محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو رمان زنجیر وظیفه

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت پانزدهم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت پانزدهم  :     صبح روز بعد وقتی با سردرد از خواب بیدار شدم از این که دیشب آن همه نوشیدنی نوشیده بودم پشیمان شدم. در حالی که ناله میکردم و سرم را در دست گرفته بودم نشستم .چند نفس عمیق کشیدم .امیدوار بودم احساس سرگیجه را از بین ببرد .چیز قرمزی چشم مرا گرفت. بسته کوچکی روی قسمت دانته قرار گرفته بود.. کارتی که روی بسته قرار داشت را به دست گرفتم ” میخواستم دیشب اینو بهت بدم اما نمیخواستم از خواب بیدارت کنم “ با خوشحالی هدیه را گرفتم و آن را باز کردم. گردنبند زیبایی از زمرد داخل جعبه قرار داشت. به سرعت از تخت پایین رفتم و جلوی آینه آن را مقابل گردنم قرار دادم. زمرد ها دقیقا هم رنگ چشم هایم بودند. این نمی توانست یک تصادف باشد روی صندلی نشستم و با دست های لرزان گردنبند را دور گردنم بستم. بعد از آنکه بیبیانا را به خانه اش رساندیم و از او قول گرفتم که با وارد شدن توماسو به خانه با من تماس بگیرد. انزو و من مانند همیشه با هم به کازینو رفتیم. خوشبختانه رافائل داشت بر سر یکی از دختر ها [ . . . ]

  • 3,887 views
  • 0
  • 12 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید زنجیر وظیفه قسمت چهارم

رمان عاشقانه جدید زنجیر وظیفه قسمت چهارم :     بیبیانا لبش را گاز گرفت _فکر می کنم بتونم . حالا که دیگه زن رئیس شدی توماسو به سختی می تونه بگه نه _ دقیقا به طرف آریا برگشتم _لوکا کجاست ؟ می خواست با پدر و مادرم درباره ازدواج متیو و جینا صحبت کنه از اونچه که باید بیشتر طول کشیده آیا آنها ازدواج را کنسل میکنند؟ اگر اینگونه باشد به رسوایی سال تبدیل خواهد شد . نمی توانستم تصور کنم چنین ریسکی را بپذیرند , مهم نبود جینا تا چه اندازه از این ازدواج ناراضی باشد . دانته میانه درگاه اتاق نشیمن ظاهر شد , چشم هایش روی من بود . _ فکر می کنم باید برم بیبیانا و آریا را بغل گرفتم و به طرف دانته به حرکت افتادم , روبه رویش ایستادم _داریم میریم ؟ دانته بطور آشکاری منقبض و عصبی به نظر می رسید _ بله , اما اگه میخوای بمونی میتونی با پدر و مادرت برگردی اینگونه به شایعات بیشتری دامن زده خواهد شد , نمیتوانی در یک مهمانی با نامزدت ظاهر شوی و بدون او از آنجا خارج شوی _ فکر نمی‌کنم حرکت عاقلانه ای باشه از حالت [ . . . ]

  • 4,966 views
  • 2
  • 30 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید زنجیر وظیفه قسمت دوم

رمان عاشقانه جدید زنجیر وظیفه قسمت دوم :     به نظر می رسید دانته با سکوتم دچار سوء تفاهم شده   _اگه برات خیلی زوده هنوز هم میتونیم مراسم رو کنسل کنیم   ماما منو خواهد گشت و پاپا احتمالا سکته خواهد کرد   به سرعت گفتم   _نه خوبه یک لحظه توی خاطرات گم شدم   به او لبخندی زدم اما او لبخند مرا بر نگرداند تنها با بررسی دقیق و سردی مرا زیر نظر گرفت   بالاخره گفت   _خیلی خوب. میخواستم راجع به مقدمات مراسم باهات صحبت کنم. همونطور که میدونی ازدواج صورت میگیره. زمان زیادی نیست اما از اونجایی که این ازدواج مراسم بزرگی نخواهد بود پس نمی بایست مشکلی پیش بیاد   سرم را تکان دادم. قسمتی از من ناراحت بود که این ازدواج ساده برگزار می شود اما از آنجایی   که هنوز مدت زیادی از مرگ انتونیو نگذشته بود و از آنجایی که من و دانته هردو ازدواج دوم مان بود… اینکه بخواهم مراسم بزرگ و پر زرق و برقی داشته باشم مسخره است   _چرا من رو انتخاب کردی ؟ مطمئنم گزینه‌های مناسب زیادی داشتی   از زمانی که پاپا درباره این قرار و مدار با [ . . . ]

  • 6,304 views
  • 1
  • 25 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه ترجمه ویژه دنیای رمان قسمت اول

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه ترجمه ویژه     دنیای رمان قسمت اول         مقدمه     _بهم پشت نکن. به من نگاه کن فکر می‌کنم حداقل لیاقت این احترام کوچک  رو داشته باشم   دانته      زمانی که چرخید و به من نگاه کرد تنش از سر تا پای او تشعشع می کرد. نزدیک تر می آمد…اما   داشت به من نگاه میکرد برای اولین بار وانمود نمیکرد که من نامرئی هستم      چشم های آبی اش روی بدنم سرگردان بودند ه. وای سرد دفترش پوستم را منجمد می کرد اما   جلوی لباس خوابم را نبستم و این در حالی بود که هر سلول از بدنم مرا وادار می کرد تا زیر   بررسی موشکافانه سرد نگاه دانته خودم را بپوشانم. نگاهش کمی بیشتر از حد معمول روی بدنم   ثابت ماند و امید  وجودم را پر کرد     _من همسرت هستم ؟     ابروهای بلوندش به یکدیگر گره خوردند     _البته که هستی     چیزی در صدایش بود که نمی توانستم به درستی تشخیص دهم     _پس چیزی که قانونا مال تو رو تصاحب کن. منو مال خودت کن     اما [ . . . ]

  • 17,895 views
  • 2
  • 7 نوامبر, 2018
ادامه مطلب