دنیای رمان

دانلود رمان عاشقانه : برترین رمان های جهان را اینجا بخوانید

جست و جو
Generic filters
Exact matches only

دانلود رمان عاشقانه قرار مدار خصوصی نوشته شری توماس

دانلود رمان قرار مدار خصوصی نوشته شری توماس ( دانلود رمان عاشقانه جدید )

دانلود رمان قرار مدار خصوصی ( دانلود رمان عاشقانه جدید )

 

 

 

 

نویسنده : شری توماس

مترجم : پی_جی

خلاصه ای از داستان رمان قرار مدار خصوصی

نوشته شری توماس :

 

 داستان درباره دختر جوانی است که  مصمم است هر طور شده با مردی اشرف زاده ازدواج کند و برای رسیدن به هدفش از هیچ نقشه و نیرنگی فروگذاری نمی کند.  بلاخره تلاش هایش مثمر ثمر واقع شود و مرد نجیب زاده ای را  وادار به ازدواج با خود میکند . اما از شانس بد او نجیب زاده درست شب قبل از ازدواج در مهمانی مجردی اش بر اثر نوشیدن زیاد و غم ازدواج با دختر , خود را از بالای پشت بامی به پایین پرت کرده و به ملکوت اعلا می پیوندد . دختر با شنیدن ماجرا بسیار اندوهگین می شود . یاس و ناامیدی او را در بر گرفته زیرا دیگر نمی تواند نجیب‌زاده ای را با شرایط ایده‌آل نامزدش پیدا کند تا بتواند او را وادار به ازدواج با خود کند . 

در این بین پسر عموی نامزد مرحومش برای ادای احترام به خانواده او و تسلیت گفتن به دختر و مادرش از دانشگاه فرانسه به انگلستان بازگشته  و در شبی طوفانی با دختر برخورد می کند این اولین دیدار آنها از یکدیگر است , بنابراین در ابتدا هیچ یک دیگری را نشناخته و با یکدیگر وارد جنگ لفظی مختصری می شوند . اما به محض اینکه دختر خودش را معرفی میکند , پسر عموی نامزدش که اکنون دیگر القاب و سمت های اشرافی به او به ارث رسیده خود را معرفی میکند و قصدش از ورود به املاک آنها را بازگو می کند او هم برای تسلیت گفتن به دختر و خانواده اش , و هم برای پیدا کردن راه چاره ای برای رهایی از بدهی های بسیاری که با مرگ پسر عمویش مسئولیت آنها  به عهده او و خانواده اش واگذار شده به نزد دختر و خانواده اش آمده .  دختر که بعد از مرگ پدر تمامی ثروت خانواده را به ارث برده تنها شرط همکاری با او را ازدواج مرد به جای پسر عمویش با خود بیان میکند

دانلود رمان خارجی بوسه حیات باربارا کارتلند
READ

از همان لحظه اول که مرد را دید چیزی در مورد او دختر را به طرف خود میکشاند او بسیار جذاب تر و برازنده تر از پسر عمویش بود , همچنین هاله ای از غرور و هوش و ذکاوتی اشرافی اطراف مرد جوان احساس می‌شد که در پسر عمویش به چشم نمی خورد , بنابراین در همان لحظه از او خواستگاری می‌کند اما مرد جوان عاشق دختر دیگری است و  به خواستگاری دختر جواب رد میدهد . او آنچنان به عشق خود وفادار است که حاضر نیست در برابر افسون و زیبایی دختر و همچنین پیشنهاد وسوسه انگیز آن همه پول به عشق خود پشت کند  هر لحظه که میگذرد دختر بیشتر شیفته او می شود و  مصمم ترمی شود تا به هر قیمتی که شده مرد را به چنگ آورد  و همچنین حاضر است  برای  ازدواج با او هر بهایی را بپردازد  اما آیا واقعاً  می تواند از عهده بهای احساساتی  که تصمیمش بر او تحمیل می کند  براید؟

 

 

5,000 تومان – خرید
0
0
1

خرید دانلودی این محصول

دانلود رمان قرار مدار خصوصی نوشته شری توماس ( دانلود رمان عاشقانه جدید )

دانلود رمان عاشقانه قرار مدار خصوصی نوشته شری توماس

رمان ترجمه شده خارجیرمان جدیدرمان خارجیرمان کل کلی

دانلود رمان عاشقانه خارجی کینگ ترجمه اختصاصی جدید
READ
دانلود رمان عاشقانه خارجی کینگ ترجمه اختصاصی جدید
READ
زنگ در خانه تریمینگ واقع در خیابان پارگلین زده شد. گودمن خدمتکار وفادار تریمینگ پاسخ در را داد. در طرف دیگر در غریبه‌ای ایستاده بود. قطعأ یکی از خوش سیماترین و خوش چهره‌ترین جنتلمن‌هایی که گودمن تا حالا دیده بود، بلند، جذاب و با بدنی ورزیده. طوری که حضورش، اطرافش را تحت الشعاع خویش قرار می‌داد.

  • بعد از ظهر به خیر آقا.

یکی از قوانین لیدی تریمینگ این بود که تمامی خدمتکارانش با حالتی خونسردانه با غریبه‌ها رفتار کنند، مهم نیست که چقدر تحت تأثیر شخصیت طرف مقابل قرار گرفته باشند، آنها حق ندارند با دهانی باز و چشمانی خیره به دیگران نگاه کنند.

خدمتکار انتظار داشت کارت دعوت یا دلیلی برای ملاقات به دستش برسد، اما در عوض جنتلمن کلاه خود را به دستش داد. او شوکه زده از این حرکت.. دستگیره در را رها کرد و کلاه غریبه را گرفت. در همان لحظه مرد از او گذر کرد و وارد خانه شد. بدون کوچکترین نگاهی به عقب یا توضیحی درباره این رفتار عجیب و غریبش، مرد شروع به درآوردن دستکش‌هایش کرد.

  • قربان! شما از طرف خانم خانه اجازه ندارید که وارد خانه شوید.

مرد برگشت …آنچنان نگاهی به خدمتکار کرد که می‌خواست از خجالت به گوشه‌ای بخزد.

  • مگه اینجا اقامتگاه تریمینگ نیست؟
  • بله قربان هست.
  • پس لطف کن و به من بگو از کی تا حالا ارباب خونه به اجازه خانم خونه نیاز داره که وارد خونه خودش بشه؟

گودمن متوجه قضیه نمی‌شد. خانم خانه ملکه الیزابت دوران خودش بود، او خودش به تنهایی حکمرانی می‌کرد و هیچ اربابی وجود نداشت. سپس ترس و وحشت بدنش را فرا گرفت. مردی که روبرویش قرار داشت مارکوئس تریمینگ بود، همسر خانم خانه که قرار بود خیلی وقت پیش مرده باشد، وارث دوک فیرفورد.

گودمن خونسردی خویش را حفظ کرد و با طمأنینه دستکش‌های لرد تریمینگ را از او گرفت و گفت:

  • از شما عذر میخوام قربان، ما خبر نداشتیم که شما قراره کی برسید، باید هرچه زودتر اتاقتون رو آماده کنم. دوست دارید در حین اینکه اتاقتون درست میشه چیز دیگه‌ای براتون بیارم؟
  • میتونی اسباب و وسایلم رو به داخل خونه بیاری و اونا رو بچینی. لیدی تریمینگ خونه هست؟

گودمن نمی‌توانست کوچکترین خمیدگی‌ای از تن صدای لرد تریمینگ احساس کند، مثل این بود که او تازه از کلوپ خود به خانه برگشته، نه اینکه ده سال غایب بوده.

  • لیدی تریمینگ برای هواخوری به پارک رفته‌اند قربان.

لرد سرش را تکان داد.

  • خیلی خب.

گودمن به‌صورت غریزی پشت سر او به راه افتاد. تنها چند دقیقه بعد .. وقتی که لرد برگشت و یک ابرویش را برای گودمن بالا برد … خدمتکار فهمید دیگر با او کاری ندارند.

چیزی در مورد خانه همسرش، لرد تریمینگ را آزار می‌داد.

به‌طور تعجب آوری زیبا و برازنده بود. تقریبأ انتظار داشت خانه‌ای مانند خانه همسایگانش در خیابان پنجاهم ورسیل ببیند: بزرگ و متظاهر و طبق آخرین مد.

چندین صندلی در جای جای اتاق به چشم می‌خورد که بیشتر راحت به نظر می‌رسیدند تا لوکس. همچنین خانه از شلوغی‌هایی که خانه‌های انگلیسی با آن خو گرفته بودند مبرا بود.

به‌طور دقیق‌تر خانه‌اش مشابه خانه‌ ویلایی مشخصی در تورین بود، یکی از روستاهای ایتالیا که او چندین هفته‌ از جوانیش را با خوشحالی در آن ویلا گذرانده بود، خانه‌ای با کاغذ دیواری‌های کرمی و طلایی به رنگ گرم، با اسباب و اثاثیه بادوام و آنتیک مربوط به یک قرن پیش تزیین شده بود.

در تمام دوران جوانیش آن ویلا به غیر از خانه پدر بزرگش، تنها جایی بود که او در آن احساس تعلق می‌کرد و آنجا را خانه خود می‌دانست. او عاشق آن حس صمیمی ویلا و روشنایی و نور زیادی که به درون اتاقهایش می‌تابید بود. آن احساس آرامش و سکوت که تنها مختص آنجا بود.

مدام با خودش در تقلا بود که شباهت دو خانه را انکار کند. تا وقتی که توجهش به نقاشی روی دیوار اتاق افتاد. بین پرتره‌های قدیمی.. او نقاشی‌هایی از هنرمندان مدرن و جوان هم قرار داده بود، هنرمندانی که او هم بعضی از کارهایشان را در خانه خودش در منهتن داشت.

ضربان نبضش از روی هشدار بالا گرفت. در اتاق غذاخوری نقاشی‌های بیشتری روی دیوارهای اتاق قرار داشت. مثل این بود که او یک گالری نقاشی کامل را به نمایش گذاشته.

همانطور که به پایین سالن می‌رفت، سر جایش ایستاد. ناگهان متوجه شد که او این خانه را طوری طراحی کرده که مانند خانه رویاهای کادمن.. وقتی که یک پسر جوان بود به نظر برسد، وقتی که تازه با یکدیگر ازدواج کرده بودند. در دوران کوتاهی که با یکدیگر بودند و در بین جملات کوتاهی که با یکدیگر رد و بدل کرده بودند او برایش تعریف کرده بود که بیشتر خانه ای را دوست دارد که شلوغ به نظر نیاید و در عوض راحت و گرم طراحی شده باشد، جایی بین هنر مدرن و قدیمی.

او به یاد می‌آورد که با هر کلمه‌ ای که از دهانش خارج می‌شد چطور به تمام کلماتش به دقت گوش فرا می‌داد و سوالهای زیرکانه می‌پرسید. به یاد می‌آورد که چگونه به هر چیزی در مورد او اشتیاق نشان می‌داد.

پس آیا این تقاضای طلاق یک نیرنگ تازه‌ای نبود؟ تله‌ای دیگر که بتواند او را بار دیگر به دام بیاندازد، وقتی که با حقه‌‌ های دیگر نتوانسته او را پیش خود نگهدارد؟ اگر هم اکنون در اتاق خواب را باز کند آیا او را با حالت اغواکننده‌ای روی تختخواب خواهد یافت؟

اتاق خواب قدیمی خود را پیدا کرد و در را باز کرد.

هیچ آثاری از او در آنجا یافت نمی‌شد، چه اغواکننده یا نه.

اصلا تختخوابی وجود نداشت.

و هیچ چیز دیگری هم وجود نداشت. اتاق خواب بزرگ و قدیمی کاملأ خالی بود.

هیچ جای پایه صندلی روی قالی‌ها یا جای خالی قاب روی دیوار وجود نداشت که نشان بدهد خانه به تازگی خالی شده، بلکه در عوض گرد و غبار روی تمام سطح زمین و پنجره‌ها را پوشانده بود. این اتاق برای سالها بود که خالی شده.

بدون هیچ دلیل مشخصی احساس کرد که ناگهان تمام هوا از شش‌هایش خارج شده، تمامی دیگر قسمت‌های اتاق کاملأ مبلمان شده و تمیز به نظر می‌رسیدند و این قضیه ..خالی بودن اتاق اصلی را بیشتر نمایان می‌کرد. شاید یک زمانی این خانه طوری طراحی شده که مطابق سلیقه او باشد. اما مسلمأ این مربوط به دهه دیگری بوده است، مربوط به زمانها و سالهای دیگر. از آن زمان تا کنون او از زندگی همسرش کاملا جدا شده و زندگی همسرش تهی از وجود او بوده.

هنوز بین در اتاق خوابش ایستاده بود و به اتاق خالی خیره شده بود، وقتی که خدمتکار رسید…. خدمتکار با متوجه شدن خالی بودن اتاق خواب قرمز شد و گفت:

  • فقط یک ساعت طول می‌کشه قربان تا کاملا اتاق رو از نو تمیز و آماده کنیم.

تقریبا وسوسه شد که به خدمتکار بگوید .. خودش را آزار ندهد و بگذارد این اتاق همین‌گونه تهی و زشت بماند. اما این جمله می‌توانست معانی زیادی داشته باشد. پس فقط سرش را تکان داد و گفت:

  • عالیه.

مطالب پیشنهادی

دیدگاه ها

avatar
الهام
الهام

سلام من هزینه رمان و پرداخت کردم ولی رمان برای من نمیاد؟!

فهرست