمی بخورم. به خاطر دلایل محکمی قوانین به وجود اومدن .ما می‌بایست از رازهای خانواده حفاظت کنیم .اگه جزئیاتی راجع به ساختار بیزینس یا تجارت ما به بیرون درز کنه خودت هم خیلی خوب میدونی که خیلی از آدمها به زندان میرن . که من و پدرت هم جزوشون هستیم.

_ اون هرگز راجع به خانواده به کسی چیزی نمیگم .آنتونیو راجع به قسم های ما به او گفته 

_اما این قسم ها نمی تونن اون رو مانع بشن. همه ما به وسیله زنجیره وظیفه و احترام به هم متصل ایم و به این خاطر که اگه اتفاقی بیافته هممون بهاش رو می پردازیم .اما اون مرد هیچ دلیلی نداره که راز ما رو نگه داره. مخصوصاً حالا که آنتونیو مرده . همه مثل تو به خواسته یه مرد مرده احترام نمی گذارن

_ اما اون عاشق آنتونیو بود

_ چطور میتونی اینو مطمئن باشی؟ حتی اگر هم اینطور باشه آیا این باعث نمیشه از دنیای ما بیشتر متنفر بشه؟

_ منظورت چیه ؟

_به خاطر خانواده بود که آنتونیو نمیتونست به وضوح علایقش رو نشون بده . اون می بایست عشقش رو پنهان کنه و به خاطر این بالاخره جانش رو از دست داد .روسیه ای ها اون رو کشتند چون یکی از ما بود. می‌بینی؟ مردی که داری ازش محافظت می کنی دلایل زیادی داره که از ما متنفر باشه

 

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت بیست و دوم
READ

 

 

قسمت بعد

خرید دانلودی این محصول

دانلود رمان زنجیر وظیفه

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت دوازدهم

رمان زنجیر وظیفه

مطالب پیشنهادی

دیدگاه ها

avatar
لیلا
لیلا

سلام مرسی از زحماتتون.

فهرست