تابلو اعلانات

اخرین مطالب سایت

رمان زنجیر وظیفه قسمت شانزدهم

رمان زنجیر وظیفه قسمت شانزدهم :        فصل هفدهم  به سرعت متوجه شدم که آن شب دانته مرا به خاطر کاری که کرده بودم تنبیه نکرده بود بلکه تنبیه واقعی در روزهای بعدی آمد. حتی با سردی بیشتری با من برخورد میکرد. عملاً نمی‌توانستم او را ببینم زیرا سرش با پیدا کردن فرانک و هم دستهایش  شلوغ بود. حتی دیگر در شب ها با من رابطه برقرار نمی کرد .مغرورتر از آن بودم که اعتراف کنم دلم برای لمس دست های او دلتنگ شده بود  یک هفته بعد از آنکه آن افتضاح را با فرانک ببار آورده بودم و در یک بعد از ظهر روکو اسکوداری  را ملاقات کردم که از لابی خانه ما می‌گذشت .وقتی به طرف در جلویی حرکت میکرد گفت _ والنتینا چه خوبه که دیدمت  به او لبخند  _زدم ازت یه خواهشی دارم  _البته  این که یک مشاور به زن رئیسش مراجعه کند و از او درخواست داشته باشد چیز معمولی بود. اما او همچنین عموی من بود بنابراین ممکن بود کمی فرق کند  _خودت میدونی که دخترم جینا  قراره با متیو ویتیلو  ازدواج کنه اون هنوز هم یکم درباره ازدواج مردده   با توجه به چیزهایی که شنیده [ . . . ]

  • 4,849 views
  • 0
  • 12 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت پانزدهم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت پانزدهم  :     صبح روز بعد وقتی با سردرد از خواب بیدار شدم از این که دیشب آن همه نوشیدنی نوشیده بودم پشیمان شدم. در حالی که ناله میکردم و سرم را در دست گرفته بودم نشستم .چند نفس عمیق کشیدم .امیدوار بودم احساس سرگیجه را از بین ببرد .چیز قرمزی چشم مرا گرفت. بسته کوچکی روی قسمت دانته قرار گرفته بود.. کارتی که روی بسته قرار داشت را به دست گرفتم ” میخواستم دیشب اینو بهت بدم اما نمیخواستم از خواب بیدارت کنم “ با خوشحالی هدیه را گرفتم و آن را باز کردم. گردنبند زیبایی از زمرد داخل جعبه قرار داشت. به سرعت از تخت پایین رفتم و جلوی آینه آن را مقابل گردنم قرار دادم. زمرد ها دقیقا هم رنگ چشم هایم بودند. این نمی توانست یک تصادف باشد روی صندلی نشستم و با دست های لرزان گردنبند را دور گردنم بستم. بعد از آنکه بیبیانا را به خانه اش رساندیم و از او قول گرفتم که با وارد شدن توماسو به خانه با من تماس بگیرد. انزو و من مانند همیشه با هم به کازینو رفتیم. خوشبختانه رافائل داشت بر سر یکی از دختر ها [ . . . ]

  • 4,202 views
  • 0
  • 12 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت چهاردهم

رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت چهاردهم :       مطمئن نبودم چه چیزی مرا از خواب بیدار کرد اما وقتی از خواب بیدار شدم خورشید هنوز بیرون نیامده بود .دانته پشت سر من چسبیده بود و صورتش تقریبا بین شانه هایم فرو رفته بود. نفسهایش مقابل پوستم داغ بودند. این اولین روزی بود که از خواب بیدار میشدم و دانته هنوز هم توی تخت خواب بود و در واقع مرا در آغوش گرفته بود. شاید ناخودآگاهش چیزی که خود نمی‌توانست پذیرد را پذیرفته بود . این که می خواهد به من نزدیک باشد سعی کردم وانمود کنم هنوز خواب هستم تا او را بیدار نکنم .احتمالاً می بایست دوباره به خواب فرو رفته باشم زیرا وقتی دانته چرخید و از من دور شد از خواب پریدم .با دقت گوش کردم اما از تخت خواب بیرون نرفت. هنوز هم خواب بود. به آرامی چرخیدم تا به او نگاه کنم .به پشت دراز کشیده بود و یکی از بازوهای اش را روی صورتش قرار داده بود. ملحفه ها تنها قسمت اندکی از او را پوشانده بودند. به آرامی روی یک آرنج بلند شدم .مراقب بودم هیچ سر و صدایی ایجاد نکنم. انگشتهایم مورمور می کردند [ . . . ]

  • 4,709 views
  • 0
  • 12 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت سیزدهم

رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت سیزدهم  :       هرگز این قضیه را از آن زاویه بررسی نکرده بودم و واقعا متعجب شده بودم .چه می‌شود اگر حق با دانته باشد ؟ من فرانک را از یک سال پیش که درباره مرگ آنتونیو به گفته بودم ندیده بودم و هرگز دیگر از او چیزی نشنیده بودم . او دلایل خوبی داشت که از مافیا متنفر باشد. زیرا نه تنها می بایست رابطه اش با آنتونیو را پنهان کند بلکه حتی نمی توانست با او خداحافظی کند دانته از نزدیک مرا مورد بررسی قرار داد . آیا سعی داشت مرا شستشوی مغزی بدهد؟ حتی اگر اینگونه باشد چیزی که گفته بود حقیقت داشت . برای آنکه موضوع را عوض کنم گفتم _میای به مامانم سلام کنی ؟ اگه این کارو نکنی و توی ماشین بمونی واقعا نا امید میشه دانته با نگاه معناداری به من خیره شد اما دیگر موضوع را ادامه نداد . از ماشین پیاده شد و در را برای من باز کرد . هنوز دستم را روی زنگ قرار نداده بودم که در باز شد .مادرم با خوشحالی به ما لبخند زد. احتمالاً از پشت پنجره داشته جاسوسی مرا می کرده [ . . . ]

  • 4,604 views
  • 0
  • 10 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی عاشقانه غضب قسمت سیزدهم

رمان خارجی عاشقانه غضب قسمت سیزدهم  :        با دهان باز نفس میکشید تا بوی ترس او را استشمام نکند و بتواند روی حیوانش کنترل داشته باشد. به هر کدام از مردها نگاه کرد. متوجه شد هر کدام از آنها هم بسیار خشمگین شده اند .می دانست که باید برای آنها نمونه باشد تا چگونه این خشم را کنترل کنند و موقعیت را در دست بگیرند. با دست به مردهایش اشاره کرد تا ان عوضی هایی که مسئول حمله بودند را از اتاق بیرون ببرند. به خودش اعتماد نداشت. حرف بزند. به شدت با خود در تکاپو بود تا آرام به نظر برسند. به طرف الی حرکت کرد . دلش می خواست روی زمین بیفتد.. او را در آغوش بگیرد و او را آرام کند. از اینکه به موقع رسیده بود کمی احساس آسودگی می کرد .اما می‌توانست بوی مردهای انسان را روی او به مشام بکشد. و  این او را اذیت می‌کرد که بوی الی با بوی آنها مخلوط شده. الی مال او بود. لع*نت به همه اینها ..او تمام تلاش خود را کرده بود که بعد از اخطار جاستیک از او دور بماند .به اخطار جاستیک گوش داده بود .به جز چند شب [ . . . ]

  • 2,940 views
  • 3
  • 9 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت دوازدهم

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت دوازدهم  :          دانته را دیدم که مانند دفعه پیش از تخت خواب دور شد. سپس لامپ حمام روشن شد و دانته داخل آن ناپدید شد. اگرچه در را پشت سرش نبست  به سرعت از تخت خواب پایین آمدم و او را دنبال کردم. مقابله دوش ایستاده بود .مردد پرسیدم  _میخوای دوش بگیری؟ دانته از سرشانه به من نگاه کرد _ بله اگه میخوای میتونی به من ملحق بشی  با آسودگی خاطر با شتاب پیش او رفتم . در شیشه ای حمام را برایم باز نگه داشته بود و من زیر باران آب داغ خزیدم .این اولین باری بود که می توانستم به صورت واضح بدن او را تماشا کنم و واقعا منظره تماشایی بود  دانته به من پشت کرد تا صابون را بردارد .روی کتفهایش  تاتو شده بود. از دیدن آن متعجب شدم. واقعاً به او نمی آمد از آن نوع مرد هایی باشد که  اهل تاتو باشند. با صدای بلند نوشته را خواندم  _  هیچ خوبی روی زمین نیست. گناه فقط یک اسمه. بیا شیطان. درخت ممنوعه این زمینه  دانته با من روبرو شد. حالت غیرقابل خوانایی روی چهره اش بود. پرسیدم _ به [ . . . ]

  • 5,185 views
  • 2
  • 9 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی جدید غضب قسمت دوازدهم

رمان خارجی جدید غضب قسمت دوازدهم :     غضب با شنیدن نامش که به آرامی صدا زده شد کمی از جا پرید. نفهمیده بود که کسی نزدش آمده .این نشان می‌داد چقدر به نگاه کردن به الی داخلی خوابگاه وسواس پیدا کرده . سرش را به اندازه کافی چرخاند تا به اسلید نگاه کند _ وسواس تو نسبت به انسان داره کم کم منو میترسونه. باید اینو به جاستیک گزارش بدم ؟ _نه نگاه غضب دوباره به خوابگاه زنانه کشیده شد. به طرف الی که روی مبل با چند تا از زنان آنها نشسته بود. یکی از آنها چیزی گفت و الی به او خندید. آرزو می کرد کاش میدانست دلیل تفریح او چیست _ فقط دارم اونو چک می کنم _ باید بیخیالش بشی. به من گفتن چرا برای مرسیل کار میکرده. میتونم نیاز تو رو برای انتقام گرفتن درک کنم اما اون دشمن ما نیست. غضب دهانش را بسته نگه داشت. اینگونه بهتر بود که دوستش فکر کند دلیل این که او در تاریکی پنهان شده و از آن طرف خیابان دارد زنی که افکار او را به خود اختصاص داده و او را مسحور خود کرده را تماشا می‌کند. نمی توانست [ . . . ]

  • 2,879 views
  • 0
  • 9 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت یازدهم

رمان خارجی عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت یازدهم :        حتی متوجه نشدم  آن شب دانته کی به تخت خواب آمد اما طرف او در تخت خواب ژولیده بود . پس می‌بایست در آن خوابیده باشد. حالا که یک مانع بین من و دانته خراب شده بود احساس سبکبالی بیشتری میکردم.اما خودم را با این باور که همه چیز در رابطه ما درست شده مسخره نمی کردم .فکر نمیکردم حالا دانته ناگهان به شوهری مهربان و عاشق پیشه تبدیل شو.د آن طور که وقتی جوانتر بودم فکر میکردم  اگرچه آنتونیو از لحاظ فیزیکی نیازهای مرا برآورده نمی‌کرد اما او دوست من بود و ما محرم اسرار یکدیگر بودیم. همواره با یکدیگر وقت صرف می کردیم و من در ازدواجم هرگز احساس تنهایی نمی کردم. میدانستم در ازدواج دومم چنین چیزی صحت نخواهد داشت. حتی اگر دانته نیازهای جسمی مرا برآورده کند مطمئناً زمانی طولانی طول خواهد کشید تا واقعاً به عنوان شریک زندگی یکدیگر با هم زندگی کنیم  بعد از آن که دوش گرفتم و دامن کوتاه مورد علاقه ام و لباس سفیدی به تن کردم به یکی از اتاق های مهمان حرکت کردم که حالا پر از جعبه هایی بود که هنوز وقت [ . . . ]

  • 4,960 views
  • 0
  • 8 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت دهم

رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت دهم :       فصل نه  آن شب دانته به تخت خواب نیامد. مدت زیادی منتظر ماندم. قادر نبودم بخوابم .به خاطر اتفاقی که افتاده بود خیلی گیج  بودم. پذیرفته بود که مرا می خواست .مرا لمس کرده بود. اما سپس خودش را عقب کشید .چرا ؟ وقتی صبح روز بعد بیدار شدم آن طرف تخت خواب سر جای او دست نخورده باقی مانده بود و وقتی به اتاق غذاخوری وارد شدم ..روزنامه اش تا خورده کنار بشقابی تمیز قرار داشت. با نگرانی به دفترش نزدیک شدم. داخل اتاق ساکت بود. در زدم . سپس بدون آنکه منتظر پاسخ باشم وارد شدم. نمی خواستم به او فرصت هم تا دیوارهای دفاعی اش را بالا بیاورد.شاید اگر او را غافلگیر کنم بتوانیم به جایی برسیم. پشت میز چوبی تیره ای ایستاده بود و وقتی  برای اولین بار وارد دفترش شدم  چشم هایش را  باریک کرد. شاید فکر می کرد دوباره با وارد شدن به دفترش به حریم خصوصی او تجاوز کرده ام  چشمهایم به قاب عکسی که روی میز بود کشیده شد .عکسی از یک زن  که داشت لبخند میزد. مشخص بود که وقتی وارد اتاق شده‌ام باعجله آن [ . . . ]

  • 5,267 views
  • 0
  • 7 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی جدید غضب قسمت یازدهم

رمان خارجی جدید غضب قسمت یازدهم :       چهار نفر از زنان گونه‌های جدید تلویزیون نگاه می کردند که الی از اتاق نشیمن گذشت و به طرف آسانسور حرکت کرد. وقتی منتظر آسانسور بود متوجه شد همگی دارند او را نگاه می کنند. زنی که نزدیکتر به او نشسته بود ناگهان ایستاد. پره های بینی اش گشاد شد .هوای اطراف را بو کرد و سپس اخم کرد _ حالت خوبه ؟ اینکه آنها به احساسات او اهمیت می‌دادند برایش شوکه کننده بود _ خوبم.. اما متشکرم که پرسیدید… شب بخیر به طرف در آسانسور رو کرد تا از نگاه او اجتناب کند. چشم هایش را بست و خودش را در آغوش گرفت به یک دوش آب گرم و یک نوشیدنی قوی و یکی از آن گریه های قدیمی درست و حسابی نیاز داشت .بالاخره در آسانسور باز شد .چشمهایش را باز کرد و داخل آن قدم گذاشت. چرخید تا دکمه طبقه خودش را فشار دهد و به سرعت نفسش را حبس کرد ۴ تا از زنان گونه‌های جدید همراه با او وارد آسانسور شدند و همگی چشم هایشان را به روی او باریک کرده بودند .با صدای بلند هوای اطراف او را بو [ . . . ]

  • 2,730 views
  • 0
  • 6 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت نهم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت نهم :        در طی شام  به ندرت با یکدیگر صحبت کردیم .دانته راجع به اتفاقی که افتاده بود حرفی به میان نیاورد و من هم قطعاً چیزی نگفتم. بعد از آنکه زیتا بشقاب های شام را  تمیز کرد  دانته ایستاد و گفت _ کارهای بیشتری دارم که باید انجامشون بدم  البته که داشت. در سکوت سرم را تکان دادم و به طرف کتابخانه به راه افتادم. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود در مدت زمان اندکی زبان روسی را یاد خواهم گرفت.بعد از گذشت چند دقیقه نمی‌توانستم تمرکز کنم .کلمات جلوی چشمم رژه می رفتند. بالاخره تسلیم شدم و اتاق را ترک کردم. نیم نگاهی به طرف دفتر دانته انداختم اما هیچ نوری از زیر در بیرون نمی آمد. شاید به تخت خواب رفته بود. به طرف پلکان به راه افتادم اما حرکاتی را از گوشه ی چشمم مشاهده کردم. در اتاق نشیمن باز بود و به وضوح می توانستم دانته را که روی مبل روبه روی شومینه نشسته بود و وی*سکی می نوشید ببینم  . در نظر داشتم به طرف او بروم و معذرت‌خواهی کنم اما چهره عبوسش باعث شد منصرف شوم. در عوض به [ . . . ]

  • 4,856 views
  • 0
  • 6 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت دهم

رمان عاشقانه غضب قسمت دهم :        الی چشمهایش را باز کرد و به سر تیره غضب نگاه کرد. نفس  داغش پوست بدنش را گرم میکرد. آرزو می کرد ای کاش می توانست دست هایش را دور بدن او حلقه کند و او را محکم در آغوش بگیرد.  بعد از آنکه الی به او اجازه داده بود تا با او عشق ورزی کند غضب برای اولین بار در تمام زندگی اش بهشت را شناخته بود. عشق ورزیدن به او بهتر از چیزی بود که تصور می کرد .می توانست به او اعتیاد پیدا کند .ممکن بود همین حالا هم اعتیاد پیدا کرده باشد .او یک انسان بود. واقعاً مال او نبود. می‌بایست این را به خاطر داشته باشد. اگرچه بسیار ارزو می کرد می توانست او را هم اینگونه به تخت خواب خود ببندد و تا جایی که می‌تواند به او عشق بورزد اما می دانست که نمی تواند این کار را انجام دهد .وقتی دیگران متوجه غیبتش شوند کسی به دنبالش خواهد گشت.  با وجود اینکه هر چقدر به او لذت بدهد می دانست که الی از اینکه زندانی شود متنفر است .خودش می دانست که زندانی و محدود بودن چه احساسی [ . . . ]

  • 2,982 views
  • 0
  • 5 دسامبر, 2018
ادامه مطلب