محبوب ترین مطالب

رمان عاشقانه جدید غضب قسمت اول :

 

پیشگفتار

 

 

الی زیر لب زمزمه کرد

 

_لعنت

 

از پشت شیشه مردی که در اتاق کناری به دیوار زنجیر شده بود را نگاه می کرد .هر بار که به اتاق

مشاهده قدم می‌گذاشت باعث افسردگی اش می شد. اما نمی توانست خود را راضی به دور

ماندن کند. به خوبی می دانست که مرد نمی تواند از بین شیشه دوجداره او را ببیند. اما این

احساس را داشت که دارد مستقیماً به او نگاه میکند .

 

نگاهش روی س*ینه برهنه و فیزیک ماهیچه ای و عالی او لغزید. وقتی که زنجیر ها را می کشید

عضلات سر شانه هایش به حرکت درآمدند .. زمانی که در مقابل آنها می جنگید غضب در چهره

اش به وضوح مشخص بود. احساس دلسوزی و رحم و شفقت باعث شد قلبش برای او به درد آید.

بدون در نظر گرفتن آن که چه گونه آزادی و شان و منزلت او را ازش گرفته بودند , عزمی راسخ را

به نمایش می گذاشت .میبایست بیهودگی رفتارش را متوجه شده باشد اما هنوز هم با این حال

تقلا می‌کرد

 

دست الی بلند شد و قاب چوبی زیر شیشه را لمس کرد . آرزو می کرد می توانست به او نشان

دهد که کسی به او اهمیت می‌دهد , دلش میخواست او را تسکین دهد . بیشتر از همه ,

می‌خواست او را از این زندان جهنمی نجات دهد . او استحقاق آزاد بودن را داشت . حرکاتی از

گوشه اتاق توجه او را از مردی که افکار و رویاهایش را به تسخیر خود درآورده بود منحرف کرد

 

وقتی تکنسینی وارد اتاق شد , ترس باعث شد تا ضربان قلبش به شدت بالاتر رود . جاکوب التر

یکی از بی عاطفه ترین , بی احساس ترین و شیطانی ترین هیولاهای بود که برای سازمان

مرسیل کار می کرد . آن عوضی از وارد کردن درد به روی قربانیانش در هنگام آزمایش لذت می برد

. مخصوصا با ازار و خشونتی ویژه با این یکی برخورد می کرد

 

یک ماه پیش , زمانی که جاکوب بیش از اندازه به مرد نزدیک شده بود , با اینکه هنوز هم به دیوار

زنجیر شده بود , اما توانست بینی او را بشکند . الی می دانست که جاکوب سزاوار این حرکت

بوده ه. نوز هم آثار کبودی روی صورتش مشاهده می شد .

 

به قربانی موردنظر لبخندی شیطانی تحویل داد , برنامه داشت تا آزمایشات دردناک بیشتری را

روی او انجام دهد . جاکوب با لبهای بسته خندید

 

_سلام ۴۱۶

 

صدای خنده اش ناخوشایند و منزجر کننده بود .

 

_ شنیدم دکتر ترنت رو عصبانی کردی . میدونی این یعنی چی درسته ؟

 

پرونده ی قهوه ای رنگ بزرگی را روی میز آزمایشگاه که در گوشه اتاق قرار داشت گذاشت .

 

_این یعنی این که حالا برام فرصتی پیش آمده تا کاری که خیلی وقته دوست دارم انجامش بدم رو

انجام بدم . امروز قراره حسابی زجر بکشی

 

به دوربین امنیتی که گوشه بالایی اتاق قرار داشت خیره شد و سپس دستش را به علامت بریدن

روی گلویش تکان داد .

 

احساس وحشتناکی بدن الی را در بر گرفت و زیر لب گفت

 

_لعنت لعنت لعنت

 

قبلا شنیده بود که اگر یکی از زندانی ها دکتری را عصبانی می کرد شکنجه می شد و مشخصا

جاکوب نمی خواست از بلایی که در نظر داشت بر سر ۴۱۶ آورد فیلمی ضبط شود . این یعنی

اینکه اتفاق بسیار بدی در حال وقوع بود .

 

_ حالا دوربین ها خاموش هستند و هیچ کسی از اتفاقی که توی این اتاق میفته فیلمی نمیگیره .

چیزی که دکتر ترنت قرار نیست بفهمه اینه که قراره سانحه وحشتناکی برای تو به وقوع بپیونده

موجود عجیب و غریب . هرگز نمی بایست سر به سر من میذاشتی , بهت هشدار داده بودم که

از بین میبرمت

 

کیسه ای که با خود به داخل اتاق آورده بود را به دست گرفت

 

_ امکان نداره کسی دماغ من رو بشکنه و زنده بمونه . میدونستم بالاخره فرصتی گیرم میاد تا

مجازاتت کنم . تمام این مدت دنبال یک فرصت بودم .

 

سرنگ را از داخل کیسه بیرون کشید

 

_امروز قراره بمیری ح*روم زاده

 

الی با خود فکر کرد : امکان ندارد چنین اتفاقی واقعی باشد . او به مدت دو ماه گذشته زندگی اش

که به کابوسی وحشتناک تبدیل شده بود را روز به روز دوام نیاورده بود که حالا ۴۱۶ را از دست

بدهد .او همواره این ترس در وجودش بود که به عنوان یک جاسوس شناسایی شود اما وقتی که

روحیه جنگجویی ۴۱۶ را می دید قدرت می گرفت تا با روزی دیگر روبرو شود . به خاطر او ریسک

بسیار خطرناکی را به جان خریده بود تا بتواند شواهد و مدارک لازم برای آزادی او و دیگران به

دست آورد

 

در حقیقت انتظار داشت هر لحظه ماموران امنیتی به سراغش بیایند . آنقدر برای به دست آوردن

مدارک عصبی و دستپاچه شده بود که یک نیم ساعت پیش حرکتی دیوانه وار انجام داده بود .

نشان یکی از دکترها را دزدیده بود تا بتواند پنهانی به دفترش نفوذ کند و مدارک لازم را از روی

کامپیوتر دانلود کند

اگر نگهبان ها فیلم دوربین ها را بازبینی می‌کردند به طور حتم گیر می افتاد . بلافاصله او را

دستگیر می کردند و سرنوشتی شوم تر از سرنوشت ۴۱۶ در انتظارش بود و در پایان روز هر دوی

آنها مرده محسوب می شدند

 

بین دستور مافوقش که به او گفته بود کار دیوانه واری انجام ندهد و خود را مداخله ندهد و این فکر

که کاری انجام دهد تا بتواند ۴۱۶ را نجات دهد مردد مانده بود .بالاخره به اندازه‌ ای مدارک جمع

آوری کرده بود که می توانست کل سازمان را منهدم کند و همگی را آزاد کند . تنها کاری که می

بایست انجام دهد این بود که سرش را پایین بیندازد , دهانش را بسته نگه دارد و هیچ توجهی را

به خود جلب نکند . این یعنی اینکه وقتی جاکوب خیال داشت مردی که به دیوار زنجیر شده بود را

به قتل برساند الی نباید هیچ مداخله ای انجام دهد , می بایست هیچ کاری نکند

 

نگاهش روی ۴۱۶ قفل شده بود , بیشتر از همه ی زندانی ها , دلش می خواست او را نجات دهد

. از زمانی که به سازمان غیرقانونی مرسیل منتقل شده بود فکر و خیال ۴۱۶ او را در شب ها بیدار

نگه داشته بود . هر شب قبل از آنکه بخواب فرو رود تصویر چهره او , آخرین چیزی بود که مشاهده

می کرد. گاهی اوقات حتی به رویاهایش هم نفوذ می‌کرد . بنابراین به سرعت تصمیمش را گرفت

. این که تنها گوشه ای بایستد و نابودی او را تماشا کند غیر قابل قبول بود . قلبش را می شکاند .

اگر حتی تلاش نکند تا او را نجات دهد , نمی‌توانست بقیه ی عمر به راحتی زندگی کند

 

_ اینبار دیگه قادر نخواهی بود با من مبارزه کنی , قراره بی دفاع باشی , می خوام بدونی که

قراره بمیری

 

صدای جاکوب خشن تر شد

 

_ اما نه قبل از این که حسابی بهت صدمه بزنم حیوون

 

الی روی پاشنه پا چرخید , هیچ برنامه و نقشه ای در ذهن نداشت . اما به طور ناامیدانه ای

میخواست ۴۱۶ را نجات دهد . از اتاق به بیرون پرواز کرد . وقتی به راهرو قدم گذاشت , خود را

مجبور کرد تا سرعت قدم هایش را پایین آورد . به خوبی از دوربین‌های امنیتی که در آنجا قرار

گرفته بودند آگاه بود . یکی از ظروف آزمایشگاه را از قفسه بیرون کشید , زمانی که دوباره به راهرو

قدم گذاشت , سعی می‌کرد رفتارش به همان اندازه که از درون احساس می کرد , عصبانی و با

عجله به نظر نرسد . اما می دانست قبل از آنکه جاکوب فرصت کند اقدامی وحشتناک انجام دهد ,

باید خودش را به سلول ۴۱۶ برساند

 

قسمت بعد

 


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

  • Sky دسامبر 31, 2018 :: 6:39 ب.ظ

    سلام خسته نباشید برای دانلود
    رمان خارجی که عاشقانه نباشه
    شما تو سایتتون دارید که بهم معرفی کنید
    که دانلود کنم ؟؟؟

    • رز دسامبر 31, 2018 :: 6:54 ب.ظ

      سلام رمان های سایت ما عاشقانه هستن ، شاید سایت های دیگه زحمت ترجمه رمان هایی با موضوعات ترسناک یا فانتزی رو کشیده باشن .

  • Sky دسامبر 31, 2018 :: 7:25 ب.ظ

    باشه ممنوون

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *