محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم

دانلود رمان عاشقانه ناجی قسمت شانزدهم  :       فصل نه به گاراژ بزرگ قدم گذاشتم . اطرافم پر از ماشین بود اما همه انها تنها پوسته هایی از ماشین بودند . برخی از انها بی در و پنجره بودند اما من از میان همه انها عبور کرده و به وسط گاراژ میرفتم ..جایی که قالی زیبایی پهن شده بود و نور ملایمی از انجا می امد.. روی یک صندلی ویویکا نشسته بود ..لباس زیبایی به تن داشت.. چشم های سبزش به طرف من چرخیدند زمزمه کرد _محکم بچسب پلک زدم.. سپس بیدار شدم و ملحفه های ساتنی بی نهایت نرم و خنکی را اطراف من احساس کردم . چشمهایم را باز کردم و نور خورشید را که از بین درهای فرانسوی وارد اتاق میشد دیدم دیشب نایت پشت سر هم تلفن میزد و به انها پاسخ می داد… کارهایی که راجع به انها هیچ توضیحی به من نمیداد را در حالی که در اغوش او نشسته بودم انجام میداد . سپس مرا به طرف استون مارتین برده و به طرف خانه امدیم وقتی رسیدیم زمزمه کرد _ چندتا تلفن دیگه هست که باید بزنم عزیزم . برو به تخت خواب سپس پیشانی ام [ . . . ]

  • 2,419 views
  • 2
  • 15 فوریه, 2019
ادامه مطلب