تابلو اعلانات
پیشنهادات دیگر

اخرین مطالب سایت

رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت دهم

رمان عاشقانه خارجی زنجیر وظیفه قسمت دهم :       فصل نه  آن شب دانته به تخت خواب نیامد. مدت زیادی منتظر ماندم. قادر نبودم بخوابم .به خاطر اتفاقی که افتاده بود خیلی گیج  بودم. پذیرفته بود که مرا می خواست .مرا لمس کرده بود. اما سپس خودش را عقب کشید .چرا ؟ وقتی صبح روز بعد بیدار شدم آن طرف تخت خواب سر جای او دست نخورده باقی مانده بود و وقتی به اتاق غذاخوری وارد شدم ..روزنامه اش تا خورده کنار بشقابی تمیز قرار داشت. با نگرانی به دفترش نزدیک شدم. داخل اتاق ساکت بود. در زدم . سپس بدون آنکه منتظر پاسخ باشم وارد شدم. نمی خواستم به او فرصت هم تا دیوارهای دفاعی اش را بالا بیاورد.شاید اگر او را غافلگیر کنم بتوانیم به جایی برسیم. پشت میز چوبی تیره ای ایستاده بود و وقتی  برای اولین بار وارد دفترش شدم  چشم هایش را  باریک کرد. شاید فکر می کرد دوباره با وارد شدن به دفترش به حریم خصوصی او تجاوز کرده ام  چشمهایم به قاب عکسی که روی میز بود کشیده شد .عکسی از یک زن  که داشت لبخند میزد. مشخص بود که وقتی وارد اتاق شده‌ام باعجله آن [ . . . ]

  • 703 views
  • 0
  • 7 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان خارجی جدید غضب قسمت یازدهم

رمان خارجی جدید غضب قسمت یازدهم :       چهار نفر از زنان گونه‌های جدید تلویزیون نگاه می کردند که الی از اتاق نشیمن گذشت و به طرف آسانسور حرکت کرد. وقتی منتظر آسانسور بود متوجه شد همگی دارند او را نگاه می کنند. زنی که نزدیکتر به او نشسته بود ناگهان ایستاد. پره های بینی اش گشاد شد .هوای اطراف را بو کرد و سپس اخم کرد _ حالت خوبه ؟ اینکه آنها به احساسات او اهمیت می‌دادند برایش شوکه کننده بود _ خوبم.. اما متشکرم که پرسیدید… شب بخیر به طرف در آسانسور رو کرد تا از نگاه او اجتناب کند. چشم هایش را بست و خودش را در آغوش گرفت به یک دوش آب گرم و یک نوشیدنی قوی و یکی از آن گریه های قدیمی درست و حسابی نیاز داشت .بالاخره در آسانسور باز شد .چشمهایش را باز کرد و داخل آن قدم گذاشت. چرخید تا دکمه طبقه خودش را فشار دهد و به سرعت نفسش را حبس کرد ۴ تا از زنان گونه‌های جدید همراه با او وارد آسانسور شدند و همگی چشم هایشان را به روی او باریک کرده بودند .با صدای بلند هوای اطراف او را بو [ . . . ]

  • 459 views
  • 0
  • 6 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت نهم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت نهم :        در طی شام  به ندرت با یکدیگر صحبت کردیم .دانته راجع به اتفاقی که افتاده بود حرفی به میان نیاورد و من هم قطعاً چیزی نگفتم. بعد از آنکه زیتا بشقاب های شام را  تمیز کرد  دانته ایستاد و گفت _ کارهای بیشتری دارم که باید انجامشون بدم  البته که داشت. در سکوت سرم را تکان دادم و به طرف کتابخانه به راه افتادم. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود در مدت زمان اندکی زبان روسی را یاد خواهم گرفت.بعد از گذشت چند دقیقه نمی‌توانستم تمرکز کنم .کلمات جلوی چشمم رژه می رفتند. بالاخره تسلیم شدم و اتاق را ترک کردم. نیم نگاهی به طرف دفتر دانته انداختم اما هیچ نوری از زیر در بیرون نمی آمد. شاید به تخت خواب رفته بود. به طرف پلکان به راه افتادم اما حرکاتی را از گوشه ی چشمم مشاهده کردم. در اتاق نشیمن باز بود و به وضوح می توانستم دانته را که روی مبل روبه روی شومینه نشسته بود و وی*سکی می نوشید ببینم  . در نظر داشتم به طرف او بروم و معذرت‌خواهی کنم اما چهره عبوسش باعث شد منصرف شوم. در عوض به [ . . . ]

  • 686 views
  • 0
  • 6 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت دهم

رمان عاشقانه غضب قسمت دهم :        الی چشمهایش را باز کرد و به سر تیره غضب نگاه کرد. نفس  داغش پوست بدنش را گرم میکرد. آرزو می کرد ای کاش می توانست دست هایش را دور بدن او حلقه کند و او را محکم در آغوش بگیرد.  بعد از آنکه الی به او اجازه داده بود تا با او عشق ورزی کند غضب برای اولین بار در تمام زندگی اش بهشت را شناخته بود. عشق ورزیدن به او بهتر از چیزی بود که تصور می کرد .می توانست به او اعتیاد پیدا کند .ممکن بود همین حالا هم اعتیاد پیدا کرده باشد .او یک انسان بود. واقعاً مال او نبود. می‌بایست این را به خاطر داشته باشد. اگرچه بسیار ارزو می کرد می توانست او را هم اینگونه به تخت خواب خود ببندد و تا جایی که می‌تواند به او عشق بورزد اما می دانست که نمی تواند این کار را انجام دهد .وقتی دیگران متوجه غیبتش شوند کسی به دنبالش خواهد گشت.  با وجود اینکه هر چقدر به او لذت بدهد می دانست که الی از اینکه زندانی شود متنفر است .خودش می دانست که زندانی و محدود بودن چه احساسی [ . . . ]

  • 455 views
  • 0
  • 5 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی غضب قسمت نهم

رمان عاشقانه خارجی غضب قسمت نهم :       غضب از اینکه تا چه اندازه احمق بوده که به الی اعتماد داشته رنج می برد. حتی قبل از آن حادثه ..نگهبان ها به خاطر اینکه غضب به الی.. هر بار که به سلولش وارد می‌شد غرش نمی کرد او را دست می انداختند .کلمات ناگوار و خشن و اتهامات آنها را که به او اتهام می‌زدند که دلش می‌خواهد با زن انسان  بخوابد را تحمل میکرد  طعنه های سنگدلانه آنها راجع به اینکه الی هرگز دلش نمی‌خواهد یک حیوان با او بخوابد او را آزار میداد. اما الی  نقطه ضعف او بود .بعد از آن روز احساس خیانت به طور عمیقی او را  زخمی کرده بود .ماه ها  از او متنفر بود. به خاطر شکنجه ای که دیده بود او را سرزنش می کرد .الی او را روی زمین رها کرده بود و نگهبان ها را به سراغ او فرستاده بود تا او را دوباره به دیوار زنجیر کنند و به ادامه شکنجه بپردازند  انسانها مخلوقاتی سنگدل و فریبکار بودند .او قبلاً یک بار درباره الی  اشتباه قضاوت کرده بود .خاطره دردناک بلایی که سرش آورده بود قلبش را پاره پاره می‌کرد .غضب به [ . . . ]

  • 435 views
  • 0
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت هشتم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت هشتم :       فصل ۷ اگر فکر می کردم صحبت دیشبم با دانته در رفتار او تغییری به وجود می اورد یا اینکه حتی دلش بخواهد با من صحبت کند سخت در اشتباه بودم .مانند دیروز بعد از صبح بخیر گفتن کوتاهی پشت روزنامه اش ناپدید شد. حال و حوصله این را نداشتم تا برای جلب توجه او بجنگم . از ادامه بی علاقه گی اش نسبت به خودم گیج و صدمه خورده بودم چندین میوه برداشتم و چند جرعه قهوه نوشیدم سپس عذر خودم را خواستم. وقتی از اتاق غذاخوری بیرون رفتم دانته حتی از روی روزنامه سرش را بالا نگرفت. معمولاً ممکن بود از او بپرسم ایا دلش می‌خواهد یکی از مردهای او را به عنوان بادیگارد به خانه بیبیانا ببرم. اما عصبانی تر از این حرفها بودم م.ن گواهینامه رانندگی داشتم .انتونیو بعد از انکه با یکدیگر ازدواج کردیم دلش میخواست یک گواهینامه بگیرم .که چیز معمولی برای مردهای دنیای ما نبود .بعد از انکه کتم را پوشیدم و کیفم را برداشتم به طرف گاراژ رفتم . دانته کلیدهای خانه و گاراژ را به من داده بود. از بین سه ماشینی که انجا قرار داشتند [ . . . ]

  • 737 views
  • 0
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش آخر

    رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش آخر :         استیو نمی توانست در جواب به او لبخند بزند. بدجور او را می خواست..دلش می خواست صدای او را بشنود که آن کلمات را در گوشش زمزمه می کند. به او… نه به یک روح…همانطور که او را در آغوش می کشید گفت _بهم بگو دوسم داری جی خود را به او چسباند.. دستهایش را در موهایش فرو کرد _دوست دارم استیو به آرامی شروع به بوسیدن او کرد _دوست دارم زمزمه کرد _دوباره جی انقدر غرق در احساسات شده بود که دلش میخواست نام او را صدا بزند.. اما دوست نداشت دیگر او را استیو صدا بزنند و جرات نداشت نام لوکاس را بر زبان بیاورد..بنابراین لب هایش را گاز گرفت تا از حرف زدن خودداری کند..با صدای خشن از او خواست _بهم بگو عاشقمی _عاشقتم همانطور که به او عشق می ورزید گفت _دوباره _ دوست دارم دلش می خواست نامش را از زبان او بشنود… اما چنین چیزی از او دریغ شده بود..به خود قول داد که در آینده..زمانی که همه چیز حل و فصل شد.. او را دوباره در آغوش خواهد کشید و این بار [ . . . ]

  • 528 views
  • 4
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی بخش شش

از این که کاری کند تا او کنترلش را از دست بدهد و عصبانی شود خوشش میامد..به طریقی بنیادی هیجان انگیز بود که شاهد باریک شدن آن چشم های آبی..مانند چشم های یک گربه شوی..این آخرین نشانه ای بود از اینکه نتوانسته جی را آنقدر اذیت کند که مجبور به حمله شود.روزی که در جنگل فکر کرده بود او یک غریبه است و میان برفها به او حمله کرده بود..عصبانیتش او رامبهوت کرده بود… و تعادل او را به هم زده بود.. اما همچنین او را هیجان زده نیز کرده بود…بیشتر آدم هایی که جی را بشناسند ممکن است هرگز فکر نکنند که قادر به بروز چنان عصبانیتی باشد یا اینکه از لحاظ فیزیکی با کسی مبارزه کند… این حرکت چیزهای زیادی راجع به او به استیو می گفت… راجع به آن روی دیگر احساساتی و آتشی مزاج شخصیتی اش.. راجع به این که چگونه باید آن شخصیت او را رو کند… احتمالا انسانهای کمی می‌توانستند او را عصبانی کنند.. اما به خاطر اینکه جی او را دوست داشت..  پس استیو می توانست این کار را انجام دهد و بعد از اینکه او را ت*حریک کرد تا عصبانی شود… آنقدر با او کشتی می‌گرفت و [ . . . ]

  • 426 views
  • 0
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید خارجی غضب قسمت هشتم

رمان عاشقانه جدید خارجی غضب قسمت هشتم  :        غضب  سعی کرد روی زمان حال متمرکز شود . دشمنش روبرویش قرار داشت و این فرصت را به دست آورده بود که حداقل از یک نفر از کسانی که به او آسیب رسانده بودند انتقام بگیرد. قلبش به طور نامنظم می تپید  .تصویر آخرین باری از الی که بعد از خیانت کردن به او از او فرار کرده بود ذهنش را پر کرد .خاطره چنان با شدت و قوی به ذهنش هجوم آورد که به خاطر هجوم احساسات یک قدم به عقب برداشت .آنقدر برای تنبیه کردن غضب و دور شدن از او عجله داشت که در را ندیده و به دیوار کوبیده شده بود .  حیوان درونش زوزه کشید. از او می خواست الی را بگیرد. دیگر زنجیرها به دست و پایش نبود و دارو  بدنش را فلج نکرده بود .بدنش منقبض شد. تک تک ماهیچه هایش منقبض شده بودند و او را دید که یک قدم به عقب برداشت. غضب نفس تندی کشید .ترس الی آنقدر قوی بود که تقریبا می‌توانست آن را  بچشد . باعث میشد غرایزش  فریاد بکشند تا از او محافظت کند اگرچه از اینکه می توانست چنین تاثیری [ . . . ]

  • 474 views
  • 0
  • 3 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت هفتم

رمان عاشقانه زنجیر وظیفه قسمت هفتم :        آریا با کنجکاوی مرا نگاه کرد اما برای پاسخ بیشتر به من فشار نیاورد  _تو و دانته  این شانس رو داشتید تا همدیگر رو بهتر بشناسید ؟ _ نه هنوز . وقت زیادی نبود  آریا با نگرانی پرسید  _به خاطر ما ؟ لوکا و همسر تو باید در باره  موضوعاتی راجع به ازدواج متیو و جینا  با هم صحبت می کردند  _جینا  هنوز هم راجع به این قضیه ناراضیه؟  آریا داخل فنجانش خندید _  نمیشه منکرش شد _  شاید فقط به یکم زمانی بیشتر احتیاج داره . به خاطر میارم قبل از ازدواجت با لوکا چقدر ترسیده بودی .حالا به نظر میرسه با هم خوب کنار اومدین _ میدونم اما منو لوکا هردو می‌خواستیم این ازدواج ثمره بده . فکر می کنم هدف اصلی جینا اینه که اینقدر متیو رو از خودش دل زده بکنه که اون ازدواج رو کنسل کنه   به آرامی گفتم  _همه زوج ها به خوبی با هم کنار نمیان _ مطمئنم تو و دانته به خوبی با هم کنار خواهید اومد . هر دوی شما همیشه تحت کنترل و با وقار بودید _ من به هیچ عنوان به اندازه دانته تحت [ . . . ]

  • 732 views
  • 0
  • 3 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه بدرخش نه بسوز بخش اخر

اخمی کردم مطمئن نبودم حرفش رو درست شنیده باشم _چی؟ _شنیدی چی گفتم.. نیش خند زد و منو به سمت جلو هول داد .با دست به باسنم سیلی زد _شروع شد . بهتره بدوی چند ثانیه خندیدم _داری راجع به چی صحبت می کنی؟ وقتی تصور می کردم که پشت سرم می دووه و من رو به زمین میکوبه.. احساس بچه گانه ای داشتم مثل اینکه کسی شکمم رو قلقلک میداد با چالشی شیطنت بار یکی از ابروهاشو بالا داد _بهتره فرار کنی اگه بگیرمت میندازمت توی رودخونه‌ای که پشت درخت هاست…. و باید بهت هشدار بدم که این وقت سال آبش کاملا سرده آدرنالین توی رگهام جریان پیدا کرد و بدون اینکه بهش نگاه کنم فورا شروع به دویدن کردم .میدونستم فقط باید از مرد دیوونه ای که خیال داره من و توی رودخونه بندازه فرار کنم . صدای قدم هاش پشت سرم میومد . باعث میشد همزمان بخندم و جیغ بکشم فریاد کشید _گرفتمت.. و قسمت بالایی بازوم رو گرفت …وول خوردم …خودم رو از دستش بیرون کشیدم و دورش زدم …دوباره جیغ میکشیدم… و  میدویدم…..از روی شونه دیدمش که روی دو پا دولا شده و داره خودش رو برای حمله آماده میکنه [ . . . ]

  • 548 views
  • 0
  • 3 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه بدرخش نه بسوز بخش هشت

به قفس رو به رو خیره شده بودم وانمود میکردم به یکی از بسته های غذای صبحانه شکری علاقه‌مندم _نه اصلا به هم نزدیک نیستیم زمانی که من جوان تر بودم به هم نزدیک بودیم اما بعدش اون با یک مرد قرار گذاشت که…… بین ما فاصله انداخت. سالها میشه که باهاش صحبت نکردم _ اینکه خیلی بده .الان کجاست؟  کجا زندگی میکنه ؟ _توی سیاتل _چرا قبل از اینکه به خونه برگردی سر راهت بهش یه سر نمیزنی ؟ مهم نیست چه اتفاقی توی گذشته افتاده مطمئنم که عاشق اینه که تو رو ببینه .مادرها هرگز از دلتنگ بودن برای بچه هاشون دست برنمی‌دارن _نه مچکرم.. اون کسی نیست که دلم بخواد اوقاتم رو باهاش بگذرونم . دلم نمی خواست دیگه بیشتر از این راجع به این مسئله صحبت کنم میو چرخه دستیش رو به سمت جلو هول داد _خیلی بده ناگهان نفسش رو به سرعت داخل کشید _اوه و بعد لحن صداش عصبانی شد _هانا اینجا چه کار می کنی اون گوشه دزدکی حرکت می‌کنی؟ _دزدکی حرکت می کنم ؟من اینکارو نمیکنم .فقط دارم خرید می کنم هانا بانا صورتش رو کاملا معصومنه گرفته بود .ابروهاش رو اینقدر بالا داده بود که دیگه [ . . . ]

  • 454 views
  • 0
  • 3 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
دانلود رمان عاشقانه خارجی ناجی ( ترجمه ویژه دنیای رمان )

دانلود رمان عاشقانه خارجی ناجی ( ترجمه ویژه دنیای رمان )

دانلود رمان عاشقانه خارجی ناجی ( ترجمه ویژه دنیای رمان )    [caption id="attachment_1174" align="aligncenter" width="408"] دانلود رمان عاشقانه خارجی ناجی ( ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان کنترل شده ( ترجمه ویژه دنیای رمان )

دانلود رمان کنترل شده ( ترجمه ویژه دنیای رمان )

دانلود رمان کنترل شده ( ترجمه ویژه دنیای رمان )    [caption id="attachment_1007" align="aligncenter" width="484"] دانلود رمان کنترل شده[/caption]    نام کتاب رمان : ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان زن قرار دادی لین گراهام ( رمان عاشقانه جدید ترجمه شده )

دانلود رمان زن قرار دادی لین گراهام ( رمان عاشقانه جدید ترجمه شده )

دانلود رمان زن قرار دادی لین گراهام ( رمان   عاشقانه جدید ترجمه شده )     نویسنده : لین گراهام[caption id="attachment_247" align="alignleft" width="370"] دانلود ...
سعید جوشنی 5
رمان بدرخش نه بسوز ( رمان خارجی عاشقانه طنز کل کلی)

رمان بدرخش نه بسوز ( رمان خارجی عاشقانه طنز کل کلی)

رمان بدرخش نه بسوز ( رمان خارجی عاشقانه طنز کل کلی)      نویسنده : ال کاسی  مترجم : ستاره ابی  خلاصه ای از متن ...
سعید جوشنی 5
رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد ( رمان عاشقانه جدید )

رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد ( رمان عاشقانه جدید )

رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد ( رمان عاشقانه جدید )  نویسنده : لیندا هوارد  مترجم : مریم . ر  خلاصه کتاب ...
سعید جوشنی 5
رمان خارجی عاشقانه غضب ( رمان جدید ترجمه شده آنلاین )

رمان خارجی عاشقانه غضب ( رمان جدید ترجمه شده آنلاین )

رمان خارجی عاشقانه غضب ترجمه اختصاصی     خلاصه ای از رمان جدید عاشقانه غضب : نویسنده : لوران دانر مترجم : آنجل  گروهی از پزشکان ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان خارجی عاشقانه هیچ گلی برایم نفرست

دانلود رمان خارجی عاشقانه هیچ گلی برایم نفرست

دانلود رمان خارجی عاشقانه هیچ گلی برایم نفرست    خلاصه داستان :   رمان درباره داستان زندگی زنی است که همسرش را از دست ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان خارجی عاشقانه هرگز رهایم نکن

دانلود رمان خارجی عاشقانه هرگز رهایم نکن

دانلود رمان خارجی عاشقانه هرگز رهایم نکن    خلاصه داستان :   کتی اچ سی و یک ساله داستان زندگی خود را برای مخاطب ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان مرثیه عشق

دانلود رمان مرثیه عشق

دانلود رمان مرثیه عشق   خلاصه کتاب :   نام رمان :رمان مرثیه ی عشق (جلد اول) نویسنده :ترنم بهار یهدا دختری شوخ و شیطونه که ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان عاشقانه محکوم به ازدواج

دانلود رمان عاشقانه محکوم به ازدواج

دانلود رمان عاشقانه محکوم به ازدواج    خلاصه کتاب :  بعد از مرگ پدرش گیتا  به عنوان وارث او شناخته می شود اما ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان خارجی گاو سنگی

دانلود رمان خارجی گاو سنگی

دانلود رمان خارجی گاو سنگی   خلاصه داستان :   بالرینی زیبا خودکشی می‌کند و در مراسم خاکسپاری.. خواهرش که کاملاً به او شبیه است ...
سعید جوشنی 5
دانلود رمان فرشته نگهبان

دانلود رمان فرشته نگهبان

دانلود رمان فرشته نگهبان    خلاصه داستان : تارا پدر خود را در تصادف از دست می‌دهد و مادرش به خاطر تصادف مجبور میشود ...
سعید جوشنی 5