محبوب ترین مطالب

رمان عاشقانه خارجی غضب قسمت نهم :

 

 

 

غضب از اینکه تا چه اندازه احمق بوده که به الی اعتماد داشته رنج می برد. حتی قبل از آن حادثه ..نگهبان ها به خاطر اینکه غضب به الی.. هر بار که به سلولش وارد می‌شد غرش نمی کرد او را دست می انداختند .کلمات ناگوار و خشن و اتهامات آنها را که به او اتهام می‌زدند که دلش می‌خواهد با زن انسان  بخوابد را تحمل میکرد 

طعنه های سنگدلانه آنها راجع به اینکه الی هرگز دلش نمی‌خواهد یک حیوان با او بخوابد او را آزار میداد. اما الی  نقطه ضعف او بود .بعد از آن روز احساس خیانت به طور عمیقی او را  زخمی کرده بود .ماه ها  از او متنفر بود. به خاطر شکنجه ای که دیده بود او را سرزنش می کرد .الی او را روی زمین رها کرده بود و نگهبان ها را به سراغ او فرستاده بود تا او را دوباره به دیوار زنجیر کنند و به ادامه شکنجه بپردازند

 انسانها مخلوقاتی سنگدل و فریبکار بودند .او قبلاً یک بار درباره الی  اشتباه قضاوت کرده بود .خاطره دردناک بلایی که سرش آورده بود قلبش را پاره پاره می‌کرد .غضب به او اجازه نخواهد داد تا او را گول بزند و فریب دهد تا دوباره به او اعتماد کند .همه انسان هایی که به آنها اهمیت می داد به او خیانت کرده بودند 

خاطراتی از اواخر بچگی اش به او هجوم آورد. او تقریباً دکتر ولا را  به چشم یک مادر می دید .او به غضب کلوچه می داد ..هدیه نادری که همواره چشم به راه آن بود. غضب هر کاری برای او می کرد. او به غضب قول داده بود اگر به یک جنگنده ماهر تبدیل شود بالاخره آزادی اش را به دست خواهد آورد .آنها حتی از مهارت های او فیلم برداری می کردند تا به مشتری هایشان نشان دهند که داروها چگونه روی بدن او تاثیر می گذارد 

این تنها یک دروغ بود تا او را مجبور به فرمانبرداری کند. وقتی آنها آمده بودند تا او را به یک مرکز دیگر منتقل کنند دکتر به این که غضب تا چه اندازه به طور باور نکردنی احمق و ساده بوده به او خندیده بود  

 وقتی شروع به این کردند تا به او نشان دهند چگونه درد فیزیکی را تحمل کند جهنم برای او شروع شده بود. شکنجه ها تا زمانی که بزرگ شد ادامه پیدا کردند. آن ضرباتی که .. زمانی که سعی کردند دارویی بسازند تا زخم‌های انسان‌ها را سریعتر درمان کند را تحمل کرده بود .  زمانی که آن دارو با موفقیت مواجه نشد درد و رنج ناشی از آن که تقریباً  او را به کشتن داده بود. همه آن خاطرات هم اکنون برای او یادآوری شدند

 در بین نگهبان های زن کسانی بودند که به او قول داده بودند به او کمک خواهند کرد تا فرار کند .او آن زمان جوان بود. احساساتش بر او حکمفرمایی می‌کرد. از اینکه تا چه اندازه به شدت می خواست با آن زن باشد هنوز هم احساس شرمندگی می‌کرد. نام اش مزه تلخی در دهان غضب به جا می گذاشت .ماری زنجیر های او را باز کرد و غضب به دنبال او از سلول خارج شد و از راهرو  پایین رفت و مستقیم به  تله ای که آنها برای سنجیدن توانایی های مبارزه او کار گذاشته بودند قدم گذاشته بود 

 ده ها مرد  قوی هیکل که کاملاً مسلح بودند به او حمله کرده و با شلاق او را زده بودند و با شوک الکتریکی بدن او را زخمی کرده بودند .زمانی که او در تلاش بود تا زنده بماند ماری در کناری ایستاده و نگهبان ها را تشویق می کرد 

بعد از آن کنار بدن خونی او خم شده بود.  سرش را تکان داده بود .حرف‌هایش هنوز هم چیزی حیاتی را در او می کشت .

_ تو که واقعاً فکر نمیکردی من دلم میخواد لمسم کنی مگه ؟ نه تو چیزی جز یه حیوون نیستی ۴۱۶

 به مردهای اطرافشان لبخند زده و ایستاده بود 

_خیلی بده اجازه نداریم بکشیمش اونو به سلولش برگردونید . همه جزئیات رو ضبط کردی مایک ؟ اون می بایست دکتر ترنت رو شگفت زده کنه که قبل از اینکه از پا در بیاد چقدر مقاومت کرد. یکی از دکترها می‌خواست دارویی رو روی اون امتحان کنه تا ببینه تا چه اندازه سرعتش بالا میره .کارتون خوب بود بچه ها 

بعد از آن از هوش رفته بود. اما اگر هنوز هم رمقی در بدن داشت حتما او را می کشت. غضب دلش می خواست از هر کسی که به او آسیب رسانده بود ..به او دروغ گفته بود و به او خیانت کرده بود انتقام بگیرد.

 الی با چشم های بزرگ زیبای پر از ترسش به او خیره شده بود. اگر الی با او رو در رو نمی بود… به اینکه تا چه اندازه احمق بوده که به او اعتماد کرده میخندید ؟  آیا وقتی که به او نزدیک می شد..و غضب به او غرش نمی‌کرد یا در برابر زنجیر هایش  تقلا نمی کرد .. باعث سرگرمی او شده بود؟  آیا درباره این که به نظر می‌رسد ۴۱۶ از او متنفر نیست با نگهبان ها جوک تعریف  کرده بود ؟

_ اگه بهم اجازه بدی برم از سر راهت دور میمونم این چیزیه که میخوای درسته ؟من از شغلم استعفا می‌دم و هوم لند رو ترک می کنم .

 امیدواری در چشم های آبی اش پدیدار شد 

_دیگه هرگز مجبور نخواهی شد منو ببینی

 عصبانیتی داغ و طوفانی در بدنش خروشان شد. اگر واقعا از اعمالش پشیمان شده بود می بایست هر تنبیهی که غضب در نظر گرفته را بپذیرد تا با یکدیگر برابر شوند. این کاری بود که انسانهای  شرافتمند انجام می‌دادند . او به غضب گفته بود هر کاری می کند تا اوضاع بینشان را درست کند اما حالا داشت به او التماس می‌کرد که او را ببخشد 

غرشی از ته گلویش بیرون آمد. الی غضب را تماشا کرد که عصبانیت نگاهش را سوزاند .متوجه شد این که از او خواسته تا او را آزاد کند به طریقی  باعث شده بود تا کنترلش را از دست بدهد .بدنش منقبض شد .

سپس  غضب حرکت کرد .ملحفه را گرفت و کشید .در یک چشم به هم زدن آنرا  به طرفی انداخت. ایستاد و با چهره ای بی عاطفه به او خیره شد

_ می بایست  تجربه کنی چه احساسی داره برهنه باشی و قادر نباشی حرکت کنی و یه نفر دیگه روی بدن تو کنترل داشته باشه. این قسمتی از چیزیه که به سر من آوردی .تو هر اینچ از بدن من رو در معرض نمایش دیدی.  چه احساسی داره بی  دفاع باشی الی؟

 احساس شرمندگی گونه هایش را قرمز کرده و سعی کرد  به پشت بچرخد اما غضب او را محکم بسته بود. تنها می‌توانست پاهایش را به حالت محافظتی بالا بیاورد تا بدنش را بپوشاند. حتی بدون اینکه غضب این بلا را سر او بیاورد میدانست حقارت یعنی چه. اما این را با صدای بلند نگفت 

_بعدش لمس کردن هم به ماجرا اضافه شد . پس من خیال دارم این بلا رو هم سرت بیارم. عادلانه است مگه نه ؟ میدونی چه احساسی داره در حالی که بی دفاعی یه نفر دیگه دستش رو روی بدنت بکشه ؟ میفهمم خیال داشتی بند چرمی محکمی که اون تکنسین به دور بدنم بسته بود رو آزاد کنی اما دست هات بیشتر از اون چیزی که لازم بود روی بدنم موندن . فکر می‌کنی من متوجه نشدم ؟

 بدن الی بخاطر شوک و ترس منقبض شد. سپس نفس هایش تند تر شد .اسان نبود اما سعی کرد احساس ترسی که او را هر لحظه بیشتر در بر می گرفت نادیده بگیرد. درک می کرد که او به دنبال انتقام است . نمی توانست به عقب برگردد زیرا او جاکوب را کشته بود و اجازه داده بود تا غضب به خاطر آن رنج بکشد . الی او را لمس کرده بود و با دهان باز به بدنش خیره مانده بود و هر اینچ از بدن بره*نه او را با گرسنگی دیده بود. فکر می کرد که این بلا حقش باشد .گفته بود خیال ندارد او را بکشد. اگر تحقیر کردن او بدترین برنامه ای بود که خیال داشت بر سرش بیاورد بنابراین می‌توانست تحمل کند 

غضب را شکنجه داده بودند و او را تا سرحد مرگ زده بودند. در مقایسه با آن  کمی حقارت به نظر ناچیز می رسید 

_ خیلی خوب ..برو جلو ..ادامه بده و نگاه کن .من درک می کنم

 سر جایش بی حرکت دراز کشید

_ فقط لطفاً بهم  صدمه نرسون 

 وقتی نگاهشان با یکدیگر گره خورد چهره ای سردرگم روی صورت غضب نقش بسته بود .به او خیره مانده بود. روی تخت خواب آمد و بالای سر او خم شد 

_چی؟ 

به همان اندازه که به نظر می رسید … صدایش  متعجب به گوش می‌رسید . زمزمه کرد 

_درک می کنم.. انجامش بده

غضب دندانهایش را به یکدیگر فشرد اما سپس بدنش را پایین آورد و او را زیر وزن خود زندانی کرد .اگر ترساندن الی برنامه اش بود بنابراین موفق شده بود .سکوت بین آنها ادامه پیدا کرد  .زمزمه کرد

_ روانشناسی معکوس روی من تاثیر نمیذاره اما می خوام بدونی خیال ندارم بهت صدمه برسونم .هرگز اجازه نمیدم به خاطر کاری که من کردم تو رنج بکشی. هرگز نمی تونم خودم رو مجبور کنم بهت مشت بزنم یا کاری کنم خونریزی کنی . فکر می کنم به  انتقام مناسبی فکر کردم .خیال دارم لمست کنم.. میدونی بدتر از شکنجه شدن و درد چیه  ؟

الی‌ نمی دانست چه جوابی بدهد اما او منتظر یک پاسخ بود. نمی خواست دوباره او را عصبانی کند. می بایست چیزی بگوید

_ نه .. فکر می کنم درد از همه چیز بدتره 

_ اون وقتیه که بدنت بهت خیانت کنه.. با خواستن چیزی که میدونی نباید اونو بخوای ..میفهمی که انتظار داری دیگران بهت خیانت کنند اما نه هرگز بدن خودت.. درس بزرگی برای یاد گرفتنه  . همچنین برای هر دوی ما به سوالی که در ذهن منه در این لحظه پاسخ خواهد داد

 آن چه معنی داشت؟ الی اخم کرد. غضب با حالتی گرگ مانند نیش خند زد .یکی از دست هایش را به آرامی روی شکم او کشاند. زنگ های خطر در ذهن الی به صدا درآمدند 

_نرم

  الی کمی از جایش پرید و چشم هایش را محکم بست. احساس لذت مستقیم در بدنش جریان گرفت

 غرش نرمی از ته گلوی غضب بیرون امد 

_ میبینی الی 

با صدایی خشن و جذاب صحبت می‌کرد 

_کنترل بدن تو در دستای منه. نمیتونی جلوی منو بگیری تا کاری نکنم بدنت اینطور نسبت به من واکنش نده

 به او خیره شده بود

_ با وجود کاری که  جاکوب اون روز با من کرد من تورو میخواستم و این بهترین انتقامیه که می تونم ازت بگیرم . وقتی بدنم رو لمس کردی باعث شدی نسبت بهت واکنش نشون بدم و حتی بعد از اینکه سلول منو ترک کردی عطر بدنت توی فضا پیچیده شده بود. این حتی از اینکه اون روز من رو ترک کردی هم  بیشتر  به من صدمه می زد  . حالا میدونی مزه ی واکنش نشون دادن نسبت به کسی که سعی می کنی در برابرش مقاومت نشان بدی یعنی چی

 وقتی معنای کلمات اش  به ذهنش نفوذ کردند همان طور که به او خیره مانده بود نمی توانست حرفی بزند .قطعاً کرامت و وقار الی  صدمه دیده بود .بدنش به خاطر لمس دستان مردی که از او متنفر بود به او خیانت کرده بود. آرزو می کرد غضب فکر کند دیگر با یکدیگر برابر شده‌اند و به او اجازه بدهد برود . سعی کرد پلک بزند تا اشک هایش جاری نشوند .منتظر ماند تا موقعی که به حدی آرام شد تا دوباره بتواند صحبت کند 

_حالا با هم برابر شدیم ؟ 

از این که با زمزمه ای بی نفس صحبت میکرد متنفر بود

 چشم های تیره به چشمهای او دوخته شد

_ برابر؟ نه هنوز. گفتم بهترین انتقام

_اما تو همین حالا…..

 به نرمی غرش کرد

_  اونها برای ساعتها منو شکنجه دادن. می خوام برای ساعت ها با دست ها و لبهام شکنجه ات بدم .

 الی با دهان باز به او خیره ماند. شوک.. ترس و تعجب وجودش را پر کرد

_ صبر کن

 اما غضب خیال نداشت دست بکشد 

_ میخوامت.. یا بهم بگو میتونم داشته باشمت یا به یادم بیار که چرا هرگز نمیتونم بخاطر کاری که باهام کردی ببخشمت.. یه چیزی بگو.. هر چیزی. تا به یادم بیاره چرا نباید  اینقدر بخوامت که برای داشتنت بدنم درد بگیره ..که حتی نفس کشیدن هم برام دردناک باشه

 نگاه داخل چشم هایش همان طور که به یکدیگر خیره شده بودند تقریباً باعث شد قلب الی بایستاد .احساسات زیادی را در آنها دید .احساس میل ..خواستن ..کمی ترس و شور و اشتیاق خالص. 

 زبان الی بیرون آمد تا لب هایش را خیس کند .غرش نرمی  از ته گلوی غضب بیرون آمد اما صدایی از روی عصبانیت نبود . بیشتر مانند یک ناله بود . می توانست درک کند غضب او را میخواست. به آرامی سرش را تکان داد .

او هم به همان اندازه غضب را میخواست. از همان اولین روزی که او را در آن سلول دیده بود می خواستش. او با وجود شرایطی که در آن قرار داشت بسیار مغرور بود . مردانگی خالص او  شبه ای الی را تسخیر خود کرده بود و قدرت حضورش او را به طرف خود می‌کشاند

 غضب اصرار کرد

_ بگو 

الی زمزمه کرد 

_بله

 برای چند ثانیه چشمهایش را بست …سپس وقتی دوباره به او نگاه کرد…. از شدت خواستن رنگ چشم هایش کاملاً تیره شده بود

_تو از زنهای ما خیلی کوچکتر هستی سعی می کنم بهت آسیبی نرسونم

 الی از تفاوت سایز فیزیکیشان کاملا باخبر بود

 _لعنت بهت که اینطور منو تحت تاثیر قرار میدی الی

 

 

قسمت بعد


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *