محبوب ترین مطالب
تابلو اعلانات

آرشیو دسته‌بندی نشده

رمان عاشقانه هات جدید خارجی 2019

 رمان عاشقانه وصله ناجور :   داستان دختری است که بعد از از دست دادن پدر …. مادر الکلی اش او و برادر کوچکش را رها می کند و تمام پول های انها را هم با خود می برد و حالا او می بایست به تنهایی از خود و برادر کوچک ترش محافظت کند . بعد از ترک تحصیل و روز ها در پی کار بودن … بالاخره در یک مغازه جواهر فروشی استخدام می شود اما به او تهمت دزدی زده می شود و به مدت سه سال به زندان محکوم می شود   بعد از 18 ماه زندان به او عفو مشروط می دهند اما برادرش به پرورشگاه فرستاده شده و می بایست برای گرفتن قیومت او خود را به اثبات برساند . اما به دلیل سابقه کیفری نمی تواند کاری پیدا کند تا اینکه بالاخره شغل مستخدمی در یک خانه اشرافی بزرگ به او پیشنهاد داده می شود اما از همان روز ابتدا که برای مصاحبه کاری به عمارت می رود .. متوجه می شود که ریس جوان و جذابش از او خوشش نمی اید و با تحقیر با او برخود می کند و او را یک جنایت کار می داند .. [ . . . ]

  • 26,062 views
  • 11
  • 10 آوریل, 2019
ادامه مطلب
رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش یک

رمان دروغ های مصلحتی از لیندا هوارد بخش یک :      فصل اول :   در رتبه بندی بین بدترن روزهای زندگی او… امروز رتبه ی اول نبود. اما می توانست یکی از سه تای اول باشد. جی گرانجر تمام روز سعی می‌کرد تا عصبانیتش را کنترل کند آنقدر خودش را محکم کنترل کرده بود که سرش به شدت درد میکرد و شکمش به هم می پیچید..حتی در میان جمعیت شلوغ اتوبوسی که سوارش شده بود.. به خود اجازه نداد تا کنترلش از دستش در برود.تمام روز با وجود ناامیدی و عصبانیتش که هر لحظه بیشتر می شد..خودش را مجبور کرده بود تا آرام بماند.حالا احساس می‌کرد دیگر نمی تواند ذهنش را کنترل کند.فقط دلش می خواست تنها باشد. بنابراین در سکوت له شدن پاهایش..ضربه خوردن به دنده هایش..و حمله به  حس بویایی اش را تحمل کرده… درست زمانی که میخواست از اتوبوس پیاده شود هوا شروع به باریدن کرد..بارانی آرام و سرد که تا مغز استخوان او را منجمد می کرد.شروع به قدم زدن به سمت آپارتمانش دوبلوک پایین تر کرد..معمولا با خود چتر حمل نمی کرد.قرار بود امروز هوا آفتابی باشد. در طول روز هیچ ابری در آسمان وجود نداشت. اما بالاخره [ . . . ]

  • 5,034 views
  • 6
  • 27 نوامبر, 2018
ادامه مطلب