محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو رمان دروغ های مصلحتی

رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش آخر

    رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش آخر :         استیو نمی توانست در جواب به او لبخند بزند. بدجور او را می خواست..دلش می خواست صدای او را بشنود که آن کلمات را در گوشش زمزمه می کند. به او… نه به یک روح…همانطور که او را در آغوش می کشید گفت _بهم بگو دوسم داری جی خود را به او چسباند.. دستهایش را در موهایش فرو کرد _دوست دارم استیو به آرامی شروع به بوسیدن او کرد _دوست دارم زمزمه کرد _دوباره جی انقدر غرق در احساسات شده بود که دلش میخواست نام او را صدا بزند.. اما دوست نداشت دیگر او را استیو صدا بزنند و جرات نداشت نام لوکاس را بر زبان بیاورد..بنابراین لب هایش را گاز گرفت تا از حرف زدن خودداری کند..با صدای خشن از او خواست _بهم بگو عاشقمی _عاشقتم همانطور که به او عشق می ورزید گفت _دوباره _ دوست دارم دلش می خواست نامش را از زبان او بشنود… اما چنین چیزی از او دریغ شده بود..به خود قول داد که در آینده..زمانی که همه چیز حل و فصل شد.. او را دوباره در آغوش خواهد کشید و این بار [ . . . ]

  • 2,799 views
  • 9
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی بخش شش

از این که کاری کند تا او کنترلش را از دست بدهد و عصبانی شود خوشش میامد..به طریقی بنیادی هیجان انگیز بود که شاهد باریک شدن آن چشم های آبی..مانند چشم های یک گربه شوی..این آخرین نشانه ای بود از اینکه نتوانسته جی را آنقدر اذیت کند که مجبور به حمله شود.روزی که در جنگل فکر کرده بود او یک غریبه است و میان برفها به او حمله کرده بود..عصبانیتش او رامبهوت کرده بود… و تعادل او را به هم زده بود.. اما همچنین او را هیجان زده نیز کرده بود…بیشتر آدم هایی که جی را بشناسند ممکن است هرگز فکر نکنند که قادر به بروز چنان عصبانیتی باشد یا اینکه از لحاظ فیزیکی با کسی مبارزه کند… این حرکت چیزهای زیادی راجع به او به استیو می گفت… راجع به آن روی دیگر احساساتی و آتشی مزاج شخصیتی اش.. راجع به این که چگونه باید آن شخصیت او را رو کند… احتمالا انسانهای کمی می‌توانستند او را عصبانی کنند.. اما به خاطر اینکه جی او را دوست داشت..  پس استیو می توانست این کار را انجام دهد و بعد از اینکه او را ت*حریک کرد تا عصبانی شود… آنقدر با او کشتی می‌گرفت و [ . . . ]

  • 2,379 views
  • 0
  • 4 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه خارجی دروغ های مصلحتی بخش پنج

رمان عاشقانه خارجی دروغ های مصلحتی بخش پنج :     فصل ۸ بعد از تاخیری کوتاه.. تقریبا نیمه های بعد از ظهر بود که جت خصوصی از فرودگاه ملی واشنگتن به پرواز در آمد…خورشید در آسمان رنگ پریده ی زمستان تقریباً غروب کرده بود..امکان نداشت بتوانند آن شب به کابین برسند…بنابراین فرانک ترتیبی داده بود تا شب را در کلرادو اسپرینگ بگذرانند.جی کنار یک پنجره نشسته بود..همانطور که به منظره ی زیر پایش نگاه می کرد… بدون این که در واقع آن را نگاه کند..تمام بدنش از تنش پر شده بود. این احساس را داشت که از یک زندگی به زندگی کاملا متفاوت دیگری قدم گذاشته…که هیچ پلی برای برگشت وجود ندارد. حتی به خانواده اش اطلاع نداده بود که قرار است کجا برود.اگرچه آنها خانواده چندان نزدیکی نبودند…اما بالاخره از محل زندگی یکدیگر با اطلاع بودند… این کریسمس موفق نشده بود هیچ یک از اعضای خانواده اش را ملاقات کند… زیرا در اتاق بیمارستان کنار استیو مانده بود…و حالا به نظر می رسید پیوندی قطع شده استیل کنار او نشسته بود. همانطور که برخی از روزنامه های تازه را مطالعه می‌کرد پاهای کشیده و قوی اش را دراز کرده بود.کاملا جذب مطالب روزنامه [ . . . ]

  • 2,569 views
  • 0
  • 1 دسامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی بخش چهار

رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی بخش چهار :     بلند شد و بیرون رفت.. فرانک برای لحظه ای همانجا ایستاد و به لیوان درون دستانش خیره شد.. با توجه به چیزی که همین الان گفت میدانست که جی احساس کرده که دارند با او بازی می کنند اما هنوز هم به آنها اجازه می‌داد تا این کار را بکنند چونکه استیو برای او بسیار مهم بود. می‌بایست در مورد این واقعه اخیر با مردم صحبت کند و با خودش در تعجب بود چه اتفاقی خواهد افتاد.. آنها روی مشارکت رضایت مندانه استیو حساب کرده بودند روی قابلیت ها و توانایی‌هایش. حالا می بایست اجازه دهند تا مانند یک بچه بی پناه در خیابان ها به راه افتاد..زیرا نمی توانست خطر را تشخیص دهد…یا می بایست این خطر را به جان بخرند و در مورد چیزهایی به او اطلاع دهند که باعث می‌شد روند بهبودی اش عقب گرد کند. دکترش گفته بود ناراحت کردن او بدترین کاری است که میتوانند انجام دهند. او می بایست آرامش و آسودگی داشته باشد. می‌بایست احساساتش با ثبات و پایدار بمانند.تحت این شرایط ممکن بود خاطراتش زودتر باز گردند.مهم نبود مرد چه تصمیمی بگیرد..استیو در خطر بود…و اگر استیو [ . . . ]

  • 3,022 views
  • 1
  • 30 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش سه

رمان عاشقانه دروغ های مصلحتی لیندا هوارد بخش سه :     کلمات ضربه سختی به او وارد کردند. استیو هرگز به او نیاز نداشت.. جی بیش از اندازه احساساتی بود …چیزهای بیشتری از او و از رابطه شان می خواست که در توان استیو نبود تا به کسی هدیه دهد….او همواره میخواست در رابطه شان  از لحاظ جسمی و ذهنی کمی فاصله ایجاد کند …همواره به  جی می گفت “او را خفه میکند”زمانی که برای اولین بار آن کلمات را بر سر او فریاد کشیده بود را به یاد آورد ….و سپس مردی که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود را در ذهن تجسم کرد…. یک بار دیگر حس غیر واقعی بودن به او دست به آرامی سرش را تکان داد ا-ستیو انسان انزواطلبیه . باید اینو از روی مشخصاتی  که در موردش خوندی فهمیده باشی . اون به من نیاز نداره . و زمانی هم که بیدار بشه به من نیاز نخواهد داشت ….و احتمالا از این که کسی از او مراقبت کنه هیچ خوشش نمیاد…. چه برسه به همسر سابقش -زمانی که بیدار بشه بسیار سردرگم و آشفته خواهد بود. تو مثل خط زندگی برای او می مونی ..تنها صورتی که میشناسه [ . . . ]

  • 2,756 views
  • 1
  • 29 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش دو

رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش دو :       پین به او نگاه کرد -توی سابقه پزشکیش نوشته شده موهای قهوه ای و چشمهای قهوه ای برای لحظه ای اهمیت آن در ذهنش ثبت نشد…سپس چشمهایش گشاد شدند… او هیچ حس  آشنایی در مورد این مرد نداشت…. اما هنوز هم به خاطر توفان احساساتی که در درون او به وجود آورده بود گیج شده بود…بله  برایش احساس دلسوزی می کرد اما همچنین بهتی آمیخته با احترام نسبت به او احساس میکرد..این که او هنوز هم زنده است و دارد می جنگد ….احترام  عمیقی  نسبت به او به خاطر آن همه عزم و اراده و دل و جرات  احساس می‌کرد با صورتی رنگ پریده و صدایی  خیلی آرام  گفت -پس اون باید استیوباشه مگه نه؟  برقی از آرامش  از صورت پین گذشت.اما قبل از آنکه  جی  بتواند مطمئن باشد.. محو شد. پین سرش را تکان داد -من  به آدمها مون  اطلاع میدم که هویتش رو تایید کردی.. اون استیو کراسفیلده …………………………….. فصل ۲ زمانی که صبح روز بعد جی  بیدار شد… کاملا بدون حرکت در تختخواب دراز کشیده بود..به اطراف اتاق ناآشنای  هتل خیره شد… و سعی می کرد از اتفاقات گذشته سر در بیاورد. اتفاقات روز [ . . . ]

  • 2,649 views
  • 0
  • 28 نوامبر, 2018
ادامه مطلب
رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش یک

رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش یک :      فصل اول :   در رتبه بندی بین بدترن روزهای زندگی او… امروز رتبه ی اول نبود. اما می توانست یکی از سه تای اول باشد. جی گرانجر تمام روز سعی می‌کرد تا عصبانیتش را کنترل کند آنقدر خودش را محکم کنترل کرده بود که سرش به شدت درد میکرد و شکمش به هم می پیچید..حتی در میان جمعیت شلوغ اتوبوسی که سوارش شده بود.. به خود اجازه نداد تا کنترلش از دستش در برود.تمام روز با وجود ناامیدی و عصبانیتش که هر لحظه بیشتر می شد..خودش را مجبور کرده بود تا آرام بماند.حالا احساس می‌کرد دیگر نمی تواند ذهنش را کنترل کند.فقط دلش می خواست تنها باشد. بنابراین در سکوت له شدن پاهایش..ضربه خوردن به دنده هایش..و حمله به  حس بویایی اش را تحمل کرده… درست زمانی که میخواست از اتوبوس پیاده شود هوا شروع به باریدن کرد..بارانی آرام و سرد که تا مغز استخوان او را منجمد می کرد.شروع به قدم زدن به سمت آپارتمانش دوبلوک پایین تر کرد..معمولا با خود چتر حمل نمی کرد.قرار بود امروز هوا آفتابی باشد. در طول روز هیچ ابری در آسمان وجود نداشت. اما بالاخره [ . . . ]

  • 5,034 views
  • 6
  • 27 نوامبر, 2018
ادامه مطلب