محبوب ترین مطالب

رمان خارجی عاشقانه غضب قسمت چهاردهم :

 

 

 الی چند لحظه مردد بود .

_چند تا از زن های شما به من گفتن که از بیرون خوابگاه رو زیر نظر داشتی ..چرا اونجا بودی؟

 گونه هایش قرمز شدند. مانند اینکه این مسئله او را خجالت زده می‌کرد. اما سپس حالت چهره اش را خالی گرفت. دستش را عقب کشید 

_دوست دارم بدونم دشمنام کجا هستن

 غرید 

_ خون ها مال تو نبودن. چند جای کبودی داری اما زنده میمونی ..کارهایی برای انجام دادن دارم ..باید ببینم چه اتفاقی  افتاده

 با این کلمات خشن مانند این بود که به او سیلی زده و داشت به او می گفت که آنها با یکدیگر حتی دوست هم نیستند. الی نگاهش را از او گرفت

_ کفشهام رو میپوشم

_ این کار رو نکن. کفش هات خونیه  و من همین حالا تو رو تمیز کردم  

زمزمه کرد

_ نمیتونم دوباره این کارو بکنم …اونقدر قوی نیستم

 آن چه معنی می داد ؟ الی مطمئن نبود .به سمت درحمام به راه افتاد .غضب دستکش های چرمی اش را پوشید و با یکدیگر از اتاق خارج شدند .جلوتر از الی به راه افتاد و او را رها کرد تا به دنبالش بیاید .الی به پشت سر او خیره شده بود .با خود در تعجب بود چه فکری در آن می گذرد؟

کاملا رفتاری دوستانی با الی داشت تا آنکه  درباره دشمنی صحبت کرده بود  .۴ تا از نیروهای NSO  از در خوابگاه محافظت می‌کردند.. دارن ارتینو و  ده ها نفر از  گارد حفاظتی اش منتظر مانده بودند و به غضب خیره نگاه می کردند

_ مرد های تو به من اجازه نمی دادن که به داخل بیام 

ارتینو فوحش زننده ای زیر لب داد و با دست به نیرو هایش اشاره کرد تا به داخل بیایند.نگاه عصبانی اش از بدن الی گذر کرد و به طور مشخصی منقبض شد 

نگاهش روی لباس زیر مردانه ای که پوشیده بود متمرکز شده بود .دهانش باز ماند.چرخید و به غضب خیره شد. غضب شانه اش را بالا انداخت 

_اون به لباس نیاز داشت. اگه از لحاظ نگهبانی کار تیمت افتضاحه باید توی تمام طبقات حداقل حوله و حمام قرار بدی. شاید مردمی که نتونستید ازشون محافظت کنید نیاز داشته باشن بعد از اینکه تونستن خودشون خودشون رو نجات بدن.. با دوش گرفتن آرامش پیدا کردن. حوله کاغذی نمیتونست از نجابت اون محافظت کنه . لباس های من پوششی بهتر از این بود که  برهنه این ور اون ور راه بره 

 الی دستش را روی دهانش قرار داد تا لبخندش را پنهان کند . ارتنیو  قرمز شد .غضب به مردهایش اشاره داد و آنها بدون نگاهی به پشت سر خوابگاه را ترک کردند .ارتینو  رو به الی کرد 

_میتونی باور کنی همین حالا این حرفا رو به من زد ؟

و با خشم و عصبانیت به الی خیره شد. الی با دقت کلماتش را انتخاب کرد. در موقعیتی نبود که او بگوید اکثر اوقات از لحاظ امنیتی کارش خوب نیست

_ واقعاً باید حداقل یه حمام توی طبقه اول درست کنی ..و حوله های بیشتری اینجا قرار بدی شاید یه روز به کار بیاد

  نگاهش را از صورت متحیر او بر گرفت و به طرف یکی از مبل ها حرکت کرد . روی آن نشست بی نهایت خسته و فرسوده شده بود. دلش می خواست گریه کند یا نوشیدنی بنوشد. یا شاید هر دوی آن ها را نیاز داشت

………………………..

 غضب بیرون ..در پیاده رو درحالی که روبه روی مردهایش ایستاده بود از بالای شانه های آنها به الی نگاه می کرد. همانطور که روی مبل نشسته بود بسیار خسته و رنگ پریده به نظر می رسید. برای اینکه او را تنها رها کند به  هر ذره از اراده اش نیاز داشت. درحالی که دلش می خواست  او را در آغوش بگیرد و به او آرامش دهد. اگر شروع به گریه کردن کند به سرعت به داخل خوابگاه خواهد رفت و بدون توجه به اینکه چقدر احمقانه به نظر خواهد رسید او را بغل خواهد کرد و به او دلداری می‌دهد 

تلفنش به صدا درآمد 

_بله جاستیک 

_وقتی داخل حمام بودی با زن انسان چه کار کردی؟ دوربین های امنیتی وقتی اونو بغل گرفته و به داخل حمام بردی فیلم برداری کردن اما داخل حمام دوربینی وجود نداره ..همه چیز خوبه؟

 بدن غضب منقبض شد 

_بله 

_اگه اون به کمک نیاز داشت واقعا می بایست یکی از زنها مون رو باهاش به داخل می‌فرستادی. در مورد اون زیاد با هم صحبت کردیم دوست من .حالت خوبه ؟

غضب  صدایش را پایین آورد

_ اونها اون رو لمس کردند و بهش آسیب رسوندن. اما من خون سردی خودم رو حفظ کردم 

_ خوبه .. کارت واقعاً خوب بود. من واقعا بهت افتخار می کنم. انسانها از اینکه گروه ما زن رو  نجات دادن به شدت عصبانی هستند. وقتی فهمیدند ما گروه حفاظتی خودمون رو داریم زیاد خوشحال نشدن

_ اینجا هوم لند ماست. رئیس جمهور ایالات متحده به ما گفته که اینجا خونه ی ماست و وقتی این توانایی رو به دست آوردیم.. میتونیم خودمون اون رو اداره کنیم 

_ میدونم. تنها به خاطر این که ندانسته از تاسیسات مرسیل حمایت کردند احساس گناه می کنن و میخوان اوضاع رو برای ما بهتر کنن و اگه انگشت اتهام به طرف اونها بگیریم وجه خوبی در انظار عمومی برای اونها نخواهد داشت .می بایست تا وقتی قدرت خودمون رو بیشتر می کنیم با اونها بسازیم. مکالمه ی با دارن ارتینو  به نظر دوستانه نبود. درباره چی صحبت کردید؟

_ از اینکه گروه امنیتی خودش شکست خورده بود و ما تونستیم با موفقیت عمل کنیم ناراحت بود .. از این که به گروه امنیتی خودمون دستور دادم به هیچ کسی ..تا وقتی از سلامت کامل الی مطمئن نشدم.. اجازه ورود نده ناراضی بود

  جاستیک چند لحظه مردد 

_بود نیاز دارم در این لحظه تسلط و کنترل کامل روی خودت داشته باشی. تو دست راست من هستی و تمام مردم ما برات احترام قائل هستند و در این لحظه از تو راهنمایی می خان

غضب حالی که نگاهش هنوز هم روی الی بود گفت

_ نیازی نیست نگران باشی .میدونم که نمیتونم اونو داشته باشم

 جاستیک به نرمی گفت

_ ارزو میکردم کاش میتونستی .تو لیاقت خوشحالی رو داری. به خوابگاه مردانه برگرد. من هم به زودی به اونجا میام تا دستورات رو به مردها مون بدم 

 فصل  هشتم

ریس بوریس به الی خیره نگاه کرد 

_همین حالا توضیحی برای امتناع کردنت می خوام

 الی با  عصبانیت به او خیره شد 

_باید چی رو توضیح بدم ؟منو مجبور نکن یه بار دیگه همه اینها راو توضیح بدم. تا حالا صد بار همه چیز رو تعریف کردم. فقط به این دلیل که تو ..با اینکه اونا گروه حفاظتی خودشون رو داشته باشن مشکل داری.. قرار نیست داستان  من تغییر کنه. غضب به من کمک کرد که توی اون حموم خون ها رو از روی بدنم پاک کنم. اونقدر شوکه شده بودم که نمی تونستم روی پاهام حتی بایستم تا چه برسه به اینکه راه برم. می بایست دو مرد رو میکشتم و من یک شخص غیر نظامی ام 

 با عصبانیت پاسخ داد 

_خودم اونو میدونم

_ اگه ویدیو ها رو دیده باشی پس میدونی که غضب مجبور شد منو حمل کنه. لباس هام خونی و پاره بود و اون لباس های خودش رو به من قرض داد .کار شرافتمندانه رو انجام داد .مشکل تو چیه ؟

سرپا ایستاد. خود را مجبور می‌کرد با مشت به صورت افسر  نکوبد 

_اون به طور نا شایستی تو رو لمس کرد و من می خوام به صورت رسمی تا ساعت ۶ امشب براش یک شکایت نامه پر کنی. میبایست بهشون نشون بدیم نمیتونن هر غلطی که دلشون میخواد انجام بدن. اونها اجازه رو ندارد هر کاری که می خوان انجام بدن

 غیر قابل باور بود. الی با دهان باز به او خیره شد 

_من هرگز چنین کاری نمی کنم .اون به هیچ عنوان به طور ناشایستی به من دست نزد. اگه فقط می‌خواهی به یه نفر نشون بدی که رئیس کیه..پای منو به ماجرا نکشون 

 حرفهای الی را  ناشنیده گرفت 

_مشخصه که تو جلوش برهنه شدی و اون هم جلوی تو برهنه شده. .. به خاطر این که می خواست لباس زیر لعنتی اش رو  بهت بده..این کار کاملا غیر قابل قبوله.. همین حالا این شکایت رو بنویس.. این یه دستوره

 الی آنقدر عصبانی بود که فریاد کشید

_ هیچ دوربینی داخل اون حمام نبود. نمیدونی چه اتفاقی داخل اون جا افتاد

_ میتونم حدس بزنم ..پس جریان اینه خانوم براور ؟ به افسر غضب نظر داری ؟ شاید شما دو نفر کاری بیشتر از رد و بدل کردن لباس انجام دادید. آیا با هم رابطه جنس*ی داشتید؟ 

 الی یک قدم عقب برداشت و مشت هایش گره شدند.  بدجور دلش میخواست با مشت به او بزند . به سختی می‌توانست کنترلی روی عصبانیت خود داشته باشد. ریس بوریس دیگر از حد خود تجاوز کرده بود

_ تو یه عوضی ذهن خرابی ریس بوریس . غضب  و تیمش زندگی من رو نجات دادند .وقتی اون متجاوز ها در خوابگاه ها رو شکوندن و به خوابگاه حمله کردن تو و افرادت کدوم جهنمی بودید  ؟ وقتی اون مردها  من رو دنبال کردند و من مجبور شدم دو مرد رو  بکشم افراد تو کجا بودن؟  وقتی اون عوضی ها خیال داشتند جلوی دوربین های امنیتی تو به من تجاوز کنن و من تیکه پاره کنن تیم امنیتی تو کجا بود؟ بزار بهت بگم کجا بودن.. داشتن توی اتاق کنترل …جایی که کاملا جاشون امن بود این صحنه رو نگاه میکردن..  تیم حفاظتی NSO  و افسر  غضب زندگی من رو نجات دادند و برای اینکه  روشنت کنم باید بهت بگم وقتی خودم رو تمیز کردم اون پشتش رو به من کرد و تمام مدت رو به دیوار ایستاده بود .چشمهاش بسته بودن.. هرگز منو برهنه ندیده و من هرگز حتی یک اینچ از پوست بدن اون رو ندیدم به جز بازوهاش.  ازم می خوای شهادت اشتباهی پر کنم فقط به این دلیل که اونها جون همه رو نجات دادند و وضعیت رو تحت کنترل درآوردن ؟اون هم وقتی گروه امنیتی  آشغال تو در برابر قدرت اونها مثل یه جوک خنده دار عمل کرده بود ؟

ریس بوریس  سرپا ایستاد

_ تو اخراجی. آشغالاتو جمع کن و همین حالا از اینجا برو. اگه ببینم یک ساعت دیگه اینجا هستی خودم شخصا تو رو بازداشت می‌کنم و به گروه امنیتی اشغالم دستور میدم پرتت کنن بیرون.. و به پلیس محلی میگم  یه خونه جدید توی زندان شهر بهت بده  

الی سرش را تکان داد 

_تو یه خوک بی عرضه ای 

 چرخید و به سرعت از دفتر بیرون رفت .همانطور که به طرف بیرون می‌رفت اشک در چشمهایش جمع شده بود .تنها یک ساعت فرصت دارد تا همه چیزش را جمع کند و تنها خانه ای که می‌شناخت را ترک کند. او دیگر هیچ خانه ای نداشت. تنها چند هزار دلار در حساب بانکی خود داشت و هیچ کاری هم نداشت. چیزی که بیشتر از همه برایش درد ناک بود این بود که دلش برای زن هایی که تازه با آنها دوست شده بود تنگ می شد 

 وقتی به نگهبان امنیتی مقابل در رسید و می‌خواست از او عبور کند ناگهان با رفتار بی ادبانه راه او را سد کرد

_ ریس بوریس  به من دستور داده که کارت امنیتی تو رو بگیرم و مستقیم از هوم لند  بیرونت بیندازم. دستور داده وسایل شخصیت طی یک ساعت دیگه به دروازه ورودی هوم لند منتقل بشه

 وقتی فهمید حتی نمی تواند وسایلش را جمع کند یا با زن هایی که با آنها دوست شده بود خداحافظی کند کاملا شوکه شد .فکرش به طرف غضب کشیده شد …هرگز دوباره او را نخواهد دید. تمام وجودش درد گرفت.. ممکن بود الی انسان مورد علاقه غضب نباشد… اما این که هرگز نتواند او را ببیند باعث می‌شد احساس بدبختی کند

  وقتی نگهبان دستش را روی اسلحه اش گذاشت که اگر الی جنجال به پا کند او را به زور وادار کند …الی سرش را تکان داد اگر مقاومت می‌کرد تنها شرایط بدتر می‌شد  .کارت امنیتی اش را به دست نگهبان داد .نگهبان اسلحه را رها کرد اما بازوی او را گرفت 

_خودم میتونم راه برم مچکرم 

سعی کرد دستش را پس بکشد اما نگهبان دست او را محکم تر گرفت و چنین اجازه ای را به او نداد

_ به من دستور داده شده اگه هرگونه مقاومتی کردی خودم  شخصاً تو رو  بازداشت کنم و به پلیس محلی تحویل بدم 

 الی مقاومت نکرد اما در عوض  چانه اش را بالا گرفت .سعی کرد با اشک های بیشتری که سعی داشتند از چشم هایش جاری شوند مبارزه کند .مرد با خشونت دست او را کشید و او را وادار به حرکت کرد .دو نگهبان امنیتی دیگر بیرون منتظر بودند . یکی از آنها کارت امنیتی الی را با خشونت از دستش کشید . به نظر می رسید ریس بوریس حسابی  از دست او عصبانی شده … عوضی….

 نگهبان ها در چهار طرف او قرار گرفتند. نگهبانی که دست او را گرفته بود همچنان با خشونت او را به دنبال خود می‌کشاند. عملا الی را در صندلی عقب ماشین هول دادند.  وقتی ماشین حرکت کرد چشم هایش را بست می دانست او را از اینجا بیرون خواهند کرد… از هوم لند …و از  زندگی غضب

 

 

 

قسمت بعد

 


دسته ها : رمان غضب

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

  • فاطمه دسامبر 21, 2018 :: 10:02 ق.ظ

    سلام ممنون ار ترجمه زیبای شما. قسمت
    شانزدهم غضب رو کی میذارید

  • فاطمه دسامبر 28, 2018 :: 8:20 ب.ظ

    سلام ادامه قسمت های غضب رو کی
    میذارید؟؟؟؟

    • رز دسامبر 30, 2018 :: 12:16 ب.ظ

      سلام، برای مترجم یه مسئله شخصی پیش اومده وقتی تونستن دوباره وقت ترجمه پیدا کنن ادامه رمان رو قرار میدیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *