محبوب ترین مطالب

رمان عاشقانه غضب قسمت بیست و ششم  :

 

 

 

الی غضب را هل داد و به طرف تخت خواب برد… حتی اگر خودش نخواهد به انجا برود. الی نگاه کثیفی به تایگر.. افسر nso ای که همان جا ایستاده بود و با لبخندی بر لب و با حالتی تفریح گونه این وضعیت را نگاه می‌کرد انداخت

او دست هایش را روی سینه اش قفل کرده بود و به الی کمک نمی کرد تا غضب را به تخت خواب ببرد. بلکه کم کم شروع به عقب رفتن کرد و نیتش برای ترک انجا را به وضوح می رساند

غضب غرش کرد

_نمی خوام دراز بکشم. به مدت یک هفته مدام همین کار رو کردم

الی سرش را تکان داد

_ یا میری استراحت می کنی یا قسم میخورم یه شوکر برقی رو از یه نفر قرض میگیرم و به باسنت شلیک می کنم و تو رو به تخت خواب می بندم

غضب به طرف او غرش کرد و چشمهای تیره اش باریک شدند. الی هم به او غرش کرد و محکم تر او را هول داد

_ واسه من غرش نکن منم بلدم این کارو بکنم .حالا بیا لباس هات رو در بیاریم

و به او خیره شد

_تو هنوز هم می بایست توی بیمارستان می بودی. روی اعصاب من راه نرو غضب. به حد مرگ دوست دارم اما اگه دراز نکشی شوکر برقی رو از یه نفر قرض میگیرم .جدی ام

غضب دست از مبارزه کردن کشید . ناگهان همانطور که نیشخند می زد دندان های تیز اش را نشان داد

_ اگه من لباسم و دربیارم و برم توی تخت خواب توهم به من ملحق میشی؟

الی با دهان باز به او نگاه کرد

_ چنین اتفاقی نخواهد افتاد. تو تنها یک هفته قبل جراحی داشتی. نزدیک بود بمیری. پس حالا حالا ها از این چیزا خبری نیست

تایگر با خنده گفت

_من توی اتاق کناری میمونم

غضب با دهان بسته خندید

_ لباس هات رو در بیار تا باهم به تختخواب بریم و بالاخره من میتونم لمست کنم

چرخید و بازو هایش را دور او حلقه کرد

_ می خوام تو رو احساس کنم .اینطوری زودتر خوب میشم

_ نمیدونستم این چیزا باعث میشه یه نفر حالش زودتر خوب بشه

الی خندید

_ باهات یه معامله می کنم. تو با رضایت کامل لباسات رو در میاری و میری توی تخت خواب و من هم برات ناهار درست می کنم. بعد از اینکه ناهار خوردیم میام پیشت دراز میکشم

الی یک ساندویچ برای غضب درست کرد و یک نوشابه هم برداشت و با یک کاسه پر از چیپس به طرف اتاق خواب او حرکت کرد .از اینکه غضب به خانه برگشته بود بسیار خوشحال بود

……………………………………

در اتاق خواب به سرعت باز شد . غضب به سرعت پارچه را گرفت و روی الی انداخت. الی که گیج و متحیر بود سرش را چرخاند. یک زن و تایگر به اتاق خواب قدم گذاشتند. زن با حالتی شوکه و با دهان باز به انها نگاه می کرد. تایگر قبل از انکه بچرخد و به انها پشت کند خندید و هنوز هم با لحنی خندان گفت

_ سعی کردم جلوی اونو بگیرم. متاسفم غضب ..متاسفم الی.. این پرستار خونگیه

غضب غرش کرد .الی تقلا کرد که سر پا بایستد .چشم هایش سر تا پای بدن غضب چرخیدند. ملحفه ها به ندرت بدن او را می پوشاند .سپس به پرستار مو مشکی که تقریباً بیست و چند سال داشت نگاه کرد که با دهان باز به هر دوی اونها خیره شده بود

پرستار دهانش را بست اما دوباره به سرعت ان را باز کرد و شروع به موعظه کرد

_ شما نباید این کار رو می کردید ..اقای غضب با این کار زخم هاتون باز میشه .خانم براور شرم بر شما

غضب غرش کرد

_ برو بیرون.. همین حالا

پرستار چهره زیبایی داشت اما در ان لحظه بسیار یک دنده به نظر می‌رسید

_ این کارو نمیکنم .خوب شد که در این لحظه رسیدم

تایگر با خنده گفت

_ فکر نمی‌کنم اونها با تو موافق باشن. فکر می‌کنم واقعا بد موقع اومدی .درسته غضب؟ الی ؟

غضب درخواست کرد

_ اون رو از اینجا ببر بیرون

تایگر شانه هایش را بالا انداخت

_ نمیتونم. اون پرستار توئه و به مدت یک هفته بعد اینجا زندگی خواهد کرد. از اونجایی که الی هر روز اینجا نیست تا از تو مراقبت کنه و باید سر کار بره این شرایطیه که جاستیک تعیین کرده و از اونجایی که تو توی بیمارستان نموندی و میخواستی توی خونه با الی باشی پس باید این شرط رو قبول کنی. متاسفم غضب اما از دست من خارجه

پرستار سرش را تکان داد

_ تو میدونی اون دو بار تیر خورد تا تو رو نجات بده. این برات کافی نبود خانم براور؟ اون باید بخوابه و نباید هیچ حرکتی داشته باشه

و به الی خیره شد

_ این طرز برخورد قابل قبول نیست

تایگر به دیوار تکیه داده بود و شکمش را محکم گرفته بود و به شدت می خندید. الی میدانست که صورتش به شدت قرمز شده

_همه به جز اقای غضب باید همین حالا این اتاق رو ترک کنن. من باید مطمئن بشم که ایشون بخیه هاشون رو باز نمیکنن و باید داروی ضد درد رو مصرف کنن

الی از ان طرف تخت خواب پایین امد ..به طرف دراور رفت و لباس تازه ای از ان دراورد. میدانست صورت اش همچنان قرمز است. به حمام رفت و در را پشت سرش بست اگرچه در بسته بود اما می توانست همه چیز را که در اتاق بغلی اتفاق می‌افتد بشنود

تایگر در حالی که هنوز هم به شدت می خندید گفت

_ فکر میکردم قراره یه کار خسته کننده باشه

غضب غرش کرد

_ خفه شو ..وقتی در بسته است دیگه هرگز به اتاق خوابمون نیا …هرگز

الی از حمام بیرون امد و دوباره به طرف دراورد رفت تا یک شلوار راحتی برای غضب پیدا کند .به پرستار خیره شد

_ یا از اتاق برو بیرون یا بچرخ تا من به غضب کمک کنم لباس بپوشه

پرستار خرناسه کشید

_نیاز نیست.. من همین حالا خیال داشتم اونو با اسفنج حمام کنم

_ من خودم اونو با اسفنج حمام می کنم تو میتونی بهش قرص هاش رو بدی حالا باید از اتاق بیرون بری تا بتونه این ها رو بپوشه

_ این شغل منه که از اقای غضب پرستاری کنم

لب های الی به یکدیگر فشرده شد

_کسی که باید از اون مراقبت کنه منم و من هم یک پرستار هستم

تایگر به نرمی اهی کشید

_اوه جنگ بر سر مالکیت

غضب غرش کرد. از اینکه دوباره نگذاشته بودند از الی اش لذت ببرد عصبانی بود. تمام چیزی که می توانست به ان فکر کند این بود که هرچه سریعتر به خانه برگردد تا دور از نگاه کارکنان بیمارستان و نگهبان ها با الی باش.د برای اینکه او را در اغوش بگیرد دلش تنگ شده بود. پرستار نمی بایست حالا به سراغ انها می امد و برای انها مزاحمت ایجاد می کرد …و او از این پرستاری که برایش فرستاده بودند اصلا راضی نبود

او طوری به الی نگاه میکرد که غضب دلش میخواست به طرف او غرش کند .هیچ کس نمی بایست با عصبانیت به زن او نگاه کند. اگر قول نمی‌داد که اجازه می دهد یک پرستار در خانه مواظب او باشد همین حالا تایگر را مجبور می‌کرد او را از خانه بیرون کند. زنهای گونه‌های جدید روی دارایی هایشان بسیار احساسات مالکانه داشتند و همانطور که به الی نگاه می کرد و میدید شانه هایش را به عقب داده و لبهایش محکم روی یکدیگر فشرده شده اند می‌دانست که حق با تایگر است و هر دو زن داشتند بر سر مالکیت و سلطه با یکدیگر نزاع می کردند

امکان نداشت او به زنش اجازه دهد با کس دیگری جنگ کند ..می توانست به الی صدمه برسد …خود را مجبور کرد تا ارام تر شود. امیدوار بود تا ارامش او به الی اثر کند می خواست به او نشان دهد که هیچ کس دیگری نمی تواند برای او تهدید محسوب شود و غضب مال اوست. او هرگز به هیچ زنی به جز الی اجازه نمی داد او را لمس کند .اینکه چه کسی او را حمام کند و به او لباس بپوشانند را همین حالا روشن خواهد کرد و به زن پرستار خواهد گفت که باید از دستورات الی پیروی کند.. نفس عمیقی کشید و با قاطعیت گفت

_ الی من رو حمام میکنه.. فقط الی

پرستار به او خیره شد

_ اون پرستار تو نیست من هستم

غضب به او غرش کرد

_هیچ اهمیت لع*نتی نمیدم

به خاطر این انسان بی ادب داشت کنترلش را از دست می‌داد

_ الی تنها زنیه که می خوام منو لمس کنه.. الی؟

الی سرش را به طرف او چرخاند

_ اروم باش. من به تو تعلق دارم

به او چشم دوخته بود تا مطمئن شود الی صداقت حرف های او را درک میکند

_ من هرگز با هیچکس دیگه ای رابطه برقرار نمیکنم .تو تنها زنی هستی که می خوام

و به ارامی در ذهن خود گفت: تنها زنی که برای بقیه زندگیم بهش نیاز دارم. هر لحظه از عمرش را که با الی می گذراند باعث می‌شد پیوند بین ان دو محکم تر شود

_تو کسی هستی که من بهش نیاز دارم

حالت چهره الی نرم‌تر شد

_میدونم

سعی کرد کمی شوخ طبعی به صدایش بدهد تا هم الی را راحت تر کند و هم پرستار را کمی بترساند

_ گلوی اونو از هم ندر.. مهم نیست به خاطر اینکه سرزده وارد اتاق شده چه قدر لیاقتش رو داره

پرستار با صدای بلند نفس اش را حبس کرد و از الی دور شد

_اونا بهم گفتن که تو انسانی.. تو یکی از گونه‌های جدیدی ؟

ترس در صدایش مشخص بود. با دیدن ترس انسان سرخوشی در غضب پدیدار شد

_ اون یکی از گونه های جدیده و با منه

الی اهی کشید

_من یک انسانم

و به طرف غضب حرکت کرد

_ نمیخواستم گلوش رو از هم بدرم .فقط از اینکه بخواد تو رو لمس کنه خوشم نمیومد

غضب به او لبخند زد

_حسودیت میشه؟

الی کمی سرش را تکان داد .غضب دستش را بالا اورد تا دست الی را بگیرد

_فقط تو میتونی منو لمس کنی. حالا میتونم یه ساندویچ دیگه داشته باشم ؟هنوز هم گرسنه ام

لبخندی لبهای الی را به طرف بالا متمایل کرد. سپس به پرستار رو کرد

_دنبال من بیا ..وقتی غضب داره لباس میپوشه من اتاق مهمان رو بهت نشون میدم

و نگاه کثیفی به تایگر انداخت

_ تو هم دست از نیش خند زدن بردار. اصلا بامزه نیست. پیش غضب بمون و مطمئن شو وقتی لباس میپوشه زمین نمیفته

الی می خواست بلیندا توماس را به قتل برساند . سعی می‌کرد مشتش را باز کند و نفس عمیق بکشد اما فایده ای نداشت. به ارامی تا ده شمرد اما باز هم فایده ای نداشت .هنوز هم عصبانیم… سعی کرد دندانهایش را به یکدیگر فشار ندهد . به شدت عصبانی شده بود . پرستار دوباره با غضب بود و حالا یک جفت ش*ورت جین که انقدر کوتاه بود که می بایست به خاطر عدم رعایت نزاکت و برای پوشیدن ان دستگیر می‌شد به تن داشت و همچنین به جای تاپ یک سوتین پوشیده بود

همانطور که وانمود میکرد دارد زمین را جارو می کند رو به روی غضب خم شده بود و تمام بدنش را به نمایش می گذاشت. به نظر می‌رسید نگاه خیره غضب به قسمتی از باس*ن زن که از زیر لباس مشخص بود پرچ شده

_غضب ؟

به سرعت توجه اش به طرف الی چرخید و لبخند زد . بلیندا از تعجب از جا پرید . همانطور که می ایستاد و جارو برقی را خاموش می کرد اخم غیر دوستانه ای به طرف الی روانه داشت

_امروز زود از سرکار برگشتی

به نظر می‌رسید بیشتر لحن اتهامی داشته باشد . الی سرش را تکان داد

_ این لباس جدید پرستار هاست؟ یک نفر باید با رئیس تو صحبت کنه

عصبانیت در چشمهای پرستار پدیدار شد

_ هوا گرمه و وقتی دارم خونه رو تمیز می کنم نیاز نیست لباس پرستاری به تن داشته باشم

_خوب باید این کارو بکنی. من دیروز این جا رو جارو زدم نیاز نبود دوباره این کارو بکنی

ابروهای تیره اش را بالا داد

_ شاید باید یاد بگیری چطور بهتر جارو بزنی

با لحنی پر افاده ادامه ادامه داد

_ من خیلی از کارها را به خوبی انجام میدم. فکر می کنم در انجام چنین کارهایی از تو بهتر باشم

و به غضب چشمک زد .الی یک قدم به طرف او برداشت

_ تو……

_ الی

صدای غضب بلند شد

_ بیا اینجا دلم برات تنگ شده بود

الی به جای انکه پر ستاره عوضی را انطور که دلش میخواست بزند به طرف غضب حرکت کرد .همانطور که لبه تخت نشست هنوز هم عصبانی بود. غضب انقدر رو داشت که سرگرم شده به نظر برسد و این الی را عصبانی تر می کرد. به نظر میرسید از احساس حسادت الی لذت میبرد. چند روزی بود که بلیندا به طور اشکاری با غضب لاس میزد

بلیندا گفت

_ میرم یکم روغن داغ کنم .می بایست شونه هاتو ماساژ بدم. اگه این کارو نکنم ماهیچه هات منقبض میشه

و همانطور که از اتاق بیرون می رفت جارو برقی را نیز با خود بیرون می‌برد. غضب به نرمی گفت

_اجازه نده بره روی اعصابت

_ من همین حالا اومدم داخل اتاق خواب و تو رو دیدم که به باس*ن اون خیره شدی…. و اگه با روغن داغ تو رو ماساژ بده به خدا قسم میخورم از این خونه میرم بیرون غضب

احساس شر خوشی او به سرعت ناپدید شد

_من به اون جذب نشدم الی. برای این داشتم خیره نگاهش می کردم که پوستش عجیب غریبه. با*سن تو اون شکلی به نظر نمیرسه

الی به سختی تلاش می‌کرد کنترل اعصاب اش را در دست بگیرد

_عجیبه؟

یه عالمه گودی و چروک روی باس*ن اون وجود داره اما باسن تو پر و نرمه. من عاشق باس*ن تو هستم

_به باس*نش خیره شدی چون سلولیت داره ؟

_کار دیگه ای برای انجام دادن نداشتم .کنترل تلویزیون رو از من گرفت و گفت که نگاه کردن به تلویزیون برای سلامتیم خوب نیست. می خواستم کنترل رو از اون پس بگیرم اما تایگر بهم گفت اجازه ندارم اونو شکنجه بدم تا از زیر زبونش بکشم بیرون کنترل رو کجا پنهان کرده

الی به او خیره شد

_ من نمیتونم این طوری زندگی کنم. اون داره با تو لاس میزنه . شاید تو اینو نفهمی اما اون داره این کارو میکنه و داره منو دیوونه میکنه. من یه پرستارم .میتونم از تو مراقبت کنم و اهمیت نمیدم که به جاستیک قول دادی اجازه بدی یه پرستار رو اینجا برای تو بفرسته

_ تو حسودی می کنی

_ بله لعن*ت دارم حسودی می کنم

غضب نیش خند زد

_ من هم تو رو دوست دارم ..چنین احساسی نداشته باش. تو تنها کسی هستی که من می خوام. اون میتونه هر کاری که دلش می خواد انجام بده اما اهمیتی نداره من هیچ احساسی نسبت به اون ندارم

الی را روی پاهای خود قرار داد

_ تمام احساسات من فقط برای توئه. فقط تو

صدای بلیندا امد

_ زمان ماساژ شونه رسیده

الی چشمهایش را بست.غضب او را محکم تر در اغوش کشید تا زمانی که سرش را روی شانه هایش قرار داد .غضب به طرف بلیندا غرش کرد

_برو بیرون. الی منو ماساژ میده

بلیندا باصدای پف مانندی نفسش را بیرون داد

_ حالا غضب ..من یه حرفه ایم. باید به این دوست کوچیکت که اینجاست بگی وقتی که من دارم به شونه هات می رسم بره یه کار دیگه بکنه

الی منقبض شد و غضب با عصبانیت غرش کرد

_ الی دوست کوچولوی من نیست. اون قراره همسر من بشه .هرگز طوری راجع به اون صحبت نکن انگار که اهمیت کمی داره در حالی که اون همه چیز منه .همچنین بهت گفتم اسم منو صدا نزن. تو باید منو اقای غضب صدا بزنی. همچنین بهت دستور دادم بری بیرون و لعنت…

ناگهان نعره کشید

_گمشو بیرون

گوش های الی صدا دادند. شنید که بلیندا با صدای بلند نفس اش را حبس کرد و در پشت سرش محکم بسته شد. دستهای غضب پشت الی را نوازش دادند

_ حالا دیگه رفت

الی سرش را بلند کرد

_متشکرم .من بهت اعتماد دارم.. واقعا همینطوره …فقط اینکه..

سرش را تکان داد

_میدونم به محض اینکه حالت بهتر بشه و اون عوضی اینجا رو ترک کنه همه چیز بهتر میشه

غضب گفت

_ ما به وسیله ادم های دیگر تحت استرس زیادی بودیم و زمان زیادی نداشتیم که باهم تنها باشیم

صورت الی را میان دستهای خود گرفت

_نمیتونم صبر کنم تا دوباره با تو باشم .چیزی رو بیشتر از این نمیخوام که دوباره با هم باشیم

_ میدونم . فقط اینکه اون منو به شدت عصبانی میکنه غضب.. صادقانه نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم که به اندازه اون ازش خوشم نیاد و اون مدام خودش رو به طرف تو پرتاب میکنه. میتونی تصور کنی چه حسی داره اگه یک پرستار مرد اینجا بود و وقتی تو اینجا نیستی مدام با من لاس بزنه و مثل اون با من رفتار کنه؟

_ نمیتونم تصور کنم …هیچ مردی چنین جراتی نداره ..مطمئناً با پاهای شکسته اومدن پیش تو و با دستای شکسته لمس کردن تو خیلی سخت میشه و اگه سعی میکرد با تو صحبت کنه فکش رو می شکستم

الی خندید

_به من ایده نده که چطور باید با اون رفتار کنم. نمیتونم صبر کنم تا اینجا رو ترک کنه

غضب لبخند زد و چشم هایش برق زدند

_ به من قول داده شده که با روغن داغ شونه هام ماساژ داده بشه .میتونی به قولت عمل کنی ؟

_حتماً

به نرمی غرش کرد

_ شونه هام نه

الی از تختخواب پایین امد و یک کاسه روغن مخصوص ماساژ اورد.. با اضطراب به در نگاه کرد

_ باید در رو قفل کنیم

غضب غرش کرد

_ اون جرات نمیکنه دیگه بیاد داخل

الی یک انگشتش را بالا گرفت

_ یک لحظه صبر کن

به ان طرف اتاق دوید و میز کوچکی را برداشت و ان را زیر دستگیره در هول داد.. چرخید و به غضب نیش خند زد

 

 

قسمت بعد


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *