رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و هفتم  :

 

 

 

فصل ۱۸

_نه

غضب غرش کرد. چشمهای تیره اش با عصبانیت برق زدند .الی باحالت شومی او را نگاه می کرد

_ جاستیک گفت این مهمه. اجتماع میخواد منو ببینه و مطمئن بشه که ما حالمون خوبه .میتونم به اونها بگم تو حالت خوبه و داری بهبود پیدا می کنی

غضب بازو هایش را روی سینه اش قفل کرد

_ نه

الی پشت تلفن گفت

_ اون چنین اجازه ای نمیده جاستیک متاسفم

الی تلفن را قطع کرد و گوشه تختخواب نشست

_ چرا نمیخوای با خبرنگار ها صحبت کنم؟

_ قرار نیست تو اون بیرون بری. یک نفر به تو شلیک کرد.من اجازه نمیدم دوباره هدف قرار بگیری

عصبانیت الی کمتر شد

_ نگران منی

_ من همیشه نگران تو هستم .این شغل منه که از تو محافظت کنم و این یعنی دیگه هرگز اجازه نمیدم کسی تو رو هدف گلوله قرار بده

_خیلی خوب

_ خیلی خوب ؟قبول می کنی ؟هیچ جر و بحثی در کار نیست ؟

به نظر نمی‌رسید کاملاً متقاعد شده باشد

_ پشت سر من که نمیری با خبرنگار ها صحبت کنی مگه نه ؟

_قبلا به جاستیک گفتم نه .به هر حال هرگز چنین کاری نمی کردم

الی به او اخم کرد

_ خوشت نمیاد بهت بگم چه کار کنی

الی شانه اش را بالا انداخت

_ میدونم نگران من هستی و دلایل خوبی هم داری که نگران باشی چون اخرین باری که مقابل خبرنگار ها بودی دو بار مورد اصابت گلوله قرار گرفتی

غضب روی تخت خواب ارام تر شد

_ متشکرم

بلیندا در حالی که به داخل اتاق خواب می امد و سینی که روی ان وسایل پزشکی قرار داشت را با خود حمل می کرد گفت

_وقتشه بانداژهات رو عوض کنم و دارو هات رو بخوری

عصبانیت دوباره وجود الی را پر کرد اما ایستاد

_فکر می کنم میرم و یه دوش میگیرم

_ زود برگرد

الی همانطور که به داخل حمام می‌رفت نگاه کثیفی به طرف پرستار کرد. بلیندا این حقیقت که الی وجود دارد را نادیده می گرفت. از همان روزی که غضب بر سر او فریاد کشیده بود اینگونه رفتار می کرد و از ان زمان تا کنون هیچ کس دیگر سرزده به اتاق خواب انها وارد نمی‌شد

الی لباس هایش را بیرون اورد و اب را اماده کرد .او کاملاً خسته بود و روز سختی را سرکار گذرانده بود .وقتی زیر اب داغ قرار گرفت اه عمیقی از بین لب هایش بیرون امد .چشمهایش را بست و سعی کرد از این لحظه لذت ببرد. اگرچه به سرعت ذهنش به طرف کار بازگشت

یکی از نگهبان های انسان وارد خوابگاه شده بود و یکی از زنهای گونه ای جدید کوچک که به تازگی به انجا امده بود را متعجب کرده بود.. و زن در لحظه ای که او را دیده بود با شدت هرچه تمام‌تر شروع به جیغ کشیدن کرده بود .. یک ساعت طول کشیده بود تا الی توانست زن را ارام کند

ناگهان در حمام باز شد .در ان چنان محکم به دیوار برخورد کرد که الی از جا پرید .غضب داخل اتاق ایستاده بود .عصبانیت چهره اش را تاریک کرده بود

_چه خبر شده ؟مشکل چیه ؟

در حمام را محکم بست و هر دویشان را داخل حمام پنهان کرد

_ اون زن باید اینجا رو ترک کنه

الی حوله را به دور خود پیچید و از زیر دوش بیرون امد

_اون پرستار عوضی؟

_ بله

غضب همانطور که به الی خیره شده بود میلرزید و رنگ از صورتش پریده بود

_من اونو نبوسیدم .اون منو گرفت و لب هاش رو روی لبهای من گذاشت. سعی کرد زبونش رو به داخل دهن من فرو ببره .من اونو پایین پرت کردم و اون شروع کرد به بیرون اوردن لباساش

غضب کاملا عصبانی بود

_ من اومدم اینجا .می خوام همین حالا از خونم بره بیرون

الی از غضب عصبانی تر بود

_ اون تو رو بوسید؟

_ بانداژهای منو عوض کرد. یه دفعه سعی کرد منو ببوسه و خودشو انداخت توی بغلم ..یا همین حالا از این جا میره بیرون بیا بهش صدمه می رسونم الی

_همینجا وایسا

الی حوله را انداخت و لباس اش را که به در اویزان بود برداشت و به تن کرد . به غضب نگاه کرد و حالت چهره منقبض او را از نظر گذراند .غضب در سکوت الی را مشاهده می کرد

_من ترتیبشو میدم

_من باهاش لاس نزدم تا اونو به انجام این کار تشویق کنم

الی سرش را تکان داد

_ حرفتو باور می کنم

وقتی الی سعی کرد از کنار او بگذرد غضب ناگهان او را گرفت. او را به اغوش خود کشید و صورتش را با دست گرفت

_منو ببوس

_ بذار اول ترتیب اون رو بدم

غضب خرناسه کشید

_منو ببوس. بوی اون روی منه و نمیتونم تحملش کنم

می دانست او تا چه اندازه حساس است و همواره خود را به الی می چسباند تا رایحه او را سراسر بدن خود پخش کند کمی عجیب بود اما از اینکه میدانست غضب دوست دارد همواره بوی او را بدهد خوشحال بود .الی میان بازوهای او چرخید و او را بوسید. بدنش را مقابل بدن او کشید .دست هایش را روی صورت و گردن او نوازش داد .ناگهان پاهایش از زمین جدا شدند و پشتش با دیوار برخورد کرد. دست های غضب به پایین حرکت کرد و او را بالاتر کشید

الی صورت غضب را رها کرد و پاهایش را انداخت. لب هایش را از او جدا کرد

_ باید برم و حساب اون پرستار رو اول برسم

ناگهان غضب او را بو کرد

_ایا موقع عادت ماهیانه ات هست؟

الی کمی قرمز شد

_چرا ؟

غضب غرش کرد .نگاهش تیره شده بود

_ ما میتونیم اینو بکنیم و برای ما هیجان اوره. تا حالا اجازه دادی در این زمان یک مرد تو رو لمس کنه؟

الی سرش را تکان داد. به الی نزدیک تر شد و او را به دیوار چسباند .به او غرش کرد و سپس محکم دست های او را به دیوار چسباند

_ گفتم چقدر تح*ریک کننده است؟

الی خندید و به ارامی او را به عقب هل داد

_ غضب عقب بکش. باید برم و ترتیب این پرستار رو بدم. زیاد طول نمیکشه

غرش غضب عمیق تر شد و اجازه نمی داد الی او را به عقب هول دهد. ناگهان احساس بیقراری وجود الی را در بر گرفت و محکم تر او را هل داد

_ غضب لطفاً ..داری منو له می کنی .باید بزاری برم

کمی عقب تر رفت اما به نظر نمی رسید دوست داشته باشد از او دور شود. الی سعی کرد با پیچ و تاب خوردن خود را از بین بدن او و دیوار بیرون بکشد

گرما سراسر وجود غضب را در بر گرفته بود و می بایست به سختی با ان بجنگد تا ان را کنترل کند .اخمی کرد با میل به زوزه کشیدن می جنگید .به سختی نفس می کشید .الی را نگاه می کرد که اطراف حمام حرکت می کند .ناگهان احساس می کرد واقعاً عصبانی شده… اگرچه عصبانیت به طرف الی نبود. انقدر او را میخواست که تقریباً بدنش درد میکرد .بدنش با نیاز به اینکه او را بگیرد و دوباره به دیوار بچسباند می سوخت. همانطور که با غرایز اش می جنگید دست هایش اطراف بدنش مشت شدند. الی گفته بود نه و او هرگز چیزی را به او تحمیل نمی کرد و می بایست با میل به اینکه او را بگیرد به سختی بجنگد

چه مرگمه ؟ همانطور که به سختی نفس می‌کشید نمی توانست پاسخ ان را پیدا کند. گرمای بدنش بیشتر می شد و همانطور که رایحه الی را به درون میکشید بدنش شدید تر واکنش نشان می داد. احتمالاً می بایست واکنشی به اون زن باشه که به زور میخواست خودش رو به من تحمیل کنه ..

می دانست که به طور جدی به رایحه الی معتاد شده و به ان نیاز داشت اما نمی دانست تا چه اندازه قوی است تا زمانی که یک زن دیگر او را لمس کرده بود. هرچه بیشتر انجا میماند بیشتر دلش میخواست با الی باشد.

انگیزه مزه کردن خون او باعث شد کمی اب دهانش به راه بیفتد…. این او را شوکه کرد و کمی باعث شد بترسد… وحشت سراسر وجودش را پر کرد ..عقب عقب رفت و نفس کشیدنش سریع تر شد. سعی میکرد روی ذهنش کنترل پیدا کند .انقدر این احساس درد او افزایش یافت که دیگر نمی توانست با ان مبارزه کند. ناگهان چرخید و با مشت به دیوار کوبید. دردی که به خاطر ان احساس کرد به او کمک کرد تا بتواند کمی بهتر فکر کند

تعجب باعث شد الی برای لحظه ای سر جایش خشکش بزند. اما می دانست ان پرستار تا چه اندازه می‌تواند یک نفر را عصبانی کند

_هنوزم به خاطر کاری که انجام داد عصبانی هستی ؟

غضب چرخید

_ نه به این خاطر عصبانی ام که نمی تونم تو رو لمس کنم

_اما نمی‌خواهیم دوباره به بیمارستان برگردی غضب حالا برو به تختخواب تا من ترتیب اون پرستاره متجاوز رو بدم ..یکبار برای همیشه می خوام از شر اون خلاص بشیم

غضب خرناسه کشید و سپس در حمام را به شدت باز کرد. الی به دنبال او به اتاق خواب رفت. او را همانجا رها کرده و به دنبال پرستار گشت. ممکن بود مدتی طول بکشد تا بلیندا را مجبور کند وسایلش را جمع کند و از اینجا گم شود. او هرگز غضب را تا این اندازه اشفته و پر تلاطم ندیده بود

الی پرستار را در حالی که روی مبل نشسته بود و عصبانی به نظر می‌رسید پیدا کرد. کنترل تلویزیون را در دست گرفته بود .تایگر روی صندلی کنار در ایستاده بود و روزنامه می خواند .وقتی الی به داخل اتاق نشیمن رفت ابروهایش را بالا داد . الی با انگشت به طرف بلیندا اشاره کرد

_ تو…. دیگه بیشتر از این به تو نیازی نیست.. اخراجی… دیگه کارت تمومه.. برو وسایلت رو جمع کن و از اینجا گمشو بیرون

به طرف تایگر رو کرد

_ اونو از هوم لند بیرون بنداز یا قسم میخورم باید با برانکارد از اینجا بیرون بره .دیگه هرگز حق نداره به اینجا برگرده

بلیندا به الی خیره شد

_ تو نمیتونی به من بگی چه کار کنم .جاستیک من رو استخدام کرده تا از غضب مراقبت کنم .اون تنها کسیه که میتونه منو اخراج کنه

_خیلی خوب

الی به طرف تلفن حرکت کرد و به سرعت شماره جاستیک را گرفت. صدای ارام جاستیک از ان طرف به گوش رسید

_ جاستیک نورت صحبت میکنه

_بلیندا توماس خودش رو روی غضب انداخت و اون به شدت عصبانیه . من بهش گفتم که باید وسایلش رو از اینجا جمع کنه و اینجا رو ترک کنه اما بهم گفت که تو تنها کسی هستی که میتونه اون رو اخراج کنه

جاستیک مکث کرد

_اون چه کارکرده ؟

_ خودش رو توی بغل غضب انداخت. من رفتم دوش بگیرم و اون از لحاظ جنسی به غضب ازار رسوند. غضب با عصبانیت به داخل حمام اومد… غضب بیش از اندازه عصبانیه هرگز اونو تا این اندازه دیوانه وار ندیده بودم. هر دوی ما میخوایم اون از اینجا بره و دیگه بهش نیاز نداریم. چند روز مرخصی میگیرم تا خودم از غضب مراقبت کنم فقط لطفاً این پرستار رو از اینجا بیرون بنداز

صدای جاستیک عمیق تر شد

_ تو حالت خوبه؟

_ من خوبم

_غضب بهت اسیب‌ رسوند؟ سعی کرد به زور باهات رابطه داشته باشه؟

_ همچین اتفاقی نیفتاد فقط محکم منو به خودش چسبوند و سعی کرد بوی اونو از روی خودش پاک کنه. کی به این چیزا اهمیت میده؟ می خوام این زن از اینجا بره جاستیک ..اخراجش می کنی یا باید دستاش رو بشکونم تا مطمئن بشم دیگه اینجا کار نمیکنه؟ بهم اعتماد کن اگه لازم باشه حتما این کارو می کنم

_ تلفن رو همین حالا به تایگر بده

الی به طرف تایگر رفت و تلفن را به دست او داد .زمانی که ان را از دست الی می‌گرفت به نظر مضطرب می رسید. الی به بلیندا خیره شد. می بایست به خاطر عصبانیتی که داشت ان را تجربه می‌کرد اتش از پره های بینی اش بیرون بزند

_ ات و اشغالاتو جمع کن. اون توی راهه تا تو رو اخراج کنه

بلیندا ایستاد

_ تو ____

الی که دیگر کاملا عصبانی شده بود فریاد کشید

_ چی ؟

چشم های سبز با عصبانیت درخشیدند

_ تو باید وسایل خودت رو جمع کنی

بلیندا با عصبانیت از راهرو پایین رفت. الی سعی کرد عصبانیتش را کنترل کند و به تایگر نگاه کرد. او به در تکیه داده بود و حالت چهره سختی که داشت باعث شد الی اخم کند . همانطور که تلفن را قطع می‌کرد الی به او خیره شد

_حالت خوبه؟

از انجایی که تایگر کمی رنگ پریده به نظر میرسید الی برای او نگران شد. او در ورودی را باز کرد و گفت

_الی همین حالا با من بیا

_چرا میخوای منو بیرون ببری تا بیرون با هم صحبت کنیم ؟اون زن داره وسایلش رو جمع میکنه و نمیتونه صدای ما رو از توی اتاقش بشنوه

تایگر به سرعت به طرف الی امد

_ لعنت* زن با من بحث نکن. باید همین حالا از خونه بیرون بری

الی چند قدم عقب برداشت

_ ما باید همین حالا اینجا رو ترک کنیم

الی بیشتر به طرف عقب قدم برداشت

_من با تو هیچ جا نمیرم .من حتی لباس مناسبی به تن ندارم .اگه فکر می کنی اون پرستار منحرف رو با غضب تنها میزارم دوباره فکر کن

تایگر با صدای هیس مانند گفت

_ الی اونها داروهای قوی به غضب زدن تا سریعتر حالش خوب بشه ما مدام اونو تحت نظر داشتیم که علایم خطرناکی نشون نده. اما اون حالا داره خصومت امیز رفتار میکنه تو اینجا در خطر هستی و باید به یه جای امنی بری

به ساعتش نگاه کرد

_۱۵ دقیقه پیش به اون دارو داده شده درسته؟

الی به او خیره شد

_ وقتی میرفتم تا دوش بگیرم بلیندا گفت داروهاش رو بهش میده .چرا من باید توی خونه نباشم؟

تایگر به سرعت حرکت کرد و کمره الی را گرفت. او را چرخاند و دستش را روی دهان او قرار داد . به سرعت به طرف در حرکت کرد درحالیکه الی به سختی تقلا می کرد .ظرف چند ثانیه از خانه بیرون رفته بودند. تایگر بیخ گوش او گفت

_ اروم باش ..نترس.. غضب بوی ترست رو احساس میکنه. فقط چند نفس عمیق بکش و من همه چیز رو برات توضیح میدم باشه؟ بهم قول بده که صدات رو پایین نگه میداری

الی به شدت عصبانی بود اما ترسیده نبود. سرش را تکان داد و تایگر او را روی زمین قرار داد .الی به او خیره شد و با صدای هیس مانندی گفت

_ اون برای چی بود ؟

_با اون زخمی که غضب برداشت اگه یک انسان بود می مرد .تنها یک هفته پیش بوده و اون الان داره حرکت میکنه. اون به سرعت داره بهبود پیدا میکنه .با خود تعجب نکردی چرا ؟

_چون شماها زودتر خوب میشید.. غضب بهم گفت این برای گونه‌های جدید عادیه

_ بله اما نه به این سرعت و بدون کمک.. تاسیسات مرسیل داروهایی روی گونه‌های جدید امتحان می‌کرد که به خاطر اونها میلیاردها دلار پول بدست اورد. رئیس جمهور پول ۶ سال اخر تاسیسات مرسیل رو به ما داده

الی به او خیره شد .متعجب بود

_ این چه ربطی به غضب پیدا میکنه؟

_ تاسیسات مرسیل قول داده بود داروهایی اختراع میکنه که باعث میشه اعضای ارتش قوی تر بشن و جنگنده های بهتری باشن و بعد از جنگ سریعتر بهبود پیدا کنن. چیزی که بقیه کشور ها نباید داشته باشن. هر دلاری که از این راه به دست اوردن به خاطر این بود که ما رو به عنوان برده گرفته بودند و شکنجه می‌دادند و روی ما ازمایش انجام می دادند

الی زمزمه کرد

_وحشتناکه. خیلی متاسفم .اما این چه ربطی به غضب داره؟ چرا فکر می کنی اون خطرناکه ؟ من باید برم داخل تایگر.. فقط برو سر اصل مطلب

_اونها یک عالمه دارو درست کردن و گزارشاتی هست که میگه انسان هایی که از اون داروها مصرف کردن مردن. تنها کمی از این داروها باعث میشه گونه‌های جدید با سرعت خارق العاده ای بهبود پیدا کنن

گلویش را صاف کرد

_همچنین به طور موقت ممکنه ما رو دچار جنون بکنه .دکترها اون داروها رو از بین بنردن و فکر می‌کردند در مواقعی که پای مرگ و زندگی در میان باشه ریسک چنین چیزی ارزشش رو داره

_ نگرانی شاید غضب دیوونه بشه ؟

_بله یادداشت ها کامل نبودند .بنابراین نمی دونیم کی دیوانگی به سراغشون میاد یا چه مدت طول میکشه. رفتار دیوانه وار و بسیار خشونت امیز و میل به کشتن ممکنه تاثیرات جانبی این داروها باشه

_و تو فکر میکنی غضب داره چنین علائمی رو نشون میده؟

_ تو گفتی اون خیلی عصبانی بود و تو رو به زور به دیوار چسبوند تا رایحه تو رو روی خودش بچسبونه. بهم حقیقت رو بگو الی ایا مثل همیشه نرمال رفتار می کرد ؟

الی مرد بود

_اون به من صدمه نرسونده و فکر نمی‌کنم همچین کاری کنه. شاید فقط به خاطر اینکه اون پرستار اونو عصبانی کرده چنین واکنشی نشون میده

_ بهتره در امان باشی تا بعداً متاسف باشی. وقتی غرایز ما کنترل رو در دست می گیرن ما بیشتر حیوان میشیم تا انسان .ما به طور طبیعی شکارچی هستیم و اون ممکنه تو رو به عنوان یه طعمه در نظر بگیره الی

_ مسخره نباش. غضب عاشق منه. اون فقط یکم عصبانی بود که اون پرستار منحرف خودش رو بهش اویزون کرده بود

_ نمی‌تونیم چنین ریسکی رو بپذیریم

الی مردد بود

_ می فهمم اما من اونو ترک نمیکنم .فقط بیا بریم باهاش صحبت کنیم و خودت میبینی که حالش خوبه

ماشینی مقابل خانه ایستاد. الی چرخید و اسلید را دید که در ماشین را باز میکند و جاستیک از ان بیرون امد .دکتر تاریشا و یک غریبه از صندلی عقب بیرون امدند

جاستین به نظر می‌رسید خاطرش اسوده شده

_تو در امانی. باید اینجا رو ترک کنی. تایگر تو رو به خونه ی دکتر تاریشا میبره

دکتر تاریشا کلیدها را برای تایگر بالا گرفت

_ این ها کلیدهای خونه منه. من یک اتاق مهمان دارم

سرتاپای الی را ورانداز کرد

_ ازخودت پذیرایی کن و هر لباسی که دوست داشتی بردار

اسلید اطراف را نگاه کرد

_پرستاره کجاست؟

تایگر شانه اش را بالا انداخت

_ هنوز هم داخل داره وسایلش رو جمع میکنه

جاستیک غرش کرد

_ممکنه غضب به اون حمله کنه. اون همه این چیزها رو شروع کرد. الی رو از اینجا ببر

اسلید در خانه را به شدت باز کرد و به داخل رفت. جاستیک درست پشت سر او حرکت می کرد

دکتر به الی گفت

_ وقتی اوضاع اروم شد میتونی برگردی

_چند بار باید بگم غضب به من صدمه نمیرسونه .من اینجا رو ترک نمی کنم

تایگر زیر لب ناسزا گفت

_ غضب منو به خاطر این میکشه

ناگهان پرید و الی را گرفت. دستش را روی دهان او قرار داد و سرش را برای دکتر تاریشا تکان داد

_ لطفاً در ماشین رو برای من باز کن

دکتر تاریشا به طرف ماشین دوید ..الی تقلا می‌کرد و به بازوهای تایگر چنگ می انداخت اما او را پایین نگذاشت .مهم نبود تا چه اندازه با لگد به او می زند و تقلا می کند تایگر او را رها نمی کرد. بالاخره الی را داخل ماشین انداخت. الی جیغ کشید

_این کارو نکن

در ماشین بسته شد

_ بزار برم بیرون

ماشین به حرکت افتاد .الی هنوز هم فریاد می کشید و از این که در ماشین زندانی شده بود شوکه شد.او از فضاهای کوچک و تاریک متنفر بود و نمی توانست به درستی نفس بکشد . ناگهان ماشین چرخید و الی محکم به چیزی برخورد کرد و درد در زانوها یش پخش شد. دوباره فریاد کشید ..دوباره ماشین به سرعت چرخید و الی به عقب ماشین پرتاب شد ..این بار درد را در بازویش احساس کرد

خود را به توپ کوچکی تبدیل کرده و سعی می کرد نفس بکشد. بالاخره ماشین متوقف شد ..در ماشین باز شد و الی به طور دیوانه وار سعی کرد راه خود را به بیرون باز کند. تایگر دستش را به طرف او دراز کرد اما الی با دست او را هل داد و خود را از ماشین به بیرون پرتاب کرد.. با نگاهی وحشیانه به او خیره شده بود

تایگر اخم کرد

_مشکل چیه؟ ما توی خونه ی دکتر تاریشا هستیم

الی فریاد کشید

_دیگه هرگز منو توی یه جای کوچک زندانی نکن

چند قدم به عقب برداشت. اشک های داغ از روی گونه هایش جاری بودند

_من از مکان های کوچیک و تاریک متنفرم

_داد نزن. متاسفم.. اروم باش الی.. فقط نفس عمیق بکش ..تو حالت خوبه.. نمیدونستم چنین ترسی داری.. حالا حالت خوبه؟ باید بریم داخل

الی با خود فکر کرد به داخل خانه میرود.. لباس مناسبی پیدا می کند و سپس دوباره به خانه باز خواهد گشت. سرش را تکان داد و به دنبال تایگر به داخل خانه قدم گذاشت وقتی به خانه وارد شدند الی چرخید و تا جایی که می توانست محکم به تایگر لگد زد.. تایگر ناسزا گفت و به او غرش کرد

_ این برای چی بود؟

_ برای همه چی.. برو به جهنم

و به سرعت به اتاق خواب دکتر تاریشا رفت. در را پشت سرش محکم بست و به طرف دراور حرکت کرد .به سرعت لباس پوشید .میخواست یک جفت از کفش های او را نیز قرض بگیرد اما پاهایشان یک سایز نبودند . بنابراین می بایست با پاهای برهنه حرکت کند. تلفن را برداشت و به خانه زنگ زد. می خواست با غضب صحبت کند

با اضطراب به در نگاه کرد. میترسید تایگر به داخل اتاق بیاید و او را متوقف کند

_ الی

صدای غضب به نظر عصبانی می رسید

_سلام غضب. اونها منو مجبور کردن اونجا رو ترک کنم .حالت خوبه؟

غرش کرد

_ کجایی؟

تایگر فریاد کشید

_ بهش نگو

و تقریباً در را شکست و وارد اتاق شد… غضب نعره کشید

_کجایی؟

تایگر تلفن را از دست الی گرفت و ان را خاموش کرد و به او خیره شد

_هیچکدوم از حرفایی که بهت زدم رو نشنیدی؟

_ فقط میخواستم بدونه جام امنه و همچنین می خواستم بدونم حالش چطوره. اگه فکر میکنید غضب برای من یه خطر محسوب میشه واقعا دارید بیش از اندازه واکنش نشون می دید

تایگر یک ابرویش را بالا داد

_واقعا؟

تلفن را برداشت

_ بذار ببینم چقدر در اشتباهیم

_داری با کی تماس میگیری؟

_ جاستیک

الی گوشه تختخواب نشست و به تایگر خیره شد. تایگر کمی به تلفن گوش کرد.. اخمی بین ابروها یش نشسته بود .سپس تلفن را قطع کرد

_ یه چیزی واقعاً اشتباهه .جاستیک تلفنش رو جواب نداد.. بعد از ۶ بار زنگ خوردن به منشی تلفنی منتقل شد

_پس سرش شلوغه

_ اون همیشه جواب تلفنش رو میده

یک شماره تلفن دیگر را گرفت.. دوباره گوش داد و قبل از انکه تلفن را قطع کند رنگ از چهره اش پرید

_اسلید هم گوشی رو جواب نداد. هر دوی اونها وارد خونه شدند اما حالا به تلفنشون جواب نمیدن.. ل*عنت

یک شماره تلفن دیگر را گرفت و بعد از چند دقیقه به زیر لب ناسزا گفت و تلفن را قطع کرد

_دکتر تاریشا هم تلفنشو جواب نمیده

_ شاید همین حالا دارن با اون صحبت می‌کنند و نمیخوان کسی مزاحم گفت و گو شون بشه

_ چند دقیقه باهاش صحبت کن ببینم حالش چطوره اما بهش نگو کجایی. میتونی اینکارو بکنی؟

الی تلفن را قبول کرد

_واقعاً احمقانه است ف

_قط باهاش صحبت کن .تو غضب رو میشناسی. ببین ایا همون مرد همیشگی توئه یا مثل خود همیشگیش نیست. ازش بپرس جاستیک و اسلید کجا هستند .فقط قول بده بهش نگی کجاهستی

الی زمزمه کرد

_حتما

خوشحال بود که بالاخره می‌تواند با غضب صحبت کند. تایگر تنها دچار پارانوئید شده بود. غضب با اولین زنگ تلفن را جواب داد.. انقدر عصبانی به نظر می رسید که الی تقریباً به سختی توانست نام خود را روی لبهای او تشخیص دهد

_ این منم ..حالت خوبه؟

_ کجایی؟

_ اونها نگران بودند که شاید داری نسبت به یکی از داروها واکنش نشون می دی و فکر می کنن برای من خطرناکی. من حالم خوبه.. جاستیک و اسلید هنوز هم اونجا هستن ؟

_کجایی؟

این بار کلمات بسیار با خشونت بیان شدند

_ همین حالا بهم بگو الی

الی به نگاه نگران تایگر چشم دوخت . می بایست اعتراف کند غضب عجیب و غریب رفتار می کرد

_ به زودی میام خونه .جاستیک و اسلید هنوز هم اونجا هستند؟

غضب غرش کرد

_ اونها بیرونن. اگه نگی کجا هستی میامو پیدات می کنم .همین حالا بیا خونه. بیا پیش من. دلت نمیخواد منو مجبور کنی دنبالت بیام

_ میبایست اروم بش.ی دکتر تاریشا میخواست تو رو معاینه کنه و به محض این که از همه چی مطمئن شدند به خونه برمی گردم

غضب در حالی که غرش می کرد گفت

_ دارم میام دنبالت

و تلفن را سرجایش کوباند.

_ غضب

الی در حالی که متعجب شده بود سرش را تکان داد

_اون واقعاً عصبانیه. گفت داره به دنبالم میاد و تلفن رو قطع کرد. به نظر می رسید یه… تهدید باشه

تایگر ناله کرد

_ الان کاملا در حالت شکار چیه. درست همونطور که میترسیدم.. ما باید تو رو از اینجا بیرون ببریم

تلفن را از جیب شلوارش بیرون اورد و تماس گرفت

_تایگر صحبت میکنه .جاستیک و اسلید ارتباط شون رو از دست دادن .اونها توی خونه غضب بودند. به خاطر داروها وحشی شده و داره جفتش رو شکار میکنه .من با الی توی خونه دکتر تاریشا هستم .می خوام یک تیم همین حالا به خونه ی غضب بره و تیم دوم به اینجا بیاد تا الی رو از منطقه خطر دور کنیم

تلفن را قطع کرد. الی نفس اش را حبس کرد

_ منطقه خطر ؟ همگی دیوونه شدید ؟اگه غضب عصبانیه به این خاطره که شما منو از خونه دور کردید و اون نگرانه

تایگر محکم دست الی را گرفت

_ اون نگران نیست. دیوونه است. همین حالا تکون بخور. جفت تو یکی از بهترین شکارچی ها و ردیاب هایی هست که ما داریم. ما باید هرچه سریعتر تو رو از دسترس اون دور کنیم

و الی را روی دو پا کشاند . الی فریاد کشید

_ بس کن

و خود را از چنگ او بیرون اورد

_ اگه بار اول متوجه نشدی بزار یک بار دیگه برات توضیح بدم. دارویی که مصرف کرده قسمت انسانی اون رو خاموش کرده و حالا غرایز حیوانی کنترل کامل اون رو به دست گرفتند .جفت تو همین حالا بیشتر یک حیوانه و اگه حق با من باشه بوی تو رو احساس کرده و این یعنی می خواد تو رو به عنوان یه طعمه شکار کنه …و طعمه بودن یعنی این که احتمالا بهت صدمه میرسونه

_غضب عاشق منه. اون فقط عصبانیه که_____

_اون میتونه تورو بکشه . تصور کن وقتی اثرات دارو از بین رفت و مجبوره به خاطر کاری که روش کنترلی نداشته زجر بکشه چه احساسی داره .میبایست با این حقیقت دردناک زندگی کنه که تنها چیزی رو که عاشقش بوده رو کشته. حالا اگه کوچکترین اهمیتی به اون میدی حرکت کن الی

الی به تایگر خیره شد .ایا امکان دارد حق با او باشد؟ از همان لحظه ای که غضب به حمام امد عجیب و غریب رفتار می کرد

_ من به لباس های بیشتری احتیاج دارم و اگه مجبورم اینجا رو ترک کنیم باید از دستشویی استفاده کنم .داریم کجا میریم ؟

_ما باید تورو از هوم لند بیرون ببریم

الی وارد دستشویی شد و کشوها را باز کرد. دنبال اسپرین میگشت .احساس می‌کرد سردرد دارد. به نظر می رسید دکتر تاریشا هیچ دارویی در خانه نگهداری نمیکند. الی چرخید و با دیدن تایگر که میان در ایستاده بود از جا پرید

_می خوام از دستشویی استفاده کنم و بهت اجازه نمیدم همونجا بایستی و منو نگاه کنی

_ عجله کن

……………………………………

 

 

قسمت بعد


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

  • Nazli ژانویه 13, 2019 :: 9:53 ق.ظ

    سلام. امروز تموم میشه؟ yess

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *