محبوب ترین مطالب

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت نوزدهم :

 

 

فصل ۱۱

غضب میز را نگاه کرد

_ این برای منه؟

الی لبخند زد

_بله . قسم میخورم اشپز خوبی هستم . خوردنش بی خطره

نگاه تیره اش روی الی ثابت شد

_ حرکت دلپذیری بود . دلیلش چیه ؟

_دلیلی نداره . فقط میخواستم یه کار خوب برای تو انجام بدم. عاشق اشپزی هستم . دیشب هم اشپزی کردم اما تا دیر وقت نیومدی.. اما امشب به موقع رسیدی

غضب او را از نزدیک مورد بررسی قرار داد

_میخواستی یه کار خوب برای من انجام بدی؟

_ بله

_چرا ؟

_میخواستم یه کار خاصی برات انجام بدم .تو منو به خونه خودت راه دادی و تو …

غضب ان چنان با سرعت حرکت کرد که الی وقت نداشت واکنش نشان دهد .او را گرفت. بازوهایی قوی او را در اغوش گرفتند و قبل از انکه متوجه شود کجا می روند او را به طرف حال حمل کرد.

زنگ خطر در سر الی به صدا درامد و محکم به او چسبیده. غضب به داخل اتاق خوابش رفت و به ارامی او را روی تخت خواب گذاشت .الی با دهان باز به او خیره شد .غضب جلوی لباس اش را گرفت و ان را پاره کرد. الی نگاه اش را روی ماهیچه های برنزی بدنش پایین اورد .با صدایی لرزان پرسید

_داری چه کار می‌کنی ؟

در حالی که بقیه لباس هایش را بیرون می اورد گفت

_این بار بهت صدمه نمی زنم. خیلی تلاش کردم و روی خودم کنترل به دست اوردم

……………………………

_بهت صدمه روسندم ؟ این بار سعی نکردم تو رو گاز بگیرم

الی با دهان بسته خندید

_مطمئناً به من صدمه نرسوندی

غضب هم با دهان بسته خندید

_مچکرم که به من اعتماد کردی الی .این از هر چیز دیگه ای برام با ارزش تره

الی به چشمهای زیبای او خیره شد و با میل به گریه کردن جنگید. او واقعا صادقانه صحبت می کرد .غضب ایستاد و گفت

_ بیا دوش بگیریم دارم از گرسنگی میمیرم و غذایی که برای شام درست کردی واقعا بوی لذیذی داره

سپس به طرف حمام حرکت کرد .چند دقیقه بعد صدای دوش حمام به گوش امد

_ الی ؟ منتظرتم

از تخت پایین رفته و او را دنبال کرد

…………………………….

الی ماشین ظرفشویی را روشن کرد و به صدای ارام خانه گوش فرا داد. غضب به او اطلاع داده بود که بعد از شام می بایست چند تماس تلفنی داشته باشد. داش می‌خواست بداند بعد از ساعت ۸ شب می‌خواهد با چه کسی تماس بگیرد اما نمی خواست زیاد پر سر و صدا به نظر برسد .الی برق های اشپزخانه را خاموش کرد و به طرف اتاق نشیمن حرکت کرد . غضب مقابل در ورودی ایستاده بود و صداهای مردانه ای به گوش الی رسید

الی فوراً چرخید و شروع به رفتن به طرف اتاق مهمان کرد. نمیخواست دزدکی به مکالمات انها گوش فرا دهد. تلویزیون را روشن کرد و روی تخت خواب نشست. سعی کرد اخبار محلی را گوش دهد . می‌خواست بداند ایا باز هم راجع به این که یک گونه جدید و یک انسان که با هم رابطه داشتند شایعه سازی می کنند ؟

چند دقیقه بعد غضب به داخل اتاق خواب امد. الی سرش را چرخاند تا لبخند کوچکی تحویل او بدهد . غضب به او لبخند نزد در عوض ترسناک به نظر می رسید

_ باید برم بیرون. مسئله ای پیش اومده که مردم من بهم نیاز دارن و باید بهش رسیدگی کنم

الی سرش را تکان داد .کنجکاو بود. اما وقتی اطلاعات بیشتری به الی نداد او هم سوالی نپرسید

_ خیلی خوب

غضب دو دل بود

_وقتی اومدم خونه نمیخوام اینجا باشی

همانطور که بیصدا به او خیره شده بود ..شوک وجودش را از هم درید .او با الی رابطه داشت.. انها با یکدیگر دوش گرفته بودند ..در طول شام با یکدیگر خندیده بودند و حالا او می خواست الی را از خانه اش به بیرون پرت کند؟ الی نمی‌توانست یک کلمه هم صحبت کند از لحاظ فیزیکی و احساسی احساس می‌کرد یک نفر با مشت به او کوبیده

ناگهان غضب حرکت کرد و به طرف او ام.د بازوی او را گرفت و او را بلند کرد

_منظورم اینه که نمیخوام توی این اتاق بمونی. می خوام از این به بعد توی اتاق خواب من باشی. واقعا فکر می کنی ازت می خوام خونمون رو ترک کنی؟ منظورم این بود که نمیخوام حتی یه لحظه هم از من دور باشی . تو به من تعلق داری و باید توی اتاق من با من باشی

الی دوباره می توانست نفس بکشد . می دانست که تا این اندازه احساس اسودگی خاطر کردن از این که منظور او را اشتباه متوجه شده چقدر رقت انگیز است .غضب به او غرش کرد

_ وسایلت رو به اتاق من انتقال بده . اگه اینجا رو ترک کنی دنبالت میام و شکارت می کنم . اون موقع تو رو به تخت میبندم .اونقدر بهت عشق می ورزم که خسته تر از اون باش که حتی به ترک کردن من فکر کنی.. به اندازه کافی برات روشنه ؟

الی بی صدا سرش را تکان داد. لب هایش را گاز گرفت و سپس به لبخند زد

غضب سرش را تکان داد

_ زن ها

نگاهش نرم تر شد

_تو فکر می کنی من زیبا هستم

_بله همینطوره

_ راجع به بستنت به تختم جدی بودم . منو ترک نکن . نمیخوام تورو از دست بدم و هرگز چنین اتفاقی نمیافته

_ من هم می خوام باهات بمونم

………………………………

فصل ۲۰

غضب نعره کشید

_نه

الی صدای این هرج و مرج را بعد از به صدا در امدن زنگ در شنید. انها خیال داشتند شنبه را با یکدیگر بگذرانند و فیلم تماشا کنند .الی ظرف ها را داخل ماشین ظرفشویی گذاشته بود در حالی که غضب پاپ کورن درست می‌کرد

با شنیدن صدای نعره غضب به سرعت از اتاق بیرون امد . جاستیک و دو نفر از افسر های امنیتی به همراه غضب در اتاق نشیمن ایستاده بودند .وقتی متوجه شد موقعیت تا چه اندازه تنش زا است سرجایش متوقف شد. جاستیک بازوی هایش را مقابل س*ینه اش قفل کرد . نگاه تیره اش به طرف الی کشیده شد .عصبانیت روی چهره اش الی را متعجب کرد . حالت چهره اش منقبض بود و لب هایش را به یکدیگر فشرده بود . غضب غرش عمیقی کرد

_گفتم نه

به طرف الی حرکت کرد اما به او نگاه نکرد

_ الی همین حالا بیا اینجا و پشت سر من بمون

به سرعت ترس وجود الی را فرا گرفت . بدون فکر کردن کاری که از او خواسته بود را انجام داد . یکی از دستهای غضب به پشت امد و الی را محکم به خود چسباند .نمی دانست چه چیزی باعث عصبانیتش شده اما وقتی سرش را کمی از پشت غضب بیرون اورد تا به صحنه رو به رویش نگاه کند ترسش بیشتر شد

افسرهای nso دستشان را روی اسلحه های الکتریکیشان قرار داده بودند . جاستیک غرش کرد

_غضب مردم اون نگران هستن. فقط دارم میگم اونها باید اونو ببینن و باهاش صحبت کنن . ما اونو دوباره برمی گردونیم .هیچکس بهش صدمه ای نمی‌رسونه

غضب با صدای بلند از ته گلویش غرش کرد

_یا من هم باهاش میام یا اینجا رو ترک نمیکنه

جاستیک هم به طور متقابل به او غرش کرد

_ انسان ها دارن غیر منطقی رفتار می کنن. اما به محض اینکه اونو ببینن و مطمئن بشن که بهش صدمه ای نرسیده بیخیال این قضیه میشن

_نه

الی گلویش را صاف کرد

_چه خبره ؟

برای پاسخ به جاستیک نگاه کرد. غضب همانطور که از روی شانه با خشونت به او نگاه کرد گفت

_ تو با اون ها نمیری .اونا به من اجازه نمیدن باهات بیام تا ازت محافظت کنم بنابراین بهشون اجازه نمیدم تو رو از من بگیرن

نگاه تیره اش را از او بر گرفت و به مردهای داخل اتاق نگاه کرد .غضب یک قدم دیگر به عقب برداشت. و الی را مجبور کرد که به گوشه ای برود… در حالی که بدنش مقابل او قرار گرفته بود. الی با دست از پشت او را نوازش کرد. سعی می کرد در سکوت او را ارام کند

سعی کرد از پشت سر غضب به جاستیک نگاه کند

_کی میخواد منو ببینه و چرا ؟ چه خبر شده ؟

همانطور که نگاه پرسشگرانه الی را ملاقات می کرد نفس عمیقی کشید

_ بعضی از مردم تو فکر میکنند غضب تورو مجبور کرده این جا باشی . مثل یه…

شانه اش را بالا انداخت

_اونها می ترسن غضب داره به تو تجاوز میکنه و تو رو میزنه و …هر چیز دیگه ای که میتونن بهش فکر کنن تا ما رو هیولا نشون بدن

الی با عصبانیت گفت

_ این حقیقت نداره . کی داره چنین خزعبلاتی می‌گه ؟

جاستیک غرش کرد

_ رئیست این تهمت‌ها رو زده . رئیس بوریس داره راجع به اینکه داره با تو رفتار بدرفتاری میشه همه جا غوغا به پا میکنه

_اون عوضی دیگر رئیس من نیست.. خدایا اون یه اشغال به تمام معناست

الی دستش را به ارامی دور کمر غضب حلقه کرد.

_ اشکالی نداره هیچ کس قرار نیست به من صدمه برسونه

غضب غرش کرد

_ قرار نیست کسی تو رو از من دور کنه

کمی بیشتر الی را به عقب فرستاد .جاستیک با عصبانیت گفت

_ اون باید با ما بیاد ..ببین داری چطور رفتار می کنی. چه مرگته ؟اون که یک اسباب بازی نیست. غضب تو داری طوری رفتار می کنی انگار تهمت‌هایی که بهمون زدن درسته .خودتو اروم کن

_اجازه نمیدم هیچ کس به الی من صدمه برسونه

ابرو های جاستیک بالارفتند و تعجب چهره اش را دگرگون کرد

_ تو داری باهاش میخوابی مگه نه ؟

صدایش نرم تر شد

_پس برای همینه که به ما اجازه نمیدی بهش نزدیک بشیم درسته ؟

غضب غرش کرد

_ اون مال منه

پوست جاستیک کمی رنگ پریده شد. نگاهش را به طرف الی چرخاند

_ اون تورو مجبور کرد؟ حالت خوبه؟

الی با به خاطر اوردن خاطره‌ای که در ان جاستیک او را در حالی که به تختخواب غضب بسته شده بود دیده بود به خود پیچید

_حالم خوبه به جز اینکه یه گوشه چپونده شدم . غضب داری منو له می کنی لطفاً میتونی از هول دادن من به عقب دست برداری؟

وقتی غضب چند اینچ به او فاصله برای نفس کشیدن داد ارام تر شد. نگاهش را به نگاه متعجب جاستیک دوخت

_غضب منو مجبور نکرد که هیچ کاری انجام بدم .هرگز چنین کاری نکرده .ما کاملاً با هم خوبیم

جاستیک با لحن شومی گفت

_ تنها با تو نخوابیده بلکه با توجفت شده

الی کمی مردد بود سپس گفت

_ ما با هم رابطه داریم اگه منظورت اینه. همه چیز خوبه و من می خوام اینجا باشم .غضب به من اسیب نمیرسونه تو اونو به خوبی می شناسی بنابراین باید خودت اینو بدونی

چشم های جاستیک باریک شدند

_ اون دفعه چی ؟ کاری که اون موقع کرد منطقی نبود

گونه های الی قرمز شدند

_ اون چیزی بود که بین خودمون بود. به من صدمه ای نرسید فقط به طور تصادفی با دندونش پوست من رو خراشید

ابرو های جاستیک بالارفتند

_ چطور میشه یک نفر یه زن رو به طور تصادفی از پارک بدزده و اون رو به تخت خوابش ببنده ؟ اون قسمت تصادفی نبود

_ من همه چیز رو بهت گفتم و تو خودت دلیلش رو خوب میدونی

غضب منقبض شد و به ارامی سرش را چرخاند تا با حالتی شوکه به او خیره شود. الی در حالی که از درون به خود می پیچید به او نگاه کرد .سپس کاملاً توجهش را به جاستیک داد. این احساس را داشت که در اینده ای نزدیک او و غضب می بایست مکالمه ی شدید و سختی با یکدیگر داشته باشند. ارزو میکرد زمین دهن باز کند و او را ببلعد

_ قبلا هم بهت گفتم که اون به من تجاوز نکرد و هیچ وقت رفتار بی شرفانه ای با من نداشته .ل*عنت قبل از اینکه با من رابطه داشته باشه از من اجازه گرفت

جاستیک از نزدیک او را مورد بررسی قرار داد .مدت طولانی به او خیره شد .بالاخره سرش را تکان داد

_که اینطور. پس اینقدر تورو اغفال کرده که دیگه نمی تونستی بهش جواب منفی بدی

الی نفس عمیقی کشید

_ من همیشه به شدت نسب به غضب احساس کشش می کردم .واقعاً نیازی نبود خیلی سخت تلاش کنه. حالا لطفاً میشه این موضوع رو تموم کنیم؟ من اینجا با غضب زندگی می کنم چون واقعاً دلم میخواد با اون باشم

جاستیک به دو افسر دیگر رو کرد و به انها گفت

_ برید بیرون و از در محافظت کنید

دو مرد اتاق را ترک کردند و در را پشت سر خود بستند

جاستیک دستش را میان موهایش کشید و توجهش را روی غضب متمرکز کرد. غضب از اینکه احساس ترس بکند متنفر بود اما حالا ان را تجربه می کرد. رفتار و احساسات مالکانه اش نسبت به الی جاستیک را مضطرب کرده و او را به حالت اماده باش در اورده بود . از اینکه فکر کند ممکن است به طریقی انسان ها الی را از هوم لند بیرون ببرند باعث می‌شد وحشت کند . او به هیچ عنوان به رئیس بوریس اعتماد نداشت .ان انسان تنفرش را نسبت به گونه‌های جدید پنهان نمی‌کرد .بعضی از انسان هایی که برای انها کار می کردند از اینکه الی با او زندگی کند راضی نبودند و از این که یک انسان با گونه های جدید رابطه داشته باشد اظهار خشم و رنجش می‌کردند. الی مال او بود و حالا یکی از اهالی هوم لند محسوب می شد. از نظر او هیچ یک از انسان ها حقی بر روی او نداشتند. اگه به او اجازه بدهند با الی برود هرگز اجازه نخواهد داد اتفاقی برای او بیفتد.. و اینکه انها با رفتن او مخالفت می‌کردند باعث می‌شد زنگ های هشدار در ذهنش به صدا درایند

غضب یکی از نگهبانان گونه‌های جدید را بیرون خانه گذاشته بود تا هنگامی که مشغول به کار است از الی محافظت کند . او هر کاری می کند تا الی را ایمن نگه دارد .

جاستیک با کنجکاوی به او نگاه کرد

_ من نگرانم چون وقتی پای این زن وسط میاد خیلی متفاوت رفتار می کنی

_میدونم اما هرگز بهش اسیبی نمی رسونم . بهم اعتماد کن

_ بهت اعتماد دارم . متاسفم که غیر از این بهت نشون دادم .اما باید اقرار کنی وقتی پای زنت و وسط باشه همیشه خودت نیستی

_ از این هم اگاهم

دو مرد یکدیگر را بررسی کردند . جاستیک ابتدا صحبت کرد

_اونها به من فشار میارن تا الی رو براشون ببرم.. تا ببیننش ..تا بتونن تایید کنن که حالش خوبه . من چاره ی دیگه ای ندارم و خودت میدونی که ما باید به چنین نگرانی‌هایی واکنش نشون بدیم

وقتی پای الی در میان بود منطقی فکر کردن سخت می‌شد اما می‌دانست حق با جاستیک است. انسان ها هنوز هم نسبت به گونه های جدید با احتیاط رفتار می کردند. اهی کشید ارام تر شد. می بایست به انسانها اجازه دهد تا او را ببینند

_ اونها می خوان یه دکتر اونو معاینه کنه .نگرانن.. هرگز تا حالا کسی از گونه های جدید و انسانها با هم رابطه نداشتن

جاستیک مکث کرد

_پس ما از لحاظ جنسی با هم سازگار هستیم ؟

غضب سرش را تکان داد

_یکم متفاوته اما با هم کنار میایم .اون به یه دکتر نیاز نداره. من هرگز بهش اسیبی نمی رسونم. بهش اجازه میدم با تو بیاد اما من هم کنارش میمونم. اون گروه های تنفر قبلا تنها به خاطر اینکه اینجا کار میکرده بهش حمله کردن. حالا که شایعات مبنی بر اینکه با من زندگی میکنه همه جا پخش شده روی زندگی اون ریسک نمیکنم

_می فهمم اما رئیس بوریس با یکدندگی میخواد که تو اونجا نباشی.باور داره تو اونقدر اونو اذیت کردی که اگه اونجا باشی الی در حضور تو می ترسه و صادقانه صحبت نمی کنه

غضب غرش کرد

_ هیچ اهمیت لعن*تی نمیدم که اون چه فکری میکنه. الی مال منه و دیگه اون لع*نتی نیاز نیست خودش رو راجع به این قضیه نگران کنه

الی این پا و ان پا کرد و به سختی خودش را از پشت سر غضب با وول خوردن بیرون اورد .وقتی سعی کرد از کنار او دور شود یکی از بازوهای غضب جلو امد و دور کمرش حلقه شد و او را کنار خود نگه داشت. الی را مقابله بدن خود گرفت و الی مجبور شد به عقب به او تکیه دهد .بدون در نظر گرفتن موقعیت از اینکه غضب او را اینگونه در اغوش می‌گیرد لذت می برد

جاستیک انها را با علاقه نگاه می کرد

_اولین روزی که اونو به خونت اوردی باهاش جفت شدی ؟

_ ما دیشب با هم جفت شدیم

غضب حالا ارام تر شده بود

_ من به بوریس اعتماد ندارم . اون مال منه جاستیک. به هیچ کس اجازه نمیدم بهش صدمه برسونه

_بهت قول میدم هیچ اتفاقی برای اون نمیفته و من با جون خودم از اون محافظت می کنم .باید اونو با خودم ببرم تا رئیس رو ببینیم .به زودی اون از این جا میره اما فعلاً می‌بایست با اون کار کنیم. به محض اینکه تونستم الی رو برمی گردونم. هرگز اون رو ترک نمی کنم حتی زمانی که دکتر اونو معاینه کنه

غضب از او خواست

_ بهم قول بده طوری ازش محافظت کنی انگار که یکی از اعضای خانواده خودته

جاستیک سرش را تکان داد

_اون مال توئه پس جزئی از خانواده من محسوب میشه

غضب دستش را که دور کمره الی قرار داده بود ازاد کرد و او را چرخاند تا با یکدیگر روبرو شوند

_اگه سعی کنن تو رو از اینجا بیرون کنن حتماً دنبالت میام و تو رو برمیگردونم . هیچکس نمیتونه تورو ازم دور کنه

اینکه تا چه اندازه با حرارت صحبت می کرد الی را تحت تاثیر قرار داد . سرش را تکان داد

_به زودی به خونه برمی گردم .من …

می خواست به او بگوید که عاشقش است اما مقاومت کرد

_…دلم برات تنگ میشه

غضب صورت او را میان دستهایش گرفت و سرش را خم کرد تا جایی که دماغ های شان با یکدیگر برخورد کرد

_من هم دلم برات تنگ میشه

نگاه پر اشتیاقش را از چشم های او برگرفت و به بالای سر او نگاه کرد

_خیلی زود پیش من برش گردون و با هر قیمتی که شده ازش محافظت کن

جاستیک قسم خورد

_ این کارو می کنم . حتی اگر نیاز باشد با جونم ازش محافظت می کنم . بزن بریم الی

……………………………..

 

 

قسمت بعد 


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

  • Nazli ژانویه 4, 2019 :: 12:28 ق.ظ

    ممنون از ترجمه قشنگتون

    • رز ژانویه 4, 2019 :: 9:30 ب.ظ

      ممنون از شما

      • Nazli ژانویه 4, 2019 :: 9:57 ب.ظ

        امرشب پست داریم رز جان؟

  • فاطمه ۹۲ ژانویه 6, 2019 :: 8:29 ق.ظ

    سلام ، رمان بازی سرنوشت و دانلود کردم ، پسورد میخواد
    الان باید چیکار کنم ؟ ممنون میشم بگین 🙂
    رمانش هزینه ای نبود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *