تابلو اعلانات

آرشیو رمان عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم

رمان عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت دوازدهم         بعد از کار بدون انکه با دیک برخوردی داشته باشم به اپارتمانم رسیدم .این اتفاق همواره نمی‌افتاد زیرا دیک همواره دوست داشت میان راهروی ساختمان بچرخد . با میل به اینکه سرم را بچرخانم و به واحد او نگاه کنم و به این فکر کنم که دوست پ*سر جدیدم قرار است او را از اینجا بیرون کند مقاومت کردم و اینکه احتمالا این حرکت خوبی نبود…. و بعد به سرعت به این فکر کردم که دوس*ت پسر جدیدم با اینکه دوست پس*رم بود اما هنوز هم من را نبوسیده بود ..سپس تمامی این افکار …وقتی که سه قفل جدید روی در را باز کردم و به داخل اتاق رفتم تا بسته ای را که چارلی داخل واحدم قرار داده بود پیدا کنم …از ذهنم بیرون رفتند وقتی ازدیاد کیسه های براقی که روی مبلم و روی زمین اتاقم قرار گرفته بودند را دیدم سر جایم خشکم زد.. کیفم روی زمین افتاد …سپس به طرف بسته ها حرکت کردم و روی زانو هایم روی زمین افتادم… بسته ای که با حالتی حرفه ای بسته بندی شده بود را به ارامی بیرون کشیدم و ان را باز کردم [ . . . ]

  • 415 views
  • 3
  • 11 فوریه, 2019
ادامه مطلب