محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو رمان جدید 2018

آواره … گرسنه … ناامید … و بیچاره .  دوئه هیچ خاطره ای از اینکه کی هست و از کجا اومده نداره …    یک خلافکار حرفه ای تازه از زندان آزاد شده . کینگ کسیه که هرگز دلت نمیخواد پا توی کفشش بکنی مگه این که آماده باشی که با خونت … گوشتت … و تمام و جونت بهاش رو پرداختنی … یا با هر سه ی اون ها .      وقتی دوئه  بیدار میشه میبینه کف خیابون توی اشغال ها افتاده . بدون اینکه هیچ خاطره ای از اینکه چطور به اینجا رسیده … اسمش چیه یا حتی چه قیافه ای داره داشته باشه . وقتی پلیس اون رو پیدا میکنه بهش میگه که اون احتمالا یک دختر فراری و خیابانی بوده که بعد از مورد سوء استفاده قرار گرفتن توی آشغال ها پرترت شده .   روزها با گرسنگی و بدون سرپناه زیر بارون و آفتاب توی خیابون سپری می شه . بدون اینکه جایگاه و سرپناهی داشته باشه . هیچ کس رو نمی شناسه و حتی خودش رو هم نمیشناسه … فقط میدونست باید با تمام وجود در برابر سختی های طبیعت و همچنین آدم های منحرفی که توی پارک در کمین [ . . . ]

  • 1,531 views
  • 4
  • 21 ژوئن, 2019
ادامه مطلب