محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو رمان غضب

رمان عاشقانه غضب قسمت آخر

رمان عاشقانه غضب قسمت آخر  :       بریز از ماشین پیاده شد و با حالت شومی هر دو مرد را از نظر گذراند . جاستیک و اسلید بیرون خانه غضب منتظر بودند. وقتی به او تلفن زده شده بود بد ترین ها را تصور کرده بود اما غضب به هیچ کدام از انها اسیب نرسانده بود. درباره موقعیت به او اطلاع داده شده بود .راجع به تنها نقشه ای که می‌توانند ان مرد را نجات دهند. و او قبول کرده بود با وحشت به انها نزدیک شد. جاستیک ابتدا صحبت کرد _بریز از اینکه همچین چیزی رو از تو می خوام متاسفم نگاهش پایین افتاد _ اون واقعا می تونه به جفتش صدمه برسونه. اون خیلی از زنهای ما ضعیف تره. میتونه فقط با گرفتن اون استخوانهاش رو بشکنه و اگه غضب به همون اندازه که ما می ترسیم وحشی شده باشه احتمالا میتونه اونو بکشه بریز به خود پیچید _ میفهمم .ممکنه الی بعدا به خاطر این از من متنفر بشه اما اجازه نمیدم کشته بشه . میرم داخل و با موقعیت کنار میام جاستیک بلاخره نگاه غمگینش را بالا اورد _خیلی متاسفم بریز سرش را تکان داد _ من خیلی به [ . . . ]

  • 3,403 views
  • 44
  • 13 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و هفتم

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و هفتم  :       فصل ۱۸ _نه غضب غرش کرد. چشمهای تیره اش با عصبانیت برق زدند .الی باحالت شومی او را نگاه می کرد _ جاستیک گفت این مهمه. اجتماع میخواد منو ببینه و مطمئن بشه که ما حالمون خوبه .میتونم به اونها بگم تو حالت خوبه و داری بهبود پیدا می کنی غضب بازو هایش را روی سینه اش قفل کرد _ نه الی پشت تلفن گفت _ اون چنین اجازه ای نمیده جاستیک متاسفم الی تلفن را قطع کرد و گوشه تختخواب نشست _ چرا نمیخوای با خبرنگار ها صحبت کنم؟ _ قرار نیست تو اون بیرون بری. یک نفر به تو شلیک کرد.من اجازه نمیدم دوباره هدف قرار بگیری عصبانیت الی کمتر شد _ نگران منی _ من همیشه نگران تو هستم .این شغل منه که از تو محافظت کنم و این یعنی دیگه هرگز اجازه نمیدم کسی تو رو هدف گلوله قرار بده _خیلی خوب _ خیلی خوب ؟قبول می کنی ؟هیچ جر و بحثی در کار نیست ؟ به نظر نمی‌رسید کاملاً متقاعد شده باشد _ پشت سر من که نمیری با خبرنگار ها صحبت کنی مگه نه ؟ _قبلا به جاستیک [ . . . ]

  • 2,429 views
  • 1
  • 12 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و ششم

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و ششم  :       الی غضب را هل داد و به طرف تخت خواب برد… حتی اگر خودش نخواهد به انجا برود. الی نگاه کثیفی به تایگر.. افسر nso ای که همان جا ایستاده بود و با لبخندی بر لب و با حالتی تفریح گونه این وضعیت را نگاه می‌کرد انداخت او دست هایش را روی سینه اش قفل کرده بود و به الی کمک نمی کرد تا غضب را به تخت خواب ببرد. بلکه کم کم شروع به عقب رفتن کرد و نیتش برای ترک انجا را به وضوح می رساند غضب غرش کرد _نمی خوام دراز بکشم. به مدت یک هفته مدام همین کار رو کردم الی سرش را تکان داد _ یا میری استراحت می کنی یا قسم میخورم یه شوکر برقی رو از یه نفر قرض میگیرم و به باسنت شلیک می کنم و تو رو به تخت خواب می بندم غضب به طرف او غرش کرد و چشمهای تیره اش باریک شدند. الی هم به او غرش کرد و محکم تر او را هول داد _ واسه من غرش نکن منم بلدم این کارو بکنم .حالا بیا لباس هات رو در بیاریم و [ . . . ]

  • 1,990 views
  • 0
  • 12 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و پنجم

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و پنجم :     الی مدام قدم می زد و به مردهایی که اطراف او را گرفته بودند نگاه می کرد .حداقل ۷ نفر از افسر های گونه‌های جدید در انجا حضور داشتند. افسر های بیشتری بیرون از اتاق جراحی …جایی که غضب برای زندگی اش می جنگید حضور داشتند جاستیک الی را مطمئن کرد _ اون هنوز هم زنده است الی سرش را تکان داد .میدانست جاستیک با تلفن با یکی از افسرهایی که پشت در اتاق جراحی نگهبانی می دهد صحبت کرده. الی نمی دانست مردم چطور می توانند تحمل کنند که بدون هیچ کلمه ای ..یا اینکه کاری کنند.. در حالی که یکی از عزیزانشان جراحی میشود تنها منتظر بمانند اسلید به اتاق وارد شد و مستقیما به طرف الی حرکت کرد و یک لیوان بزرگ سفید پلاستیکی را به دست او داد. با دیدن بخاری که از روی ان بلند می‌شد الی لبخند زد. اسلید هم متقابلا به او لبخند زد _ میلرزی میخواستم یه چیزی بهت بدم که حالت رو بهتر کنه .اگه اجازه بدم همینطوری پیش بره غضب حسابی حالم رو جا میاره اشک در چشم های الی جمع شد و یک بار [ . . . ]

  • 2,064 views
  • 7
  • 11 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و چهارم

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و چهارم   :       غضب وقتی از اشپزخانه بیرون امد گفت _ جاستیک قراره فردا یک کنفرانس خبری راه بندازه اون فکر میکنه ما نیازی نیست که در این کنفرانس شرکت کنیم مگر اینکه خودمون بخواهیم و من بهش گفتم که ما چنین چیزی نمیخوایم الی یک ابرویش را بالا داد _ باید از من میپرسیدی چشمهای تیره اش باریک شدند _ اجازه نمیدم تو رو جلوی اون ادم ها قرار بدن تا حرف های نفرت انگیز بهت بزنن _ عصبانی نشو. اگرچه تو باید قبل از این چیزها نظر من رو هم بپرسی. این کار درسته غضب غرش کرد _ تو مال منی و محافظت کردن از تو وظیفه منه الی اهی کشید .او غضب را دوست داشت و غضب به طور طبیعی سلطه جو بود. این جزئی از شخصیت و طبیعتش بود و همچنین می خواست از او محافظت کند. بنابراین سرش را تکان داد و عصبانیت غضب به سرعت ارام تر شد _می خوای به جاستیک تلفن بزنم و بهش بگم که میخوای توی کنفرانس خبری شرکت کنی؟ _ این کار رو برای من می کنی؟ اگه بخوام برم باهام میای؟ غضب کنار او نشست [ . . . ]

  • 1,962 views
  • 0
  • 11 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و سوم

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و سوم  :       الی به زنیان که در اشپزخانه خوابگاه بودند لبخند زد .هشت زن دیگر جدیدا به انجا منتقل شده بودند و ان روز صبح به انجا رسیده بودند. بریزر کنار او ایستاده بود تا با زن های جدید خوش امد گویی کند. الی با دهان باز گفت _ اونها خیلی کوچیک اند بریزر با حالت عصبانی گفت _ بله هستند الی به او نگاه کرد _ فکر میکردم همه شما قد بلند و بزرگ باشید بری مردد بود _ما گونه‌های اولیه ازمایشی هستیم الی .ما به خاطر داروهایی که می‌بایست روی ما ازمایش بشه قوی تر ساخته شدیم توجه بریز روی زن هایی که به خانه وارد شدند متمرکز شد _ اونها کسانی هستند که واقعاً در شرایط سختی بودن و زندگی تاسف باری داشتند _ این یعنی چی؟ نگاه هشدارامیزی به الی انداخت _ بعدا بهت میگم حالا همگی انها برای اولین درس در اشپزخانه جمع شده بودند. تقریباً هم قد خود او یا از او کوتاه تر بودند. بدن های ریزی داشتند. همچنین خجالتی و کمرو به نظر می رسیدند .الی به انها لبخند زد تا به انها بیشتر ارامش بدهد _میدونم به [ . . . ]

  • 2,172 views
  • 2
  • 10 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیست و دوم

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیست و دوم  :       فصل ۱۵ الی کمی قبل از انکه کاملاً بیدار شود می‌دانست چیزی اشتباه است. چشمهایش را باز کرد و به سقفی روشن که نمی توانست ان را تشخیص بدهد خیره شد. گیج بود. من کجام ؟ چه اتفاقی افتاده؟ یک نفر روی او خم شد و بین او و نور بالای سرش قرار گرفت .الی دکتر تاریشا را تشخیص داد و به سرعت اخم کرد. چرا این زن بالای سر او ایستاده بود ؟ دکتر تاریشا به نظر نگران می رسید و با چشمهای ابی اش به طرف الی چرخید _ تو حالت خوبه؟ یکم بهت داروی ضد درد دادم. کمی اب میخوای؟ الی اخمی کرد _چه اتفاقی افتاده ؟ دکتر تاریشا هم به او اخم کرد _ یادت نمیاد ؟ چه چیزی را به خاطر بیاورد؟ اخرین چیزی که به خاطر می اورد…… خاطرات به ارامی به طرفش بازگشتند. سعی کرد بنشیند. به سرعت اتاق را به دنبال غضب گشت اما غضب کنار او نبود. _ غضب کجاست ؟ _اون رود زندانی کردن _ چرا ؟ دکتر تاریشا لبه تخت نشست _ یک نفر به جاستیک گفت که رئیس جدید به خونه [ . . . ]

  • 2,090 views
  • 0
  • 9 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیست و یکم

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیست و یکم :       فصل ۱۹ الی با سوء ظن به رئیس تام کویش نگاه کرد . برای مردی به سن او با ان چشمان ابی.. صورت جذابی داشت. به نظر می رسید در اواسط ۶۰ سالگی باشد. به طور قابل‌ توجهی فیزیک بدنی خوبی داشت. وقتی زنگ در خانه به صدا در امد ..دیدن او جلوی راه پله بسیار باعث شگفتی اش شد . الی هرگز نمی‌توانست مردی که ریس بوریس را اخراج کرده بود فراموش کند. زیرا ان خاطره بسیار برایش جذاب و دلگرم کننده بود _ میتونم بیام داخل؟ دو تا از مردهای گونه‌های جدید را در ان طرف خیابان مشاهده کرد . می‌دانست غضب انها را انجا گذاشته تا از خانه محافظت کنند. اما وقتی به انها نگاه کرد هیچ هشداری در چهره انها ندید ..پس فکر نمی کردند این مرد برای الی خطری باشد .برای همین کمی ارام تر شد _ اینجا واقعا خونه من نیست و با دعوت کردن شما به داخل احساس واقعاً خوبی ندارم نفس عمیقی کشید _میتونم بهتون کمک کنم؟ _ امیدوارم .اینجا اومدم تا شغل شما رو توی خوابگاه زنان دوباره به شما پیشنهاد بدم. زنها بسیار [ . . . ]

  • 2,407 views
  • 0
  • 8 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیستم

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت بیستم  :     ……………………………………………………………. الی به مرد های بزرگی که اطرافش ایستاده بودند نیم نگاهی کرد . اگرچه هیچکس او را لمس نمی کرد اما می‌دانست اگر دستش را بلند کند با یکی از افسر های nso برخورد می کند . جاستیک طوری رفتار می کرد گویی زندگی او به شدت در معرض خطر بود . بالاخره به اتاق کنفرانس وارد شدند . با دیدن این که اتاق کاملا پر شده بود همزمان شوکه شد و ترس وجودش را فرا گرفت . همانطور که نگاهش اطراف اتاق میچرخید متوجه شد حداقل ۶۰ نفر در اتاق حضور دارند . محکم فکش را به یکدیگر فشار داد تا دهانش باز نماند رئیس بوریس پشت میزی در قسمت های عقبی ایستاده بود _خانم براور نگاه الی با او برخورد کرد و عصبانیت در وجودش شعله ور شد . به دارن ارتینو که کنار رئیس ایستاده بود نگاه انداخت . چهره هایی اشنا در اتاق حضور داشتند اما اکثر انها را نمی شناخت . به نظر می‌رسید همگی روی او متمرکز شده اند . احساس می‌کرد حشره ای است که زیر یک میکروسکوپ قرار گرفته . جاستیک گفت _این هم الی براور . [ . . . ]

  • 2,857 views
  • 2
  • 5 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید غضب قسمت نوزدهم

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت نوزدهم :     فصل ۱۱ غضب میز را نگاه کرد _ این برای منه؟ الی لبخند زد _بله . قسم میخورم اشپز خوبی هستم . خوردنش بی خطره نگاه تیره اش روی الی ثابت شد _ حرکت دلپذیری بود . دلیلش چیه ؟ _دلیلی نداره . فقط میخواستم یه کار خوب برای تو انجام بدم. عاشق اشپزی هستم . دیشب هم اشپزی کردم اما تا دیر وقت نیومدی.. اما امشب به موقع رسیدی غضب او را از نزدیک مورد بررسی قرار داد _میخواستی یه کار خوب برای من انجام بدی؟ _ بله _چرا ؟ _میخواستم یه کار خاصی برات انجام بدم .تو منو به خونه خودت راه دادی و تو … غضب ان چنان با سرعت حرکت کرد که الی وقت نداشت واکنش نشان دهد .او را گرفت. بازوهایی قوی او را در اغوش گرفتند و قبل از انکه متوجه شود کجا می روند او را به طرف حال حمل کرد. زنگ خطر در سر الی به صدا درامد و محکم به او چسبیده. غضب به داخل اتاق خوابش رفت و به ارامی او را روی تخت خواب گذاشت .الی با دهان باز به او خیره شد .غضب جلوی [ . . . ]

  • 2,435 views
  • 4
  • 3 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه جدید غضب قسمت هجدهم

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت هجدهم  :       غضب قبل از انکه از خودت یک احمق به تمام معنا بسازد خانه را ترک کرد .دلش می خواست الی را به چنگ بگیرد و بینی اش را مقابل گلوی او گذاشته و رایحه شگفت انگیز او را به مشام بکشد .میل به اینکه او را در اغوش بگیرد.. بازوهایش را اطراف بدن او محکم کند و او را مقابل سی*نه خود محکم بچسباند انقدر قوی بود که از لحاظ فیزیکی بدنش درد میگرفت از اینکه به او گفته بود از لحاظ جنسی با یکدیگر سازگار نیستند احساس پشیمانی می کرد. این حرف را گفته بود زیرا تنها می‌خواست او را شوکه کند. او به غضب بسیار نزدیک بود. با هم تنها بودند و غضب میخواست او را در اغوش بکشد و از خود یک احمق بسازد .برای همین بود فورا از او کناره گرفته و سعی کرده بود بینشان فاصله ایجاد کند. در عوض سعی کرد روی عصبانیتش تمرکز کند .الی تنها به خاطر همکاری کردن با گونه‌های جدید دزدیده شده بود. چشم های الی او را شکار کرده بودند . بسیار ابی و زیبا ..انگشت هایش برای لمس پوست رنگ پریده و نرم [ . . . ]

  • 2,272 views
  • 0
  • 2 ژانویه, 2019
ادامه مطلب
رمان عاشقانه غضب قسمت هفدهم

رمان عاشقانه غضب قسمت هفدهم :       _ اونها چه کار کردن ؟ صدای عمیقی که از پشت سر امد الی را ترساند. چرخید و کیف از دستش روی زمین افتاد .بدون انکه بفهمد غضب درست پشت سرش امده بود .انقدر به ارامی حرکت کرده بود که هیچ صدایی از رسیدن او به الی هشدار نداده بودند .همان طور که با او روبرو می شد دستش را روی سی*نه اش قرار داد _هرگز این مدلی پشت سر یه نفر دزدکی حرکت نکن . نمیدونستم اینجایی تقریبا باعث شدی حمله قلبی بهم دست بده غضب کمی جلوتر امد _یه نفر سعی کرد تو رو بدزده ؟ خم شد .کیف الی را گرفت و در حالی که دوباره تمام قد می ایستاد ان را به طرف الی دراز کرد _ چطور؟ ضربان قلب الی شروع به ارام تر شدن کرد _ فکر می کنم چند نفر از معترضان من رو تا هتل تعغیب کردند و اتاق کنار منو اجاره کردن. وقتی بعد از خرید غذا به اتاق برمی‌گشتم سعی کردن منو بدزدن. وقتی یکی از اونها منو گرفت جیغ زدم ..ادمهایی که اطراف بودن شروع به فریاد زدن کردن و اونها فرار کردن با دیدن [ . . . ]

  • 2,306 views
  • 2
  • 1 ژانویه, 2019
ادامه مطلب